X
تبلیغات
جوان شیعه
صفحه نخست | لیست مطالب | آرشیو مطالب | ارتباط با ما


ساخت فلش مديا پلير

   ایرنا: كتاب فرزندان راهي ديگر نوشته كارول آل نوي سرگذشت زنان مسلمان شده آمريكاي است كه باترجمه مونا ابراهيم نظري ، توسط انتشارات دف روانه بازار كتاب شد.
    اين كتاب در سال ‪ ۱۹۹۵‬با عنوان ‪ Daughters of Another path‬در ايالت متحده آمريكا منتشر شد و به دليل استقبال مناسب اقشار مختلف مردم اين كشور به چاپ پنجم رسيد و به ساير زبان‌ها ترجمه شد.
   نويسنده اين كتاب سال‌هاي متمادي در مدارس و مراكز آموزشي مشاور امور اجتماعي و خانوادگي  بوده و آثاري پژوهشي زيادي درباره مسيحيت و نقش آن در اجتماع و خانواده، همچنين مسايل و  مشكلات مربوط به نقش اجتماعي زنان در آمريكا نگاشته است. 

الباقی در ادامه مطلب



ادامه متن ...
نوشته : دفتر حق    نظرات :

      افزایش سرعت در اینترنت               برای این منظور در رجیستری به دنبال فرمان زیر بگردید

 :  HKEY_current_user/software/microsoft/windows/current_version/inter   سپس

دنبال دو فایل maxconnectionsper1_0server     

 maxconnectionsperserve      و     

  و مقدار اولی را a و مقدار دومی را 8 قرار دهید.

  

نوشته : دفتر حق    نظرات :

                                   با انجام این روش میتوانید کارت اینترنت خود را زیاد کنید.برای انجام این کار بر روی  کانکشن خود رفته و گزینه properties را انتخاب کنید سپس به روی گزینهadvanced بروید و گزینه settings را انتخاب کنید سپس در پنجره باز شده  فایل edit را انتخاب کنید و در جای خالی بنویسدproxyserver_90 و ok کنید پس از انجام مراحل هم کامپیوتر را  ریستارت کنید.البته شما میتوانید عدد دیگری  غیر از 90 بگذارید.

نوشته : دفتر حق    نظرات :
     برای افزایش سرعت دانلود در دسکتاپ راست کلیک کرده و وارد گزینه properties شوید

                            سپس در پنجره desktop وارد گزینه customize desktop شوید و سپس    منوی web

را انتخاب کنید و به بخش properties بروید و منوی download را انتخاب کنید و گزینه

limit hard_disk usage for this page to: را روشن کرده و عدد آن را زیاد کنید.

 

نوشته : دفتر حق    نظرات :

 

این‌روز‌ها همه نسبت به داشتن یک سایت عالی و پربیننده که حتی بتواند موجب کسب در آمد شود علاقه مفرطی پیدا کرده‌اند. اما چگونه می توان به سایتی پربیننده دست یافت؟ ما در اینجا قصد داریم به یکی از مطمئن ترین و ساده ترین شیوه ها که بر اساس اصول علمی ثبت شده است اشاره کنیم. شما پس از اعمال این دستورالعمل معجزه آنرا در افزایش آمار بازدیدکننده سایت خود خواهید دید. روش های پیشنهادی زیر را برای داشتن یک وبلاگ یا سایت پربیننده بخوانید.ابتدا زمینه و موضوع اصلی را پیدا کنید که فکر می کنید هنوز اینترنت از آن اشباع نشده است. الباقی در ادامه مطلب



ادامه متن ...
نوشته : دفتر حق    نظرات :

با این دستور میتونین پوشه اي رو که بسيار مورد علاقه شماست رو به يک درايو تبديل کنيد تا سريعا درMyComputer در دسترس شما باشه .ابتدا دکمه Start را زده و گزينه Run را انتخاب کنيد .
در پنجره Run عبارت Cmd را بنويسيد و روي ok کليک کنيد .
در پنجره اي که براتون باز ميشه عبارت مقابل را بنويسيد :

Subst [drive_name:][path_of_folder] l

به جاي drive_name نام درايو جديد را تايپ کنيد مثل z: و به جاي Path_Of_Folder نام پوشه اي را که ميخواهيد همانند درايو فرض شود را وارد کنيد . مثلا اگر ميخواهيد پوشه music که در درايو D قرار دارد را درايو z فرض کنيد فرمان زير را وارد کنيد :
Subst z: "D:\music" l
فقط يادتون باشه که مسير را داخل " " قرار دهيد و نام درايوي هم که انتخاب ميکنيد با نام درايوهاي MyComputer يکي نباشد

نوشته : دفتر حق    نظرات :

 در شرايطي که ميليون ها سايت و وبلاگ در اينترنت بر سر تصاحب جايگاه بالاتر در بين نتايج جست و جوگرها رقابت و مبارزه مي کنند ، کسب رتبه در موتورهاي جست و جو کار سخت و دشواري است و کساني در اين ميان توفيق به دست مي آورند که بر نحوه عملکرد موتورهاي جست و جو آگاه باشند و خود را با اصول مورد نظر جست و جو گرها سازگار کنند .معيار گوگل براي اين ارزيابي يا «رنکينگ»، لينک ها، اسم ها و اعتبار شما نزد ديگر صفحات اينترنت مي باشد و بر اساس نمره يا رنک(Rank) مخاطبانتان و تعداد آنان، اهميت شما را مشخص مي کند. اين ارزيابي ثابت نمي باشد، در واقع گوگل هر چند ماه يک بار در اينترنت جستجو (Surf) مي کند و رنک صفحات را کم و زياد مي کند.

 

الباقی در ادامه مطلب



ادامه متن ...
نوشته : دفتر حق    نظرات :

یکی دانشهایی که ایرا‌‌ن‌زمین در آن نقش مهمی را ایفا کرده دانش پزشکی است. دانش پزشکی در ایران پیش از دوره اوستایی و ظهور اشوزرتشت وجود داشته. زمانی که زرتشت که خود نیز یکی از پزشکان برجسته عهد باستان ایران می باشد پا به عرصه وجود می گذارد، قرنها یا هزاران سال بوده که این دانش در ایران زمین رواج داشته است. اوستا که مجموع کاملی از تاریخ و فرهنگ ایرانیان پیش از ظهور زرتشت تا به دوره او می باشد، اشاره‌های بسیاری به دانش پزشکی و پزشکان ایرانی دارد. همچنین در دیگر کتابهای پهلوی و پارسی مانند شاهنامه بدان اشاره ها برمی خوریم.


نوشته : دفتر حق    نظرات :

یونانیان در قدیم از عسل و موم برای تهیه انواع غذاها استفاده می کردند. بعدها، نیش زنبور برای درمان بسیاری از بیماری ها استفاده شد. بقراط و کنفوسیوس (فیلسوف چینی) از این روش برای درمان بیماران استفاده می کردند.  به خاطر آگاه شدن مردم از اثرات بد داروها، مردم رو به درمان های طبیعی آوردند.مطب های زیادی برای درمان با نیش زنبور در چین گشایش یافت و به سرعت این روش درمانی دراروپا و آمریکای شمالی رایج شد. زنبور درمانی یکی از انواع آپی تراپی می باشد که در این نوع، تولیدات زنبور برای درمان به کار می رود. در این نوع درمان از گرده افشانی توسط زنبور، موم، عسل خالص و غذای مورد مصرف توسط نوزادهای زنبورها استفاده می شود.به طور خلاصه، زنبوردرمانی به عنوان جاشینی برای مداوای بیماران به کار می رود و بیمارانی که با داروهای شیمیایی درمان نمی شوند، رو به زنبور درمانی می آورند.


نوشته : دفتر حق    نظرات :
ماساژ یكی از سریع‌ترین و راحت‌ترین راه‌ها برای رهایی از درد است. ما در زمان‌های مختلف دست به این كار می‌زنیم. اگر دقت كرده باشید گاهی وقت‌ها كه در بخشی از بدن احساس درد و ناراحتی می‌كنیم، ناخودآگاه آن نقطه را ماساژ می‌دهیم یا زمانی كه سردرد داریم، شروع به ماساژ شقیقه و پیشانی خود می‌كنیم. ماساژ، واكنشی طبیعی و غریزی به وجود درد یا عارضه‌ در بدن است كه گهگاه به آن رو می‌آوریم. با این كه افراد تصور می‌كنند برای انجام ماساژ درمانی، حتماً باید هزینه زیادی را بپردازند، باید گفت كه هركس می‌تواند ماساژ درمانی را بدون تقبل هیچ هزینه‌ای روی خود انجام دهد.
نوشته : دفتر حق    نظرات :

 زالو جزء اعجازهایی است که در جهان معاصر وجود دارد. این موجود خارق العاده مشهور به جراح کوچک است.افراد زیادی که مبتلا به امراضی مثل: گرفتگی عروق قلبی، سکته، میگرن عفونی، جوشهای عفونی، ضعف بینایی، عوارض قند (حتی بعد از کوری)، واریس و ورم پا، نقرس، تومور مغزی و ... بودند به همراه مصرف داروها زالودرمانی هم کرده اند که نتیجه گرفته اند. بدليل اثر ضد انعقادي هيرودين (Hirudin) بزاق زالو، امروزه در تحقيقات جديد ثابت شده است كه پس از عمل جراحي آنژيوپلاستي قلب و بطور كلي در بيماري‌هاي كرونري قلب، زالو مي‌تواند نقش مؤثري ايفا كند و Risk جراحي و Side Effect و خطر حملات قلبي را به حداقل كاهش دهد. در هندوستان 20بيمار با واريس اندام تحتاني (پيشرفته) كانديد زالو درماني شده و پاسخ درماني شگفت‌آوري مشاهده شده و تمامي بيست نفر (100% بيماران مورد مطالعه) كاملاً درمان شدند.

الباقی در ادامه مطلب



ادامه متن ...
نوشته : دفتر حق    نظرات :
۱ -گياه درماني (Phytotherapy)
درمان بيماري هاي مختلف جسمي و روحي به وسيله گياهان را "گياه درماني" مي گويند.
يكي از روش هاي قديمي جهان، طب گياهي است. خداوند حكيم درمان همه بيماري ها و دردها را در طبيعت قرار داده است.«طبيعت خادم طبيعت است».

2-ماساژ درماني (Massage therapy)
درمان بيماري هاي عضلاني، اسكلتي، گوارشي، سردردها، رفع استرس و افسردگي، بهبودي جريان خون و افزايش اكسيژن رساني به بافت ها و بهبودي ده ها بيماري ديگر از خواص ماساژ درماني است.
بعضي ماساژهاي درماني عبارتند از: ايروودا، يوميهو، تاي ماساژ، ماساژهاي آرام بخش و ماساژهاي زيبايي.

 

الباقی در ادامه مطلب



ادامه متن ...
نوشته : دفتر حق    نظرات :
آنفلوآنزاي خوكي به آساني ذهن تمامي مردم جهان را به خود درگير كرده است. رعب و وحشت حاصل از اين ويروس آنچنان به يكباره افكار عمومي را مشغول كرده كه فرصتي براي تحليل ريشه اي آن و حتي چگونگي برخورد با اين بيماري نوظهور قرن اخير باقي نگذاشته است.
در اين ميان نكته قابل تامل اين است كه بسياري از كارشناسان و صاحب نظران مسايل پزشكي معتقدند آنفلوآنزاي خوكي آن چيزي نيست كه در تبليغات بزرگنمايي و نسبت به خطر آن هشدار داده مي شود و در واقع يك موضوع انحرافي است كه توسط دستگاه هاي رسانه اي سخن پراكني غرب در جهان مطرح شده و هدف نهايي آن ايجاد وحشت در بين مردم جهان سوم مي باشد
نوشته : دفتر حق    نظرات :

درروایت امده است اگر کسی صلوات را در کاغذی بنویسد تا زمانی که از بین نرود ثواب صلولت برای ار نوشته می شود وفرشته ها بر او صلوات می فرستند

نوشته : دفتر حق    نظرات :
ولادت
عارف كامل، سالك زاهد صاحب كرامت، حاج شیخ حسنعلی فرزند علی اكبر فرزند رجبعلی مقدادی اصفهانی ـ رحمه الله علیه ـ در سال 1279 در نیمه ماه ذی‌القعده، در خانواده‌ای متدین، زاهد و متقی و دوستدار اهل علم، چشم به جهان گشود.
این ولادت میمون و خجسته، مرحوم ملا علی اكبر را كه از دوستان مرحوم محمد صادق درویش تخت پولادی و از عارفان صاحب نفس بود، بی اندازه خوشحال و مسرور كرد؛ زیرا آن مرد خدا مدتها آرزوی داشتن پسری را داشت و با خود عهد كرده بود كه به زیارت معصومین ـ علیهم‌السلام ـ مشرف و در آن جا متوسل شود تا خداوند به او پسری عنایت كند. این سفر انجام شد و ملا علی اكبر به آرزوی خود رسید.
پدر نام فرزند را به توصیه و سفارش مرادش، حاجی صادق حسنعلی برگزید.
پدر، الگوی زهد و پارسایی
حسنعلی در خانواده‌ای متقی و زاهد پرورش یافت. پدر وی، مرحوم ملا علی اكبر، مردی متقی و پرهیزگار و معاشر و دوستدار اهل علم و ملازم مردان حق و عارفان بزرگی چون حاج محمد صادق تخت پولادی بود. او بر اثر مشاهده كراماتی از حاج محمد صادق در مورد همسرش و افزایش شیر در سینه او، تا آخر عمرش از ارادتمندان ویژه مرحوم حاجی محمد صادق گردید و مدت 22 سال در خدمت او بود و شبهای دوشنبه و جمعه نزد او می‌رفت و در تخت پولاد با او به عبادت و ریاضت می‌پرداخت.
این پدر ارزنده، نیمی از آنچه، از راه كسب و كار به دست می‌آورد، در اختیار حاج محمد صادق می گذاشت و به همراه او به فقرا و مستمندان كمك می رساند.
از دیگر افتخارات ملا علی اكبرـ پدر مرحوم شیخ حسنعلی ـ كه بعدها آن فرزند خلف و صالح با عشق و علاقه آن را دنبال كرد، خدمت به سادات و فرزندان حضرت زهرا ـ علیها السلام ـ بود.
مرحوم ملا علی اكبر، در تربیت و پرورش فرزندش، نهایت دقت و تلاش را به عمل آورد.
وی فرزند دلبندش را از همان كودكی در هر سحرگاه كه خود برای عبادت و شب زنده داری بر می خاست، بیدار می كرد تا او لذت مناجات، نماز، دعا و راز و نیاز را از همان سالهای كودكی بچشد و ذكر و یاد خدا، شیره جانش شود.
این پدر شایسته، فرزندش را از هفت سالگی نزد حاج محمد صادق تخت پولادی كه دارای نفسی گرم بود، برد و تربیت و تهذیب وی را به او واگذار كرد. مرحوم حاج شیخ حسنعلی تا یازده سالگی كه استادش وفات یافت، در خدمت او بود.
فرزند مرحوم شیخ حسنعلی در این باره می نویسد:
«پدرم از همان كودكی زیر نظر حاجی به نماز و روزه و انجام مستحبات و نوافل شب و عبادت پرداخت و تا یازده سالگی كه فوت آن مرد بزرگ اتفاق افتاد، پیوسته مورد لطف و مرحمت خاص مرشد و استاد خود بود...[1]».
آغاز تحصیلات
شیخ حسنعلی، تحصیل علم و دانش را همراه با سیر و سلوك معنوی و تهذیب اخلاق، از همان اوان كودكی، تحت نظارت پدر و مرحوم حاج محمد صادق تخت پولادی شروع كرد. وی در زادگاهش، اصفهان، مقدمات و ادبیات عرب را فرا گرفت. فقه، اصول، منطق و فلسفه را در همان شهر نزد استادان بزرگ آن عصر آموخت و در سال 1304 ق. پس از زیارت مرقد امام رضا ـ علیه‌السلام ـ برای ادامه تحصیلات، رهسپار نجف اشرف شد. تحصیلات عالی فقه، اصول و عرفان را در آن شهر نزد سرآمدترین استادان گذراند و در سال 1311 ق. دوباره از نجف اشرف راهی ایران شد و در مشهد مقدس، در مدرسه «حاج حسین» و «فاضل خان» اقامت گزید او در ضمن در حجره‌ای در صحن عتیق، به ریاضت و عبادت مشغول شد و بیش از یكسال، هر شب ختمی از قرآن مجید در حرم رضوی داشته است و روزها به كسب علم و تدریس و تربیت شاگردان مشغول بود.
اقامت وی در شهر مشهد، چهار سال به طول انجامید و در سال 1315 ق. دوباره به اصفهان بازگشت و از آن جا راهی نجف اشرف شد و تا سال 1318 ق. در آن جا ماند. در سال 1319 ق. به اصفهان و سپس به شیراز سفر كرد و در آن جا عصرها به فراگیری كتاب قانون ابوعلی سینا نزد طبیب مشهور عصر، حاج میرزا جعفر طبیب پرداخت و صبح ها نیز در مطب آن طبیب بزرگ به مداوای مریضان و نسخه نویسی مشغول بود.[2]
جامعیت علمی
شیخ حسنعلی اصفهانی بر این باور بود كه بعد از علم توحید و ولایت و احكام شریعت كه تحصیل آن واجب است، باید به تحصیل دانش های دیگر پرداخت؛ چون جهل، در هر دانشی ناپسند است و مراد از حرمت برخی از علوم و فنون، به كار گرفتن آنهاست و نه آموزش آنها. وی فقه، تفسیر، هیئت و ریاضیات را به طلبه‌ها می آموخت؛ ولی فلسفه و علوم الهی را به این شرط درس می داد كه ابتدا طلبه با اخبار معصومین ـ علیهم السلام ـ آشنا باشد و در تزكیه نفس بكوشد؛ چون به نظر وی، برخی از مشكلات حكمت و فلسفه، با مكاشفه میسر است و اگر برخی شرایط مكاشفه در طالب علم نباشد، تحصیل آن بر وی نارواست و ممكن است او، را از جاده شریعت منحرف كند.
وی درباره فراگیری علم اصول گفت: «قسمتی از این علم واجب و بسیاری از آن اتلاف عمر است».[3]
استادان
1. مرحوم حاجی محمد صادق تخت پولادی خاتون آبادی.
2. آخوند ملا محمد كاشی.
3. جهانگیر خان قشقایی.
4. حاجی سید سینا.
5. حاج سید مرتضی كشمیری.
6. حاجی سید محمد طباطبایی فشاركی.
7. ملا اسماعیل قره‌باغی.
8. حاج محمد علی فاضل.
9. آقا میر سید علی حائری یزدی.
10. حاجی آقا حسین قمی.
11. آقا سید عبدالرحمن مدرس.
12. آقا سید جعفر حسینی قزوینی.
13. مرحوم حاج میرزا جعفر طبیب.
تدریس
با این كه شیخ حسنعلی اصفهانی را از عالمان بزرگ زمان خود دانسته اند، بسیاری از علوم را نزد فقها و عرفای بزرگ تحصیل كرد. و اما به دلیل توجه زیاد مردم و بیماران به او، می توان گفت او خود را وقف خدمت به مردم و مداوای بیمارانشان كرده است. یكی از شاگردان او آیه الله مروارید ـ می گوید:
«هر روز در جلوی منزل او و حتی در محل تدریس او...، بیماران صف می كشیدند و از او دعا می خواستند و آن بزرگ، همیشه با روی خوش با آنها برخورد می كرد و گاه برای پیدا كردن نوعی از گیاهان دارویی، به كوهها و نواحی اطراف مشهد مقدس می رفت و كمتر در شهر بود و همین عامل و عوامل دیگر، سبب می شد كه نتواند به نحو دلخواه به تدریس علوم بپردازد؛ ولی با این حال، تا آنجا كه فرصت داشته، به تدریس و پرورش شاگردانی پرداخته است؛ اما به دلیل شهرت او در استجابت دعا و مداوای بیماران، از شاگردان و كرسی تدریس او اطلاعات كمی در اختیار می باشد.[4]
آثار
1. ترجمه و تصحیح كتاب صلاه فیض كاشانی.
2. تعلیقاتی بر تذكره المتقین شیخ محمد بهاری همدانی.
3. رسائلی در توحید، خداشناسی، امامت، معرفت نفس، عقل، عشق و ... .
سیر و سلوك عرفانی
شیخ حسنعلی اصفهانی، سیر انفسی و تهذیب روح و روان را از همان كودكی و به همت پدر خویش آغاز كرد، پدرش، ملا علی اكبر، حسنعلی را از همان كودكی در هر سحرگاه بیدار و او را به نماز، دعا، راز و نیاز و یاد خدا آشنا می كرد. وی تا یازده سالگی در خدمت حاجی محمد صادق تخت پولادی بود و از او دستور می گرفت. آن مرد خدا، او را به نماز، روزه و انجام مستحبات و نوافل شب آشنا نمود. حسنعلی به پیروی از استادش در تخت پولاد و كوههای اطراف اصفهان به ریاضت پرداخت.
او بیشتر شبها تا صبح بیدار می ماند و از پانزده سالگی تا پایان عمر پربركتش، هر ساله ماه رجب و شعبان و رمضان و ایام البیض هر ماه را روزه دار بود.
وی در شهرضا با عارفی دلسوخته، به نام «سید جعفر حسینی قزوینی» ملاقات كرد و با دیدن كرامات معنوی آن مرد خدا، شیفته او گردید. در این ملاقات، آن عارف بزرگ از باطن او خبر داد و گفت: نه روز است كه چیزی نخورده‌ای؛ جز با آب روزه نگشوده‌ای؛ ولی در ریاضت هنوز ناقصی؛ زیرا كه اثر گرسنگی در رخسارت هویدا و ظاهر گشته و آن را شكسته و فرسوده كرده است؛ در حالی كه مرد كامل از چهل روز گرسنگی نیز چهره‌اش شكسته نمی شود.
سومین شخصی كه در تكوین شخصیت عرفانی شیخ حسنعلی تاثیر داشته است، مرحوم حاجی سید مرتضی كشمیری[5] بوده است كه حسنعلی در شهر نجف اشرف در مدرسه بخارائیها با او آشنا شد و بعد از آن تحت تعلیمات و دستورات او قرار گرفت. سالها بعد كه حسنعلی، در مشهد و در كنار آستان قدس رضوی سكونت گزید و به حل مشكلات مردم و شفای بیماران مشغول شد، نیز استادش سید مرتضی كشمیری را فراموش نكرد و بسیاری از طالبان، نیازمندان و گرفتاران را به سوی آن مرحوم و فرزندانش راهنمایی می كرد.
مشرب عرفانی
شیخ حسنعلی اصفهانی از عارفانی است كه شیوه او همان روش امامان، معصوم ـ علیهم السلام ـ بوده است.
وجود او سرشار از عشق به ولایت بود و هیچ گاه از مسیر آنها جدا نشد. او بیشتر عمر خویش را در نجف اشرف و بعد، از آن در كنار حرم شریف رضوی گذراند و تا آخرین لحظات عمر خود، ذكر علی بر لب داشت؛ چنانكه در هنگام مرگ، زبانش به نام مقدس مولی گویا بود. وی شرط ورود به مباحث عرفانی و مكاشفات را آشنایی با اخبار ائمه ـ علیهم‌السلام ـ می دانست و سیر در این مسیر را بدون این مقدمه ضروری، غیر ممكن می دانست.
زندگی شیخ صاحب ترجمه ما شناخته می شود به زهد و كناره گیری از دنیا و مواظبت و مراقبه تام بر تهذیب نفس و ریاضتهای مشروع و انواع عبادات و طاعتهایی كه در احادیث اهل بیت ـ علیهم السلام ـ وارد شده است. او شبهای جمعه از هفت سالگی تا هنگام وفاتش به انجام نوافل و نماز، احیا برپا می كرد.
شیخ حسنعلی درباره راه و روش عرفانی خود در جواب نامه یكی از سادات دزفول می نویسد:
«عرض می شود به تمام احباء اظهار فرمایید كه طریقه فلانی غیر از طریقی است كه شنیده‌اید، همه بدانید كه طریقه حقیر، طریقی است كه تمام مطالب شرع را نهایت اهتمام است؛ خلاف باقی طرق كه به مطالب شرعیه خیلی بی اعتنا هستند. در طریقه حقیر، خصوصا نماز خیلی مورد توجه است كه هر چه زحمت و توجه است، به نماز معطوف دارید.
بدانید كه مدار و معیار امر و طریقه ما بر سه چیز است؛ شب زنده داری، لقمه حلال و توجه به نماز، به ویژه نماز اول وقت و حضور قلب در آن.[6]»
او در جای دیگری می فرماید:
«روح طریقه حقیر، توجه به نماز و معانی و نكات آن درجه به درجه است؛ یعنی اشخاصی كه مایل به طریقه حقیر هستند، اول باید معانی صوری نماز را بفهمند؛ بعد تاویلاتی كه (در مباحث قبل) عرض شد و بعد نكاتی دیگر، به همان نحو كه مولانا‌الصادق ـ علیه السلام ـ در كلمه ایاك نعبد كرّرها حتی غشی علیه؛ یعنی آن قدر تكرار فرمودند كه حال بیهوشی به آن حضرت دست داد؛ نه این كه بی اعتنایی به احكام شرع باشد و تمام توجه به اذكار معطوف گردد. حقیقت را باید از شریعت تحصیل نمود. حقیر طالب این مقام و سالك این راه بوده و بستگان این حقیر را نیز اعلام كنید كه حقیقت را كه ما در طلب آنیم، باید از شریعت تحصیل كنیم؛ به همان نحو كه ائمه ـ علیهم السلام ـ رفتار نمودند.[7]»
كرامات
یكی از دلایل عمده مشهور شدن حاج شیخ حسنعلی اصفهانی، كرامات بی شمار وی بوده است كه خاص و عام به طور مستقیم شاهد آن بوده اند.
آیه الله مرعشی نجفی در كتاب «المسلسلات فی الاجازات» در این باره می نویسد:
«او در بین مردم به مستجاب الدعوه بودن شناخته شده بود و بسیاری از حاجت مندان و بیماران به او پناه می بردند؛ پس او برای آنها دعا می كرد یا برای آنها دعاها و حرزهایی می نوشت و به این وسیله، گرفتاری آنها برطرف می شد و بیماران آنها شفا می یافتند و با این وجود، در كمال تواضع و فروتنی بود و هیچ ادعایی نداشت و نمونه بارز زاهدانی بود كه تنها به خدا توجه دارند و از امور دنیوی دور هستند[8]»
میرزا عبدالرحمن مدرس، از اساتید مرحوم شیخ حسنعلی، درباره او چنین می نویسد:
«حاج شیخ حسنعلی بن علی اكبر، از اعلام بزرگوار و پاكان روزگار، نفس گرم جذابش هر مریضی را شفا و هر درد را دوا بود. در شهرهای خراسان، بلكه سایر از شهرهای ایران شهرتی بسزا داشت و گرفتاران و دردمندان از وضیع و شریف به آستانه او متوجه و فیضی می بردند و هنوز هم در محافل و مجالس وصف دستورات و انجیرهای دعا خوانده او كه شافی دردها بود و خانواده ما هم از آن نعمت مرزوق بودند، زبانزد خاص و عام است. مردم از همه طرف برای اخذ حوائج بدان مقام پناهنده می شدند و بسی از دردها كه دكتران حاذق از بهبود آن عاجز بودند، با نفس گرم خود شفا می داد[9]»
كرامات آن عارف بزرگ، هم از حیث كمیت و هم از حیث كیفیت، قابل توجه است و این عنایات، شامل بزرگان، علما، استادان و شاگردان حاكمان، و صاحب منصبان و عموم مردم، به ویژه سادات بوده است.
ویژگیهای اخلاقی
1. خدمت به مردم
در نظر مردان الهی و عالمان ربانی و به ویژه شیخ حسنعلی اصفهانی، خدمت به مردم و برآوردن حاجات آنان و تواضع و فروتنی در برابر آنان، از عالی ترین مصادیق عبادت خدا به شمار می رود. هیچ گاه در خانه شیخ حسنعلی به روی بیماران، گرفتاران و مستمندان بسته نمی ماند و از این كه مردم وقت و بی وقت برای حل مشكلات خود به منزل شیخ مراجعه می كردند، چهره درهم نمی كشید و حتی غیر مسلمانان از الطاف او برخوردار بودند و برای برآورده شدن حوایج خود به او متوسل می شدند.
فرزند وی در این باره می نویسد:
«مرحوم پدرم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی ـ اعلی الله مقامه ـ در كلیه ساعات روز و شب، برای رفع حوایج حاجتمندان و درماندگان، آماده بودند.
روزی عرضه داشتم: خوب است برای مراجعه مردم، وقتی مقرر بشود. فرمود: پسرم! لیس عند ربنا صباح و لامساء؛ آن كس كه برای رضای خدا، به خلق خدمت می كند، نباید كه وقتی معین كند.
پدرم در ابتدای شبها پس از انجام فریضه، به نگارش پاسخ نامه‌ها و انجام خواسته های مراجعان مشغول و سپس مدتی به مطالعه می پرداختند. از نیمه های شب تا طلوع آفتاب به نماز و ذكر و نوافل و تعقیبات سرگرم بودند. پس از طلوع خورشید، اندكی استراحت می فرمودند و بعد از آن تا ظهر به ملاقات و گفتگو با مراجعان و تهیه و ساخت دارو برای بیماران می نشستند و بالاخره عصرها برای تدریس به مدرسه می رفتند و پس از آن نیز به پاسخ گویی و رفع نیازمندی محتاجان و گرفتاران مشغول بودند[10]»
او همیشه به دوستان و نزدیكان توصیه می كرد كه خدمتگزار مردم باشند و برای حل گرفتاری به فقرا صدقه بدهند یا چیزی نذر كنند؛ از جمله در جواب نامه آنان كه از او توصیه ای می خواهند، با بیان حكایتهایی از زندگی عیسی ـ علیه السلام ـ و روایتی از وصایای مولی علی ـ علیه السلام ـ به فرزندش امام حسن ـ علیه السلام ـ آنها، را به خدمت مردم سفارش می نماید.[11]
خدمت به سادات
شیخ حسنعلی و پدر گرامی‌اش، خود را وقف خدمت به اهل بیت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و فرزندان آنان كرده بودند، به طوری كه از حكایات زندگی آن عالم ربانی فهمیده می شود، او نسبت به خدمت به سادات، اهتمام ویژه‌ای داشته است؛ به طوری كه در آخرین روز عمر خویش، در وصیت خود چنین فرمود:
«بدان كه انجام امور مكروه، موجب تنزل مقام بنده خدا می شود و به عكس اتیان، مستحبات، مرتبه او را ترقی می بخشد. بدان كه در راه حق و سلوك این طریق، اگر به جایی رسیده ام، به بركت بیداری شبها و مراقبت در امور مستحب و ترك مكروهات بوده است؛ ولی اصل و روح این اعمال، خدمت به ذراری ارجمند رسول اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم‌ ـ است».
سپس فرزندش را به ادای نمازهای یومیه در اول وقت و تلاش در انجام حوایج مردم سفارش كرده، می گوید:
«سوم آن كه سادات را بسیار گرامی و محترم شماری و هر چه داری، در راه ایشان صرف و خرج كنی و از فقر و درویشی در این كار پروا منمایی».[12]
زهد و ساده زیستی
یكی از جلوه های بارز شخصیت عالم فرزانه؛ شیخ حسنعلی، زهد و بی اعتنایی نسبت به دنیا و مظاهر دنیوی بوده است. وی از مناصب دنیوی دوری می كرد و پیوسته به یاران و دوستان سفارش می كرد كه از این مناصب پرهیز كنند و از دست دادن آن را مهم ندانند.
هجرت او به شهرهای مختلف ـ به ویژه در دوران جوانی ـ حكایت از آن دارد كه او از تعلقات دنیوی آزاد بوده است. او پیوسته از دنیا طلبان و شیفتگان دنیا و از آن دسته عالمانی كه دین را وسیله كسب افتخارات دنیوی قرار می دادند و از مردمی كه برای رسیدن به مقاصد خود در اطراف چنین كسانی جمع می شدند، گله و شكایت داشته، طریقه و مشرب خود را از آنها جدا می دانست.
او عامل عمده سعادت و خوشبختی انسان را تقوی می دانست و می فرمود: «بالتقوی بلغنا ما بلغنا». اگر در این راه، تقوی نباشد، ریاضتها و مجاهدتها جز خسران، ثمری ندارند و نتیجه‌ای جز دوری از درگاه حق تعالی نخواهند داشت.
اگر آدمی یك اربعین به ریاضت بپردازد، اما یك نماز صبح از او قضا شود، نتیجه آن اربعین هباء منثورا خواهد گردید.[13]
وی در جواب یكی از دوستان و ارادتمندان می نویسد:
«... مادام كه چشم بر این متاع بی قدر و این دنیای پست، دوخته‌داری، بدان كه معامله تو با زیان همراه و اساس معنویت همعنان تباهی است، و روی تو در قیامت عبوس خواهد بود و گمان مبر كه زیركانه عمل می كنی؛ پس از این خانه هلاكت، پهلو تهی كن و روی به سوی خانه آخرت نما تا روی تو خرم گردد و دیده ات به سوی پروردگار ناظر و روشن شود[14]».
دستورالعمل‌های اخلاقی ـ عرفانی
شیخ حسنعلی اصفهانی، با این كه در كمال تواضع و فروتنی، پیوسته از دادن دستور العمل به صورت مستقیم پرهیز می كرد، ولی به گفته خودش، گاهی از جهت وظیفه و نبود دیگران، آن هم برای نزدیكانی چون فرزندش و یا سادات ـ به علت احترامی كه برای آنها قائل بود ـ خواسته آنان را اجابت می كرد و توصیه ای می فرمود كه به برخی از آنها اشاره می كنیم:
در جواب نامه های یكی از سادات دزفول می نویسد:
«مكرر به شما عرض شد كه این عرایض بنده از من نیست؛ بلكه از شخص بزرگی است كه به نیت او می گویم:
1. پیامبری در مناجات عرض كرد: رب این الطریق الیك؛ یعنی پروردگارا! ره به سوی تو كدام است؟ خطاب رسید: دع نفسك و تعال؛ یعنی نفس خویش را رها كن و بیا.
2. از اوایل تكلیف كه مامور به صوم ایام البیض و قرائت آیه «قل انما» شدم و در این سه روز سه هزار مرتبه بر این قلب قاسی آیه «فمن كان یرجو لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا» قرائت می شد، تاكنون هوای ملاقات از سر حقیر بیرون نرفته، باید ترك دنیاداری نمود لعل الله یحدث بعد ذلك امرا.
3. تا آنجا كه می توانید در امر نماز اول وقت و حضور قلب در نماز و تلاوت چند آیه از قرآن با تدبر در معانی آن در سحرها مداومت نمایید.
4. عمده نظر در دو مطلب است؛ یكی غذای حلال، دوم توجه به نماز و اصلاح آن، اگر این دو درست باشد، باقی درست است.
5. عمده هم حقیر، اصلاح قلب است و ذكر یا حی یا قیوم سحرگاه، برای همین است.
6. بین الطلوعین را به چهار قسمت تقسیم كنید؛ یكی اذكار و تسبیح، دیگری ادعیه، سوم قرائت قرآن و بالاخره فكری در اعمال روز گذشته. اگر موفق به طاعتی بوده اید، شكر كنید و اگر خدای ناكرده ابتلا به معصیتی یافته‌اید، استغفار كنید.
7. دیگر آنكه هر روز صدقه دهید ولو به وجه مختصر.
8. شبها قدری در بی اعتباری دنیا و انقلاب آن فكر كنید و ملاحظه كنید كه دنیا با اهل دنیا چگونه سلوك می كند.
9. امر بفرمایید به تدبر و تفكر در آیات آخر سوره مباركه فرقان كه با این آیه شروع می شود؛ «و عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما»؛ ببینید كه خداوند اشخاص را كه به خود نسبت داده است، صفاتشان را چگونه بیان می كند.
10. هر قدر بتوانید، خود را به آداب مودب نمایید.
11. به هر نحوی كه باشد، وصیت خدا و پیامبر ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ و ائمه ـ علیهم السلام ـ و مشایخ كرام را كه تقوی باشد، از دست ندهید.
12. همانطور كه مسایل طهارت و شكیات و سهویات و قرائت باید پیش اهلش درست شود، عقاید نیز به طریق اولی چنین است».[15]
وفات
شیخ حسنعلی اصفهانی نخودكی، پس از عمری خدمت به مردم و كسب مراحل عالی كمال، سرانجام در هفدهم شعبان سال 1361 ق. جهان فانی را وداع گفت و به دیار باقی شتافت. جمعیت زیادی از مردم ایران در شهرهای مختلف و شهر مقدس مشهد، در مرگ او به سوگ نشستند. او از جمله مردان بزرگی بود كه مقام مرگ اختیاری را كسب كرده بود و دو ماه قبل از رحلتش، اطرافیان و فرزندش را از روز مرگش آگاه كرد و حتی یك بار قبل از تاریخ فوت، روح بلندش از بدن خارج شد؛ اما با توسل به امام علی بن موسی الرضا ـ علیه السلام ـ، برای انجام برخی وصایا، دوباره حیات ظاهر یافت. او در روزهای آخر عمر، جز سادات، كسی دیگری را بر بالین خود راه نمی داد.
پیكر مطهرش روی دست هزاران نفر از ارادتمندان سوگوارش تا ده سمرقند تشییع شد و در آن جا بر حسب وصیتش در آب روان غسل داده شد و سپس همراه با برپایی و راه‌اندازی دسته های بزرگ سینه زن تا حرم شهر رضوی تشییع گردید و در صحن عتیق، كنار ایوان عباسی به خاك سپرده شد.

[1] . نشان از بی نشانها, ج1, علی مقدادی اصفهانی, ص16؛ این كتاب, مهمترین منبع نگارش مقاله است, بدین وسیله از تلاش نویسنده محترم سپاس‌گذاری می شود.
[2] . همان, ص23ـ30.
[3] . مجله حوزه, سال اول, شماره 11, نشان از بی نشانها, ج1, ص11.
[4] . به نقل از حجه‌الاسلام و المسلمین محمد علی رحیمیان فردوسی.
[5] .نشان از بی نشانها, ج 1, ص18.
[6] . نشان از بی نشانها, ج1, ص126.
[7] . همان, ص129.
[8] . المسلسلات فی الاجازات, ج2, ص307.
[9] . تاریخ علمای خراسان, میرزا عبدالرحمن مدرس, ص252.
[10] . نشان از بی نشانها, ج1, ص23ـ24.
[11] . همان, ص 106.
[12] . همان, ص31.
[13] . نشان از بی نشانها, ج1, ص31.
[14] . همان, ص110.
[15] . همان, ص 129ـ134.
نعمت الله فروغي - تلخيص از كتاب گلشن ابرار، ج 6، ص 110
نوشته : دفتر حق    نظرات :
فـقـیه بزرگوار و مرجع عالیقدر عصر خویش، آیه اللّه العظمی سید ابوالحسن اصفهانی (اعلی اللّه مـقـامـه الـشـریـف) از فـقها و مراجع بزرگ عصر اخیر است كه دركیاست و درایت و حسن اداره حوزه های علمیه شهرت به سزا و نام پرآوازه ای دارند.
ولادت:
او اصـلا از سـادات مـوسـوی بهبهان، پدرش مرحوم سید محمد فرزند مرحوم سید عبدالحمید از شـاگـردان صـاحـب جـواهـر می باشد كه در سال 1277 هجری در قریه مدیسه از قرا لنجان اصفهان به دنیا آمد[1] و تحصیلات اولیه را در اصفهان درمدرسه نیماورد به انجام رساند و از مـحـضـر مـیـرزا ابـوالـمـعـالی كلباسی استفاده ها بردسپس در سال 1307 ه ق به قصد ادامه تـحـصـیـلات، عـازم حوزه علمیه نجف گردید ودر محضر درس بزرگان و فضلای حوزه نجف شـركت جست حوزه درس آیه اللّه آخوند خراسانی او را به خود جذب نمود و در حوزه درس او بود كـه بـه درجه عالیه اجتهاد نائل آمد پس از رحلت آیه اللّه آخوند خراسانی در سال 1329، مرجعیت عـامـه با آیه اللّه میرزا محمد تقی شیرازی بود او احتیاطات خود را به ایشان ارجاع داده بودپس از درگذشت او در سال 1338، آیه اللّه نائینی و آیه اللّه اصفهانی، هر دو به عنوان مرجع تقلید معروف و مـشـهـور گـردیـدنـد، تـا ایـنكه آیه اللّه نائینی در سال 1355 هم سال بافوت آیه اللّه حاج شیخ عـبـدالكریم حائری درگذشتند مرجعیت به صورت تمام به آیه اللّه اصفهانی در نجف و اغلب بلاد شـیـعـه، محرز و مسجل گردید ایشان رساله ای نگاشتند كه نام آن وسیله النجاه می باشد كه ترجمه فارسی آن صراط النجاه وترجمه اردوئی آن طریق النجاه می باشد.[2] كه به علت جـامـعـیـت آن مورد تحشیه حضرت امام خمینی (ره) و برخی دیگر از فقهای معاصر قرار گرفته است.
صفات و اخلاق او:
او دارای صـفـات كریمه و همت بلند بود و در كیاست و درایت و مدیریت،گوی سبقت را از دیگر هـم ردیـفـان خـود بـرده بـود او بیان رسا و طبع روان داشت، به حدی كه مجلس درس ایشان از پـرجـمـعـیـت تـریـن درسهای حوزه نجف بود و با توجه به سهولت بیانات و شیوه تدریس همگان می توانستند نسبت به فهم خویش از آن بهره مند گردند.
صبر و پایداری:
او صـاحـب روح بـزرگ پـایداری و استقامت در راه خدا بود معروف است كه فرزند رشیدش حجه الاسـلام والـمـسـلـمین سید حسن اصفهانی در بین نماز مغرب وعشا، به دست یك فرد دیوانه و تـعلیم دیده به قتل رسید و این پدر هفتاد ساله خم به ابرو هم نیاورد و حتی از قاتل فرزند خود نیز گذشت، و این نمونه و ضرب المثل پایداری و صبر در بین اقران بود.
دخالت در امور سیاسی:
انـگـلـیسها به بهانه حفظ پایگاههای خود، در عراق به این كشور اسلامی لشكركشی كردند و آن را اشغال نمودند رشید عالی نخست وزیر عراق به ایران گریخت و سپس به مصر رفت همراه با حمله انـگلیسها به عراق و فرار رشید عالی،امیر عبداللّه دائی، فیصل و نوری سعید از افسران عراق كه به اردن پـناهنده شده بودند باقوای امدادی انگلیس، به عراق آمدند و دوباره دولت دستوری خود را در عـراق تـشكیل دادند و در این موقع انتخابات فرمایشی راه انداختند و آن در سال 1341هجری قـمری بود فیصل در این انتخابات اكثریت آرا شیعه را منظور نداشت و این انتخابات توسط علما و فقها شیعه تحریم گردید مرحوم آیه اللّه نائینی و آیه اللّه اصفهانی، دو مرجع بزرگوار و عالیقدر آن روز، فـعـالیتهای مرحوم آیه اللّه خالصی رامورد تایید قرار دادند و این امر زمینه های قیام مردم را فـراهم می ساخت كه مرحوم آیه اللّه اصفهانی و آیه اللّه نائینی و سید هبه الدین شهرستانی به ایران تبعید گردیدند.
دسـت ـخـط مـرحـوم آیـه اللّه الـعظمی اصفهانی كه اجازه اجتهاد مرحوم آیه اللّه العظمی مرعشی نجفی می باشد.
آن روز بیش از یك سال از تاسیس حوزه علمیه قم نمی گذشت و حوزه علمیه نخستین گامهای خـود را بـرمی داشت و آیه اللّه حائری مؤسس عالیقدر حوزه، خود بامشكلاتی رو به رو بود كه خبر تـبـعـیـد شـدن آیـات عظام نجف به قم رسید و مردم ایران آماده استقبال باشكوه از آنان شدند و اسـتـقبال بی سابقه ای از آنان به عمل آمد پس ازورود به قم، آیه اللّه حائری حوزه درس خود را در اختیار آن مرجع عالیقدر و حضرت آیه اللّه نائینی قرار دادند و آنان فضلا و طلا ب حوزه نوپای قم را از فیوض علمی خویش بهره مند ساختند هنگام مهاجرت اعلامیه ای را صادر فرمودند كه متن آن را درزیـر مـی آوریـم كـه نـشـانـه ای از عمق اعتقاد قلبی این مرجع عالیقدر در راه احیا حقوق ملت مسلمان می باشد اعلامیه ای كه امروز نیز می تواند الهام بخش و حركت آفرین باشد.
متن فتوای آیه اللّه اصفهانی:
بسم اللّه الرحمن الرحیم سلام بر همه، بالخصوص برادران عراقی وظیفه دینی بر همه مسلمانان لازم می گرداند كه در حفظ حوزه اسلام و بلاد اسلامی تا آنجاكه قدرت دارند بكوشند و بر همه ما واجب و لازم است كه سرزمین عراق را كه مشاهد ائمه هدی علیهم السلام و مراكز دینی ما در آنجا است، از تسلط كفار حفظنموده و از نوامیس دینی آن دفاع كنیم من شما را بر این موضوع دعوت كرده وترغیب می نمایم خداوند ما و شما را برای خدمت به اسلام و مسلمین موفق فرماید. (ابوالحسن الموسوی الاصفهانی).[3]
شاگردان:
حـوزه پـربـركـت آیه اللّه اصفهانی دست پروردگان بسیاری را به اجتماع مسلمین ارائه داد كه به عنوان نمونه از فقهای نامدار زیر می توان نام برد:
1 ـ مرحوم آیه اللّه العظمی حكیم.
2 ـ مرحوم آیه اللّه العظمی میلانی.
3 ـ مرحوم آیه اللّه العظمی شیخ عبدالنبی اراكی.
4 ـ مرحوم آیه اللّه العظمی میرزا هاشم آملی.
5 ـ مرحوم آیه اللّه العظمی میرزا محمد تقی آملی.
6 ـ مرحوم آیه اللّه معز الدوله.
7 ـ مرحوم آیه اللّه شیخ محمد حسین خیابانی (والد استاد آیه اللّه جعفرسبحانی).
8 ـ مرحوم آیه اللّه شیخ محمد تقی بروجردی (جد مادری استاد آیه اللّه آصفی).
هـم چـنین از همدوره ها و هم بحثهای او می توان از آیه اللّه سید حسن مدرس،آیه اللّه سید محمود مرعشی، آیه اللّه سید عبداللّه ثقه الاسلام اصفهانی، سید علی كازرونی، شیخ زین العابدین تبریزی، و سید علی داماد نام برد.
وفات:
وفـات او در روز دوشـنـبه نهم ذی الحجه 1365 ه ق، مطابق با سیزدهم آبان1325 ه ش، ساعت شـش بـعد از ظهر در كاظمین رخ داد رحلت این عالم ربانی چنان شور و غوغایی در مردم عراق، ایـران، پـاكستان و هندوستان و تمام بلاد شیعه نشین ایجاد كرد كه تا آن روز بی سابقه بود مجالس پرشكوه و پرجمعیت ترحیم او در تهران و شهرستانها رعب و وحشتی عظیم در دل دشمنان اسلام افـكند، و در اثر همین امرتوطئه تجزیه آذربایجان توسط حزب منفور توده خنثی شد در وفات آن روحانی جلیل القدر گفته شده كه ممات او همانند حیاتش نور و رحمت و خیر و بركت بودمنقول اسـت از آیه اللّه العظمی مرعشی نجفی (ره) كه وقتی جنازه مطهر آیه اللّه اصفهانی در صحن مطهر علوی بود، آیه اللّه شیخ محمد حسین كاشف الغطاخطاب به جنازه، این جمله جاودانی را انشا فرمود:
هـنـیـا لك یا ابا الحسن، عشت سعیدا و مت حمیدا قد انسیت الماضین واتعبت الباقین كانك قد ولدت مرتین.
گـوارا باد بر تو نزول بر معبود خویش زندگی سعادتمندانه و مرگ و رحلت پسندیده ای داشتی زنـدگی تو آن چنان باشكوه و توام با تدبیر بود كه بزرگان گذشته رابه بوته فراموشی سپردی و آیندگان را به تعب افكندی گویا تو دوبار به جهان آمده بودی یك بار تجربه و درایت كسب نموده و بار دیگر آن را به كار بسته بودی.[4]

[1] . مجله یغما، سال سوم، شماره سوم، ص 28 .
[2] . فرهنگ معین، بخش اعلام، ج 5، ص 154 .
[3] . الثوره العراقیه و رساله الاسلام، شماره 1، سال 6 .
[4] . نقل مستقیم از آن مرجع فقید، به سال 1404 ه ق .
عقيقي بخشايشي - تلخيص از كتاب فقهاي نامدار شيعه، ص 382
نوشته : دفتر حق    نظرات :
خرم گلی كه بشكفد از شاخسار علم خوش سبزه‎ای كه سر زند از جویبار علم
علامه حیدرقلی فرزند سردار نور محمد خان در هیجدهم محرم 1293 ق. در محله شیعه نشین قزلباشهای «چنداول» كابل[1]، طلوع نمود. او یكی از پر فروغ‎ترین اختران حوزه تشیع بود كه شصت سال و اندی از عمر پربركت خویش را در عالم هجرت برای كسب دانش و نشر فرهنگ اهل بیت ـ علیهم السلام ـ به سر برد و حدود نیم قرن قبل (1372 ق) در باختر مشرق اسلامی یعنی دیار «باختران»‌ این ستاره گمنام از آسمان علم و حكمت غروب نمود.
اینك به مناسبت فرا رسیدن چهل و سومین سال عروج این حكیم نامور و فقیه فرزانه گوشه‎هایی از زندگی وی را مرور می‎كنیم:
خاطرات
حیدرقلی كودك چهار ساله بود كه استعمار پیر انگلیس سایه سیاه خود را بر اكثر كشورهای شرقی و غربی گسترده بود. در همین امر دولتمردان انگلیس یكی از مهره‎های خطرناك و وابسته به استكبار جهانی را در افغانستان به قدرت رساندند. با روی كار آمدن «امیر عبدالرحمن خان» شاه جنایت پیشه و مزدور دست به طرحی استعماری زد كه عبارت بود از مخالفت و نابودی مذهب جعفری از هیچ تلاشی دریغ نورزید؛ از كشتار دسته جمعی شیعیان گرفته تا تبعید و به سیاهچال انداختن جمعی از رجال شیعی. نور محمدخان كه از سرداران عالی رتبه ارتش محسوب می‎شد همراه با خانواده‎اش به یكی از ایالات مستعمره بریتانیا (هند شهر تاریخی لاهور) تبعید شد. خانواده سردار مدت هفت سال (1297 - 1304 ق) در لاهور مهاجر بودند. در این ایام حیدرقلی فرزند ارشد سردار راهی مكتب خانه و مدارس دولتی گردید. وی در مدت هفت سال تمام پایه‎های علوم جدید را در لاهور فرا گرفت و در مكتب خانه، علوم دینی و قرآن را آموخت. در حالی كه هنوز دوازده بهار از سن حیدرقلی سپری نشده بود از جمله دانشمندان جوان و ریاضیدانان هوشمند لاهور به حساب می‎آمد.
او در عنفوان جوانی در بیشتر علوم و فنون روز صاحب نظر و رأی بود و در میان دانش‎آموزان شهر لاهور رتبه اول را از آن خود نموده بود، به طوری كه معلمان و اساتید كلاس حیدرقلی از فضل آن دانش‎آموز مهاجر بهره می‎بردند و نسبت به وی احترام خاصی به جا می‎آورند. چندی نگذشت كه آوازه علمی حیدرقلی شهره شهر گشت. دولت مستعمره هند هر چند گاهی اسباب اذیت و آزار خانواده سردار را فراهم می‎ساخت و با بهانه گیریهای واهی روزگار را بر آنان تنگ می‎ساخت و توسط عوامل دولت دست نشانده‌ كابل چنگ و دندانی علیه سردار مهاجر نشان داده می‎شد.
نور محمدخان مجبور شد شهر لاهور را به قصد عراق، «دیار ابرار و احرار» روزگار ترك نماید. بر این اساس (سال 1304 ق) از مسیر اقیانوس هند دل به دریا زده، وارد بندر ساحلی بصره گردید. او و خانواده وی كه سالها در فراق چنین لحظه‎ای دقیقه شماری می‎كردند هم اكنون از تمنای دیدار و عطر گلگون گلهای محمدی اشك شوق روان می‎سازند.
سردار نور محمدخان توانست برای همیشه خود و فرزندان دلبندش را از توفان حوادث نجات بخشیده، بر ساحل بیكران كشتی نوح اهل بیت خود را بیمه نماید.
در محضر خورشید
حیدرقلی هم اكنون مهمان خورشید و در محضر امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ قرار گرفته است. او آمده است تا از سرچشمه زلال «قرآن» و كوثر كلام «اهل بیت ـ علیهم السلام ـ» جرعه‎ای بنوشد.
ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‎ایم از بد حــادثه اینجـا به پـناه آمـده‎ایم
رهـرو مـنـزل عشـقیـم ز سـر حـد عدم تا به اقلیم وجود این همه راه آمده‎ایم
حیدرقلی پس از زیارت مزار پیشوایان اسلام و آشنایی با اختران حوزه نجف اشرف نزد اساتید زبده و وارسته نجف چون شیخ علی اصغر تبریزی، تحصیل علوم حوزوی را آغاز كرد. وی پس از شش سال تلاش بی‎وقفه توانست بر قله رفیع اجتهاد و استنباط علوم اسلامی قرار گیرد. وی در میان طلاب معاصر خود در فضل و دانش نمونه بود و همه او را به حكیم، دانشمند و مجتهد بزرگ می‎شناختند.
مشایخ اجازه
حكیم وارسته علامه سردار كابلی پس از كسب مدارج علمی و رسیدن به درجه اجتهاد و فتوا موفق شد از رجال نامی و استوانه‎های بزرگ حوزه همچون:
1. آیه الله سید حسن صدر (ره).
2. آیه الله میرزا محمدعلی دشتی (ره).
3. آیه الله حاج سید عباس لاری (ره).
4. آیه الله حاج شیخ عباس قمی (ره).
5. آیه الله سید یحیی خراسانی (ره).
6. آیه الله شیخ آقا بزرگ تهرانی (ره).
مفتخر به دریافت «اجازه» و نقل روایات گردد.
آشنایی با زبانهای خارجی
سردار همراه با فراگیری علوم معقول (فلسفه، حكمت و هیئت) و منقول (فقه و اصول) به زبانهای زنده جهان (عربی، انگلیسی، عبری و اردو) آشنایی كامل پیدا كرد و با لهجه مخصوص هر زبان قادر به تكلم و محاوره بود و برخی از تألیفات خود را به نگارش درآورد و بعضی از كتب خارجی را ترجمه نمود. وی تحقیقاتی درباره زبان عبری به عمل آورد و برخی از نظرات دانشمند مسیحی عراق (اب انستاس ...) درباره «فقه اللغه» را رد كرد. و نیز كتاب «انجیل برنابا» را از عربی به فارسی درآورده، و با نسخه انگلیسی آن تطبیق داد. وی سروده‎هایی نیز به زبان اردو و انگلیسی دارد.[2]
هجرت از حوزه
حكیم گمنام علامه سردار كابلی در اوج شكوفایی علمی و در بحبوحه جوانی و رسیدن به قله بلند اجتهاد آهنگ هجرت از حوزه را به صدا درآورد و در تاریخ 1310 ق همراه خانواده به قصد تبلیغ اسلام و انجام رسالت برای تنویر و ارشاد جامعه اسلامی، با حوزه وداع گفت. با اینكه همه نوع امكانات برای او فراهم بود و هیچ گونه مشكل سیاسی و مالی او را تهدید نمی‎كرد، با كوله‎باری از علم و حكمت، حوزه را رها نموده، وارد سرزمین باختران گردید. آن روز شهر باختران از محروم‎ترین مناطق غرب ایران به حساب می‎آمد. با رسیدن كاروان زائر كربلا شهر غرق در شادی و شعف گردید. مردم آن دیار به گرمی از سردار كابلی استقبال نمودند و او را همچون نگینی در بر جان گرفتند از آن روز به بعد شهر باختران منزلگاه ستارگان علم و حكمت گردید و هر چند مدت كاروانی از عالمان و شاگردان مكتب اهل بیت ـ علیهم السلام ـ و پیروان سایر مذاهب برای دیدار و كسب فیض از خرمن علوم سردار وارد این دیار می‎شدند و در طول سال مهمانخانه سردار آكنده از دانشمندان و دانش پژوهان علوم اسلامی و زائران حرم امام حسین ـ علیه السلام ـ بود كه برخی از آنان آشنا به «علوم غریبه» بودند. از آن میان شیخ عبدالرحمن مكی بود كه از وی فن كیمیاگری را آموخت.
هجرت ناباورانه علامه بزرگوار، فقیه روزگار، حوزه‎های علمیه را تكان داد. البته باید یادآور شد كه سردار تنها مهاجر حوزه نبود بلكه بزرگان دیگری هم قبل از ایشان پس از اتمام یك دوره از دروس حوزه و رسیدن به اعلا مراتب معرفت و صعود بر سكوی وعظ و خطا به حوزه را ترك گفته، به شهرهایی چون بلخ و بخارا و ... هجرت نموده‎اند و امروز حضور چشمگیر پیروان تشیع در هند و چین و كشمیر مرهون زحمات همین ستارگان تابناك حوزه‎‌هاست. چه بسزاست سیره‌ سلف احیا گردد و تنی چند از امروزیان نیز همانند سردار كابلی و فاضل هندی حوزه را برای سامان بخشیدن اوضاع دینی دیار خود ترك گویند و بدان سرزمینها رو كنند.
میراث فرهنگی
تمركز فكری سردار بسیار عالی بود. با اینكه در میان مردم و همواره مأنوس با آنان بود از فعالیتهای علمی و كنكاش در علوم تجربی و فكری غافل نشد. چه بسا در تحقیقات و تألیفات خود بیشتر از حوزه‌ درس و بحث موفق بوده و شبانه روز بهترین لحظات زندگی خود را صرف مطالعه و تحقیق و فراگیری علوم و فنون می‎كرد در پی همین پشتكاری كه داشت فن «كیمیا» گری را در باختران از دانشمندانی كه با وی دیدار داشتند آموخت و به نتایجی بسیار ارزنده دست یافت.
وی تا آخرین دقایق عمرش از كتاب، قلم و دوات فاصله نگرفت. همیشه می‎نوشت و تفكر می‎كرد. هم اكنون آثار ارزشمندی در زمینه‎های مختلف از وی به یادگار مانده است كه بیشتر آنها به صورت پراكنده در كتابخانه‎های عمومی و شخصی در ایران وجود دارد از مجموع 32 جلد تألیفات وی به تعدادی اشاره می‎گردد:
1. كتاب اربعین (این كتاب حاوی چهل حدیث در فضایل امام علی ـ علیه السلام ـ از طرق اهل سنت می‎باشد.)
2. نظم باب حادی عشر.
3. شرح دعای صباح.
4. درّ النثیر.
5. رساله در معرفت (جوّ) .
6. غایه التعدیل (قبله شناسی).
7. ترجمه انجیل برنابا و ...
قبله شناس
علامه مجلسی (ره) محدث بزرگ شیعه معتقد بود كه محراب قبله مسجد مدینه از سوی سلاطین جور از جایگاه اصلی خود منحرف گردیده است. با اینكه سردار كابلی اكثر محرابهای موجود زمان خود را منحرف، از قبله می‎دانست و خود با اندك انحراف از محراب مساجد نماز می‎گزارد، با نبوغی كه در هیئت و حكمت داشت توانست با فرمولهای پیچیده ریاضی مسأله «انحراف قبله مسجد مدینه» را رد و حكیمانه مدعای خویش را اثبات نماید. وی معتقد است كه محراب مسجد مدینه صد در صد درست و طبق موازین ریاضی و هیئت است و حتی انحراف نداشتن قبله مسجد پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ را از معجزات بارز مكتب اسلام دانسته و دلایلی در این باره اقامه نموده است.[3]
انس با كتاب
سردار بیشتر اوقاتش را صرف مطالعه یا نوشتن كتاب می‎كرد، از كتبی كه همیشه در كنار خود می‎گذاشت و دم به دم به آنها مراجعه می‎كرد «تاج العروس»[4] و «دائره المعارف بریتانیا»؟ بود و كمتر شب و روزی بر او می‎گذشت كه ریاضیات مطالعه نكند. اكثر كتب كتابخانه‎اش را خوانده بود و هر كتابی را كه می‎خرید ضمن مطالعه، اغلاط آن را تصحیح می‎كرد و برای بیشتر كتابهای مهم خود كه چاپ قدیم و فاقد فهرست بودند، فهرست تهیه می‎كرد و حاشیه می‎زد.
خط سردار
او علاوه بر فضایل و مناقبی كه داشت هنرمند خوبی بود و در خط نستعلیق و شكسته قلمی توانا و نقش آفرین داشت. نمونه این دو خط را می‎توان از حواشی سردار بر كتاب «شهاب» تألیف قاضی ابو عبدالله خضاعی و در «غایه التعدیل» مشاهده نمود كه هر دو كتاب به طریق افست چاپ گردیده است.
آیینه اخلاق
سردار كابلی نه فریفته دنیا شد و نه مغرور دانش خود او از ‎آغاز تا آخر عمر، طلبه به معنای واقعی كلمه بود و نه به فكر جاه و مقام افتاد و نه به یاد لشكر و حشم. از تمام وجود او عزت و شرف می‎بارید.
به غنای عجیبی دست یافته بود. در چهره‎اش آثار كبر و نخوت دیده نمی‎شد انسانی بود قانع، صبور، خوشرو و خوش لهجه. وقتی راه می‎رفت زمین را می‎نگریست و وقتی می‎نشست در حال فكر كردن بود. وقتی به كسی می‎رسید با تبسم احوالپرسی می‎كرد و اگر سخن از علم و فضل او به میان می‎آمد می‎گفت: «من ذره‎ای بیش نیستم.» و ...
او ظاهری ساده و بی‎آلایش داشت. لباس ساده می‎پوشید، ساده سخن می‎گفت و غذای ساده می‎خورد مهربان بود و با مردم صمیمانه می‎نشست و صادقانه برخورد می‎كرد. از تمام وجودش اخلاص و صفا نمایان بود.
ادب و تواضع آن مرد كریم، دوستان و آشنایانش را به شگفتی وا می‎داشت. بزرگانی كه به كرمانشاه وارد می‎شدند و اشتیاق به ملاقات با او را داشتند، او از باب احترام و ادب ابتدا به دیدن آنها می‎رفت تا آمدن آنها به منزل او جنبه بازدید داشته باشد. وی این احترام را نسبت به هر شخصی مراعات می‎كرد بدون آنكه ملاحظه‎ای به مقام و مرام و مسلك طرف داشته باشد.
وفات
سرانجام حكیم فرزانه دانشمند برجسته، ستاره خاور، مهاجر گمنام علامه حیدرقلی، در عالم هجرت و غربت پس از نیم قرن و اندی تلاش، بررسی و نشر معارف اسلامی، در سحرگاه جمادی الاول 1372 ق. در حال راز و نیاز با ذات بی‎نیاز در سر سجاده نماز در 79 سالگی با قلب آرام و ضمیر امیدوار از آسمان باختران غروب كرد و حوزه‎های علمیه و سرداران علم و معرفت را از رحلت خود عزادار و سیاهپوش ساخت.
پس از مراسم تشییع و عزاداری در باختران تابوت سردار را طبق وصیت خودش به نجف اشرف انتقال دادند. پیكر مطهر او در چهارم جمادی الاول 1372 ق. در میان اشك و آه طلاب و رجال بزرگ حوزه نجف تشییع و در قبرستان وادی السلام در جوار مرقد مطهر «بوتراب» امام علی ـ علیه السلام ـ به خاك سپرده شد.
در فراق ستاره
نزدیك به نیم قرن از غروب دانشور بزرگ، فیلسوف گمنام آیه الله سردار كابلی (ره) می‎گذرد. هنوز هم ارباب خرد و دانش در فراق سردار می‎سوزند و تنها از نظرات وی در محافل و سمینارهای علمی بهره می‎جویند. یكی از آن سرداران نام‎آور معاصر، حكیم بزرگوار علامه آیه الله حسن زاده آملی - دام عزّه - است كه بارها در دروس هیئت و حكمت خود از عظمت علمی سردار كابلی با این جملات قدردانی نموده است:
«ایشان ملای عجیبی بود. ملای مجهول القدری بود. در زمان ما جایشان خیلی خیلی در حوزه خالی است. رضوان الله تعالی علیه ...»[5]
چون كه گل رفت و گلستان شد خراب بوی گل را از كه جوییم، از گلاب
سید حسن احمدی نژاد - تلخیص از كتاب گلشن ابرار، ج 2، ص 628
[1] . كابل حدود دویست سال پیش از این پایتخت بوده این شهر قرار گرفته است چندان مركز شیعیان در غرب كابل واقع شده است. در ارتفاع 1800 متری از سطح دریا و در بستر جنوبی آبراه كابل پنج شیر قرار دارد. در میان كوههای پست و تپه مانند كه حصار كابل را به وجود می‎آورند.
[2] . نگارنده بدان اشعار دست نیافته است.
[3] . می‎توانید به كتاب «قبله شناسی» سردار كابلی یا زندگانی سردار كابلی، تألیف مرحوم كیوان سمیعی مراجعه كنید.
[4] . از معتبرترین لغت نامه‎های موجود به حساب می‎آید.
[5] . تلخیص از زندگانی «سردار كابلی»، ستاره خاور، چاپ 1372 سازمان تبلیغات اسلامی، تألیف نگارنده سید
حسن احمدي نژاد بلخي (بلخابي)
نوشته : دفتر حق    نظرات :
در روزهای پایانی صفر 1292 ق. خانه حجه الاسلام حاج سید علی بن سید احمد طباطبایی با تولد نوزادی كه «حسین» نام گرفت.[1] غرق در ذكر و سپاس پروردگار شد. سید حسین اندك اندك بالید، جامع المقدمات، سیوطی، منطق و گلستان سعدی را در مكتب آموخت و سپس در مدرسه نوربخش به تكمیل اندوخته‎ها و تهذیب نفس پرداخت. نحو، صرف، بدیع، عروض، منطق، فقه و اصول بخشی از دستاوردهای سالهای مدرسه نور بخش شمرده می‎شد.[2] سالهایی كه سید حسین سخت كوشید و در پناه عنایتهای ویژه الهی به پیشرفتی چشمگیر دست یافت.
آن گاه عزم اصفهان سپاهان كرد و پس از جلب رضایت پدر سمت آن سرزمین دانش خیز به راه افتاد. آقا نوح الدین، پسر عموی سید حسین، در مدرسه صدر روزگار می‎گذراند؛ دانشجوی سخت كوش بروجرد یكسره نزد پسر عمویش شتافت و در حجره او اقامت گزید، رابطه پسر عموهای بروجردی بسیار نیك بود. آقا نوح الدین در روزهای آغازین به سید حسین گفت: اگر می‎خواهی در دانش اندوزی و تدریس كامروا شوی باید در محافل علمی سخن بگویی و در درس اشكال كنی و اگرنه تا پایان عمر چون من گمنام می‎مانی.[3]
زیر باران
سید حسین نخست در درس استاد گرانقدر آقا سید محمد باقر درچه‎ای شركت جست.
دانشور درچه‎ای، كه نور الهی در دیدگان داشت، بزودی گوهر یگانه بروجرد را باز شناخت، او را به خود نزدیك كرد و از عنایات ویژه خود برخوردار ساخت. حضرت آیه الله ملا محمد كاشی، مجتهد وارسته میرزا ابوالمعالی كلباسی، دانشور گرانمایه سید محمد تقی مدرس و حكیم برجسته میرزا جهانگیر قشقایی از دیگر استادان ستاره تابناك بروجرد شمرده می‎شدند.
استادان گرانپایه‎ای كه هر یك به گونه‎ای سید حسین را از عنایت خویش بهره‎مند ساختند و در شكل گیری شخصیت گوهر گرانبهای خاندان طباطبایی دخالت داشتند. سید دانش پژوهان بروجردی در بامداد یكی از روزهای ربیع الاول 1314 سر مست از باده دانش و حكمتی كه استادان نامور حوزه سپاهان در كام روانش می‎ریختند، در برابر حجره‎اش نشسته بود كه پیكی نامه پدر را به وی سپرد.
هر چند نامه پدر سید حسین را در شادی فرو برد ولی این سرور دیری نپایید زیرا پدر او را به وطن فراخوانده بود. ستاره بروجرد با این اندیشه كه شاید پدر می‎خواهد او را به نجف گسیل دارد رنج سفر و بریدن از درس را ب جان خرید و به زادگاهش برگشت ولی پدر اندیشه‎ای دیگر در سر داشت. او با پای فشاری بر خواسته خویش مقدمات ازدواج فرزند را فراهم آورد. بدین ترتیب دانشجوی جوان بروجردی در 22 سالگی ازدواج كرد،[4] دو یا سه ماه در زادگاهش ماند و سپس با خانواده سمت اصفهان رهسپار شد.[5]
نامه سرنوشت
1319 ق. برای گوهر یگانه بروجرد سال تحوّل بود. نامه پدر به دستش رسید و او را آماده سفر ساخت. پدر چنان نوشته بود كه می‎خواهد وی را به نجف گسیل دارد. بنابراین پس از نه سال زندگی سراسر تلاش و پژوهش در اصفهان به زادگاهش بازگشت. اندكی در آن سامان توقف كرد و سپس همراه برادر كوچكش، سید اسماعیل، رهسپار نجف شد.[6]
برادران بروجردی در 1320 به حریم پاك امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ گام نهادند. سید حسین، كه 28 سال داشت و مجتهدی جوان شمرده می‎شد، به درس حضرت آیه الله العظمی محمد كاظم خراسانی شتافت و خود را در برابر تابش مستقیم آفتاب دانش آن مرجع وارسته جای داد. به زودی نظرهای بجا و قابل تأمل دانشور تازه وارد توجه استاد بزرگ حوزه نجف را جلب كرد و میان آنها پیوندی ناگسستنی پدید آورد. به گونه‎ای كه اگر پس از درس آخوند خراسانی، سخنی بر زبان نمی‎آورد، استاد وی را مخاطب قرار می‎داد و می‎فرمود: آقا نظری ندارید؟
اندك اندك ارج سید حسین بر شاگردان محفل آخوند نیز آشكار شد. آنها از او خواستند تا پس از خروج استاد از محفل، درس وی را با شرح و توضیح فزونتر بازگو كند. بدین ترتیب یكی از برنامه‎های مجتهد بروجردی تقریر درس استاد شد.[7]
آن بزرگمرد هشت سال در حریم حضرت علی ـ علیه السلام ـ اقامت گزید. علاوه بر آخوند خراسانی از بزرگانی چون حضرات آیات شیخ الشریعه اصفهانی و سید محمد كاظم یزدی بهره كافی برد، گروهی از دانشجویان را از درس فصول (در علم اصول) خویش كامروا ساخت، سرانجام در اواخر 1328 به اصرار پدر راه بروجرد پیش گرفت و در 1329 با استقبال پرشور مردم به زادگاهش گام نهاد.[8]
او بر آن بود كه پس از اقامتی كوتاه در وطن دیگر بار سمت نجف بال گشاید و به آستان مقدس علوی پناهنده شود. ولی بیماری و مرگ پدر سفرش را به تأخیر انداخت. در این سوگ نامه صاحب كفایه الاصول سبب تسلای خاطرش شد. آخوند خراسانی ضمن تسلیت وفات حاج سید علی از اشتیاق وافر خویش برای دیدار مجتهد بروجرد پرده برداشته بود. این نامه مهر آمیز سید دانشوران بروجرد را بر آن داشت كه امور خانواده را سامان دهد و به نجف شتابد. چند ماه بعد همه چیز برای سفر آماده بود كه خبر رحلت استاد گرانقدرش وی را در اندوه فرو برد. آن بزرگمرد پیوسته می‎گفت: مرگ دو پدر در مدت كوتاه كمتر از 6 ماه بسیار بر من سنگین و ناگوار بود.[9]
خبر مرگ استاد اشتیاق سفر را در وجودش میراند. زندگی در نجف بی‎حضور استاد خراسانی برایش دشوار بود. پس اندیشه هجرت از سر برون كرد و در بروجرد بساط تدریس و ارشاد مردم گسترد. اندك اندك مؤمنان شهر ارج ستاره خاندان طباطبایی را دانستند و زمام امور معنوی خود را به وی سپردند. ارادت حضرت آیه الله حاج شیخ محمد رضا دزفولی به سید مجتهدان بروجرد بر شهرت و اعتبارش افزود. پس از رحلت فقیه دزفولی انبوه مقلدانش به آن مجتهد وارسته رجوع كردند و مرجعیت آن بزرگمرد در منطقه گسترش یافت.[10]
در بند دژخیم
همزمان با اوج گیری اعتراضهای مؤمنان علیه رضاخان و هجرت اعتراض آمیز روحانیان كشور به قم، سرور فقیهان بروجرد به مرز ایران گام نهاد. مزدوران دربار، كه از پیوستن او به مهاجران و رساندن پیام مراجع نجف به معترضان می‎هراسیدند در مرز قصر شیرین وی را دستگیر كردند و به پایتخت بردند.
در تهران رضا خان به دیدارش شتافت. او كه در پی یافتن فردی برای رویارویی با شیخ عبدالكریم حائری بود با سید مهربانی كرده، گفت: چیزی از من بخواه.
فقیه بروجردی اظهار بی‎نیازی كرد ولی در برابر پافشاری شاه ناگزیر لب گشاده، فرمود: وقتی در اركان حرب بودم مقدار جیره غذایی سربازان را ناكافی دیدم، اگر می‎خواهید كاری كنید فرمان دهید جیره آنها فزون یابد.
آن گاه در پاسخ رضاخان، كه مسأله نادیده گرفتن جایگاه آیه الله العظمی حائری و پیروی دولتیان از مجتهد بروجردی را مطرح كرد، فرمود: خیر، شما با ایشان تماس بگیرید، من هم اگر كاری داشتم از طریق آن جناب با شما در میان می‎نهم.
آن گاه وی را به همراهی با روحانیت و عمل به دستورات الهی فراخوانده، چون می‎دانست اجازه سفر به قم و بروجرد به او نمی‎دهند، فرمود بر آنم به مشهد سفر كنم.
اندكی پس از خروج رضاخان، تیمورتاش پنجاه هزار تومان نزد آن مرجع وارسته آورد. فقیه بروجردی از پذیرش هدیه دربار خودداری كرد[11] و بامداد روز بعد راه خراسان پیش گرفت.
در تابش آفتاب توس
مدتی پس از اقامت در قم ستاره تابناك مرجعیت رهسپار توس شد تا در پناه خورشید ولایت جام وجودش را از امدادهای سبز پیشوای هشتم شیعه آكنده سازد. در این سفر دانشور وارسته حضرت آیه الله حاج شیخ علی اكبر نهاوندی جایگاه نماز خویش در مسجد گوهر شاد را به وی سپرد و از آن بزرگمرد خواست، ماه مبارك رمضان در آن مكان نورانی اقامه جماعت كند.[12]
استاد بزرگ حوزه پس از ماه مبارك رمضان به قم شتافت و دیگر بار به وظایف سنگین خویش روی آورد.
مرجع مؤید
با رحلت مرجع بزرگوار حضرت آیه الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی مرجعیت گوهر یگانه بروجرد فراگیر شد و مؤمنان از هر سو به آن فقیه وارسته مراجعه كردند.
ناگفته پیداست كه عنایات و تأییدات الهی در رویكرد عمومی به آن فقیه وارسته نقشی سبز داشت. خاطره‎ها و سخنان بر جای مانده از دانشوران آن روزگار نشان می‎دهد كه آفتاب رخشان سلسله طباطبایی زیر باران پیوسته امدادها و عنایتهای فرامادی قرار داشت. برای مثال حضرت آیه الله حاج شیخ علی اكبر نهاوندی، كه خود از بزرگان روحانیت شیعه به شمار می‎آمد، پس از وانهادن محراب خویش به مرجع بروجردی به نجف شتافت.
مرجع شیعیان جهان، حضرت آیه الله العظمی سید ابو الحسن اصفهانی، كه از بیماری رنج می‎برد، جناب نهاوندی را مأمور اقامه جماعت كرد. شیخ نهاوندی دنباله این ماجرا را چنین بیان كرده است:
شب اولی كه به جای ایشان برای خواندن نماز جماعت رفتم، وقتی بر سجاده قرار گرفتم، آوایی شنیدم كه گفت «عظمت ولدی عظمتك» ـ فرزندم را بزرگ داشتی من نیز تو را بزرگ داشتم ـ برگشتم، به همه سو نگاه كردم، مردم در صفهای جماعت نشسته بودند، كسی جز من پیام غیبی را در نیافته بود.[13]
علاوه بر گفتار دانشمند گرانمایه حضرت شیخ علی اكبر نهاوندی كردار آن مرجع وارسته به ویژه در سالهای زندگیِ قم دلیل روشنی بر معنویت و همراهی پیوسته تأییدات الهی با فقیه فروتن بروجردی است. كرداری كه شاگردانش از آن پرده برداشتند و برای همیشه در سینه تاریخ به یادگار نهادند:
1. همسر یكی از دانشجویان باردار بود. هنگام زایمان او را نزد پزشكی به نام اسماعیل موسوی برد. پس از زایمان، پزشك به پدر نوزاد گفت: این پسرت را من نجات دادم، اگر من نبودم می‎مرد، دوست دارم نامش را اسماعیل بگذاری.
دانشجوی جوان نیز نام كودك را اسماعیل نهاد ولی دریغ كه نوزاد از نخستین روز تولد در بیماری و درد فرو رفت. تلاشهای شبانه روزی پدر و مادر و مراجعه به پزشكان گوناگون سودمند واقع نشد و كودك میان دنیا و برزخ سرگردان ماند. دانشجو، كه دستش از همه جا كوتاه می‎نمود، نزد استاد وارسته حوزه حضرت آیه الله العظمی بروجردی سفره دل گشاد و گفت: آقا، خداوند نوزادی به من داده كه از نخستین روز تولد تا كنون پیوسته بیمار است، نمی‎دانم چه كنم:
استاد مهربان فرمود: نامش را عوض كنید خوب می‎شود.
دانشجو، كه هرگز داستان سفارش پزشك و نامگذاری نوزاد را برای استاد نگفته بود، شگفت زده به خانه رفت، نام كودك را «امیر» نهاد و او برای همیشه از بیماری و رنج رهایی بخشید.[14]
2. دانشجویی دیگر داستان دلدادگی‎اش به استاد را چنین باز گفته است:
وقتی تازه به قم آمده بودم، آقا برایم شهریه فرستاد. من نپذیرفتم و گفتم: زمینی در شمال دارم كه درآمدش مرا كافی است.
پس از چندی خشك سالی شمال را در بر گرفت. من برای گذران زندگی به قرض روی آوردم. چون میزان بدهی‎ها زیاد شد، ناگزیر فرشهای خانه را جمع كردم و یكی از بازاریان را به خانه بردم تا آن را بخرد. مرد بازاری بهایی اندك برای فرش بر زبان آورده، بهایی كه برای پرداخت بدهی‎هایم كافی نبود. بازاری دیگری را به خانه بردم، اما او بهایی كمتر از اولی پیشنهاد كرد.
من سرگردان و مردد بودم كه ناگهان صدای در مرا به خود آورد، شتابان سمت در دویدم؛ حاج احمد، خادم استاد، پشت در بود. او پاكتی به من سپرد و گفت: این را آقا برای شما فرستاده.
به پاكت نگریستم، اثری از پول در آن نبود. چون گشودم چكی در آن یافتم. چكی كه مبلغ آن درست به اندازه بدهی‎ام بود. شگفتی وجودم را فراگرفت زیرا جز من و خداوند هیچ كس از میزان كامل بدهی‎ام خبر نداشت.[15]
سالهای درخشان
حضور فقیهی با چنین معنویت و تأییدات الهی حوزه مقدس قم را كه، زیر ضربان پیوسته عوامل رضاخان ناتوان شده بود، جانی تازه بخشید. اینك همه چیز برای گسترش حوزه و مستحكم ساختن بنیادهای علمی و اقتصادی آن آماده بود. پیروان مؤمن فقیه بروجردی انبوه وجوه شرعی و هدایای خویش را نزد مرجع وارسته‎شان گسیل می‎كردند و دانشجویان از گوشه و كنار كشور برای بهره‎گیری از دریای دانش آن بزرگمرد به قم می‎شتافتند.
مرجع پاكدلان با روشن بینی خاص خویش آستین همت بالا زد و در كنار تدریس روزانه به اصلاحات اساسی دست یازید.
سامان دادن به وضعیت درسی حوزه،
رسیدگی به مسایل مالی دانش پژوهان،
برقرار ساختن ارتباط با دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه و محافل رسمی برادران اهل سنت برای ایجاد وحدت میان گروههای مسلمان،[16] گسیل كردن نمایندگانی به اروپا و امریكا[17] برای شناساندن اسلام واقعی به مردم آن مناطق بخشی از اقدامات آن آفتاب فروزان به شمار می‎رود.
ناگفته پیداست كه فقیه فرزانه‎ای چون وی هرگز نمی‎توانست در برابر رویدادهای داخلی بی‎تفاوت باشد. او چنان می‎اندیشید كه «اگر مردم عالم شوند و دین هم بطور صحیح و معقول به آنها تعلیم گردد، هم دانا خواهند شد و هم متدین»[18] پس در كنار رسیدگی به وضع دانشجویان علوم دینی و حوزه‎ها دبستانها و دبیرستانهای دولتی را نیز كمكهای نقدی خویش بهره‎مند ساخت و در رونق آنها كوشید.[19]
او پیوسته مراقب بود تا بی‎گناهی به زندان اتهام نیفتد و مؤمنی ناخواسته در دام اهریمنان جای نگیرد. بنابراین چون از مسأله متهم شدن یك مسلمان بی‎گناه به قتل فردی بهایی آگاه شد در نگرانی فرو رفت.
چند بهایی یكی از همكیشان خود را كشته، با نیرنگ جوانان مؤمن را به قانون سپردند. یكی از این جوانان به اعدام محكوم شد و حكم باید در روز نیمه شعبان به اجرا در می‎آمد. این خبر مرجع پارسای قم را در نگرانی فرو برد. بی‎درنگ نامه‎هایی خطاب به شاه، نخست وزیر و آیه الله بهبهانی نوشته، به تهران گسیل داشت، سپس به هر كه سودمند می‎دانست تلفن زده، قضیه را دنبال كرد تا سرانجام نیمه شب خبر لغو حكم اعدام را به وی رساندند. با شنیدن این خبر اشك از دیدگانش روان شد و پروردگار را بسیار سپاس گفت. در این لحظه یكی از نزدیكان به اتاقش آمد و پرسید: شما هنوز بیدارید؟
مرجع بزرگ شیعه پاسخ داد: خیلی مهم بود ولی به خیر گذشت. هر وقت فكر می‎كردم خون مسلمان بی‎گناهی ریخته می‎شود، همه بدنم می‎لرزید و متحیر می‎ماندم كه فردای قیامت جواب خداوند عالم را چه بگویم.[20]
آن چه گذشت در كنار خدمات رفاهی فقیه بروجردی به مسلمانان سراسر جهان، كه تأسیس بیش از هزار مسجد، مدرسه، بیمارستان، كتابخانه، گرمابه و دبستان در ایران، عراق، لبنان، آفریقا و اروپا[21]، نمونه كوچكی از آن شمرده می‎شود، مرجع شیعیان را از محدوده مرزهای كشور فراتر برد و به شخصیتی جهانی تبدیل كرد. شخصیتی كه شاعران و نویسندگان اهل سنت در شعرها و مقاله‎های خویش وی را می‎ستودند[22] و شاهان شیعه و سنّی برایش هدیه فرستادند. برای مثال زمان ملك سعود، پادشاه حجاز، یك چمدان بزرگ حاوی پانزده نسخه قرآن كریم، قطعاتی از پرده خانه خدا و چیزهای گرانبهای دیگر نزد آن دانشمند وارسته گسیل داشت.
سرور فقیهان شیعه تنها قرآنها و پرده كعبه را پذیرفت و باقی را همراه نامه‎ای به ملك سعود بازگرداند و گفت چون هدیه نمی‎پذیرم. این را نیز نمی‎توانم قبول كنم ولی ناگزیر قرآن و پرده كعبه را می‎پذیرم و باقی را به رسم هدیه به شما باز می‎گردانم تا هنگام دعا به یادم باشید.[23]
میرات ماندگار
مرجع روشن بین شیعه در كنار تدریس و كارهای روزانه به تحقیق نیز می‎پرداخت و نتایج پژوهشهای خویش را ثبت می‎كرد. آن بزرگوار در پاسخ علاقه‎مندانی كه در پی بهره گیری از نگاشته‎هایش بودند فرمود: زیاد چیز نوشته‎ام ... بعضی از آنها بر اثر نقل و انتقال از بروجرد به قم مفقود شده است.
ذكر نام بخشی از آثار علمی آن دانشور وارسته می‎تواند نشانه تلاش فراوان وی در این باره باشد:
1. تجرید اسانید الكافی
2. تجرید اسانید التهذیب
3. اسانید كتاب من لا یحضره الفقیه
4. اسانید رجال كشی
5. اسانید استبصار
6. اسانید كتاب خصال شیخ صدوق
7. اسانید كتاب امالی
8. اسانید كتاب علل الشرایع شیخ صدوق
9. تجرید فهرست شیخ طوسی
10. تجرید رجال نجاشی
11. حاشیه بر كفایه الاصول
12. حاشیه بر نهایه شیخ طوسی
13. حاشیه بر عروه الوثقی
14. حواشی و مستدركات فهرست شیخ منتجب الدین رازی
15. حواشی كتاب مبسوط
16. رساله‎ای درباره سند صحیفه سجادیه
17. اصلاح و مستدرك رجال طوسی
18. بیوت الشیعه
19. جامع احادیث الشیعه.
آن بزرگوار از سالهای زندگی در بروجرد همواره در اندیشه نگارش مجموعه‎ای بود كه فقیهان را در استنباط احكام یاری دهد و آنها را از مراجعه به كتابهای روایی متعدد بی‎نیاز سازد. چون به قم گام نهاد. و شاگردان خبره تربیت كرد این اندیشه را با آنها در میان گذاشت و به یاری گروهی از آنان در مدت هشت سال اثر بیست جلدی «جامع احادیث الشیعه» را آماده چاپ ساخت.[24]
فقیه یگانه جهان اسلام در كنار تلاشهای علمی و اجتماعی فراوان به پاسداری از میراث دانشوران پیشین نیز ارج می‎نهاد در فرصتهای گوناگون آثار علمی مخطوط و كمیاب را به چاپ می‎رساند. كتابخانه‎های كوچك و بزرگ بنیاد می‎نهاد و آثار دانشمندان را از این راه در اختیار جویندگان دانش می‎گذاشت. كتابخانه بزرگ آن فقیه نستوه در كنار مسجد اعظم قم نشانه توجه مرجع شیعه به این امر خدا پسندانه است.
دربار و مرجعیت
دربار از مشكلات پیوسته فقیه پاك رأی بروجرد به شمار می‎آمد. تبلیغات پر حجم روزنامه‎ها و مجلات وابسته در راه دین زدایی و دور ساختن مردم از فرهنگ اصیل اسلامی مرجع بیدار شیعه را رنج می‎داد. بنابراین گاه بر می‎آشفت و خشمگینانه به شاه هشدار می‎داد. روزی به اقبال، نخست وزیر وقت، گفت: پدرش (رضا خان) بی‎سواد بود ولی یك مقدار شعور داشت. اما این شعور هم ندارد و چیزی ملتفت نمی‎شود.[25]
گاهی از پذیرش او خودداری می‎كرد و می‎فرمود: حتماً می‎خواهد همان طور كه چند تا عكس با زنش در این مسافرت گرفته است بیاید با من هم عكس بگیرد.
و زمانی به شدیدترین وجه ممكن در برابر نقشه‎های او می‎ایستاد. برای مثال وقتی شاه مسأله تغییر خط ایران از فارسی به لاتین را مطرح كرد و در این راه تبلیغات فراوان انجام داد، مرجع دلاور شیعه چون سدی آهنین در برابر دربار ایستاد و گفت: ... من تا زنده‎ام اجازه نمی‎دهم این كار را عملی كنند به هر جا كه می‎خواهد منتهی شود.[26]
منابع موجود نشان می‎دهد كه آن پیر فرزانه در كنار كمك به انقلابیون مؤمن سیاستی بسیار دقیق داشت. او چنان می‎اندیشید كه مردم برای تحمل دشواریها آمادگی ندارند و اگر با فشار نیروهای دولتی روبرو شوند مرجعیت را تنها می‎نهند. بنابراین زمان را برای رویارویی مستقیم با دربار مناسب نمی‎دید. از سوی دیگر رها كردن شاه و راندنِ كامل وی را موجب فرو غلتیدن فزونتر او در دامان بیگانگان می‎دانست پس گاه با وی مدارا می‎كرد تا آن جوان مغرور جای پای خود را سست نبیند و برای حفظ خویش به بیگانگان پناه نبرد.[27]
وفات
اندك اندك شوال 1380 ق. فرا رسید و بیماری بر پیكر مرجع نود و سه ساله جهان اسلام پنجه افكند. بیماری دشواری كه با دیگر رنجوریهای استاد فقیهان تفاوت داشت. در چنین روزهایی گروهی از ارادتمندان به عیادتش شتافتند. استاد، كه بسیار اندوهگین می‎نمود، سربلند كرد و گفت: خلاصه عمر ما گذشت ما رفتیم و نتوانستیم چیزی برای خود از پیش بفرستیم و عمل با ارزشی انجام دهیم.
یكی از حاضران گفت: آقا، شما دیگر چرا؟ بحمدالله این همه آثار نیك از خود بر جای نهاده‎اید شاگردان پرهیزگار تربیت كرده‎اید، كتابهای پرارزش به رشته نگارش كشیده‎اید. مسجدها و كتابخانه‎ها ساخته‎اید. ما باید چنین سخنی بر زبان برانیم.
فقیه پارسای شیعه فرمود: خَلِّصِ العَمَل فَانَّ الناقِدَ بصیرّ بصیرّ. (باید كردارت را خالصانه برای خدا انجام دهی زیرا او به همه چیز بیناست و از انگیزه‎های بشر آگاه است).
این سخن حاضران را بسیار تحت تأثیر قرار داد.[28]
چند روز پس از این گفتگو پیكر استاد رنجورتر شد و سرانجام در سیزدهم شوال 1380 هـ.ق برابر با دهم فروردین 1340 هـ.ش، برای همیشه چشم از جهان فرو بست و در مسجد اعظم قم، كه خود بنیاد نهاده بود، به خاك سپرده شد.[29]

[1] . خاطرات زندگانی آیه الله بروجردی، محمد حسین علوی، ص 21.
[2] . همان.
[3] . همان كتاب، ص 23ـ26.
[4] . زندگینامه آیه الله بروجردی، علی دوانی، ص 53ـ52.
[5] . خاطرات زندگانی آیه الله بروجردی، ص 27.
[6] . همان، ص 29.
[7] . همان، ص 31 و 32.
[8] . همان، ص 32ـ35.
[9] . همان، ص 32ـ35.
[10] . همان، ص 36ـ37.
[11] . مجله حوزه، سال هشتم، ش 1 و 2، ص 336 و 344 و 337 و 277.
[12] . خاطرات زندگانی آیه الله بروجردی، ص 61ـ63.
[13] . همان، ص 65ـ71.
[14] . خاطره از استاد معظم حضرت آیه الله حرم پناهی دام ظله.
[15] . همان.
[16] . زندگینامه آیه الله بروجردی، ص 170ـ171.
[17] . خاطرات زندگانی آیه الله بروجردی، ص 89 و 126.
[18] . مجله نور علم، شماره 12، آبان 1364، ص 97.
[19] . همان.
[20] . خاطرات زندگانی آیه الله بروجردی، ص 85ـ81.
[21] . زندگی نامه آیه الله بروجردی، ص 139.
[22] . همان كتاب، ص 172ـ173.
[23] . همان، ص 113ـ114.
[24] . مجله نور علم، شماره دوازده، آبا 1364، ص 87ـ89.
[25] . زندگینامه آیه الله بروجردی، ص 97.
[26] . مجله حوزه، سال هشتم، ش 1 و 2، ص 115 و 116.
[27] . مجله حوزه، سال هشتم، ش 1 و 2، ص 115 و 154 و 52 و 280.
[28] . مجله نور علم، ص 98ـ99.
[29] . همان.
عباس عبيري تلخيص از كتاب گلشن ابرار، ج 2، ص 667
نوشته : دفتر حق    نظرات :
میلاد نور
زمین و آسمان تبریز نور باران بود. بوی گل محمدی در فضای شهر پیچیده بود. بوی بهار می‎آمد. تبریز در شبی رؤیایی به سر می‎برد. صدای حمد و تهلیل و تكبیر از همه جا بلند بود. علی ـ علیه السلام ـ آن شاهكار آفرینش از خدای كعبه مولودی خواسته بود، خجسته، تا یاد حماسه بزرگ غدیر را زنده كند.
باغبان آفرینش، ندای علی ـ علیه السلام ـ را چگونه بی‎پاسخ می‎گذاشت؟
علی ـ علیه السلام ـ نور خدا، امید امت، فیض حق بود. دعایش مستجاب می‎گردید. خطه شیران، تبریز به امید طلوع بامدادی بود كه ناگه بانگ تكبیر مؤذن، شب را شكست و از نور خبر داد.
هزار و سیصد و بیست سال از هجرت رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ، از مكه به مدینه می‎گذشت كه «آقا میرزا احمد» صاحب پسر شد. سر به خاك سائید و طلوع آفتاب زندگی در خانه‎اش را سپاس نهاد. در كنار بستر كودك جای گرفت، بغل كرد، بوسید و بوئیدش. اشك شوق از دیدگانش بسان مرواریدی بر گونه كودك غلطید. سیمای طفل با جذبه و نوری كه در آن بود پدر را از خود برده بود. چشم از رخ فرزند بر نمی‎داشت. پدر نام فرزندش را «عبد الحسین» نامید تا در سیر امامت و شهادت و حماسه و ایثار گام نهد و بدین صورت عشق وافر خود به پیشوای سوم شیعیان را از خود متبلور ساخت.
سوره تربیت
روزها گذشت. فرزند به دوره‎ای از زندگی رسید كه می‎توانست تعالیم پدر را به جان بپذیرد. او دیگر به بازی كم توجه شده بود و در عالم خیال سیر می‎كرد. می‎خواست بداند بیاموزد و در هستی اندیشه كند. نخست آموزه‎های مادر را فرا گرفت. آیات قرآنی و سوره‎های كوتاهی كه با اوزان مخصوص جان او را صیقلی می‎داد. تا نوبت به تعالیم پدر شد. آقا میرزا احمد از دانشمندان نامی تبریز كه در سال 1287 هجری قمری در قریه «سُرُدها» از نواحی تبریز متولد شده بود. از سال 1304 برای ادامه تحصیل به شهر آمده و بعد از فراگیری مقدمات، در محضر درس علامه بزرگوار مرحوم حاج میرزا اسد الله حضور یافت و به مرتبه‎ای از دانش پژوهی رسید كه صلاحیت علمی آن بزرگ از طرف زعیم بزرگوار حضرت آیه الله میرزا علی آقای شیرازی و فقیه برجسته حاج میرزا علی ایروانی مورد تأیید واقع شد.
علم و عمل از وی شخصیتی برجسته ساخته بود. حْسن سیرت، آراستگی طبیعت و پرهیزكاری وی زبانزد خاص و عام بود.[1]
وی اكنون تربیت فرزند خویش را بر عهده می‎گرفت تا به نیكی به بار آید و با دین محمدی و آئین علوی آشنا گردد. عبد الحسین به چنین پدری افتخار می‎كرد و خدای را سپاس می‎گفت كه در خانه علم و تقوا تولد یافته و تربیت می‎شود.
آموزش علوم توسط پدر شروع شد و در طی سالها آموزش ادبیات فارسی و عربی، منطق، فقه و اصول انجام گرفت. عبد الحسین همان گونه كه دروس متداول حوزه‎های علمیه را فرا می‎گرفت و به حفظ اشعاری چون «الفیه ابن مالك» در علم نحو می‎پرداخت، در سایه هدایت پدر، اشعاری هم از بزرگان دین حفظ كرد.
از اولین شعرهایی كه پدر، فرزند و شاگردش را به آموختن و حفظ آن تشویق كرد، شعری از حضرت علی ـ علیه السلام ـ بود.[2] او می‎دانست همان گونه كه برای علم نحو ابیاتی قرار داده شده است تا با حفظ آنها اصول آن علم به آسانی در دست باشد، باید اصول اعتقادات را هم از این طریق به شاگردان مكتب توحید آموخت.
عبد الحسین كتابهای مختلفی در حدیث و اعتقادات را نزد پدر خواند و از آنها بهره برد. و مسایل مشكل را با استاد در میان نهاد و به حل آنها پرداخت. اهتمام به قرآن و حدیث، به خصوص به نهج البلاغه، وی را عاشق امام علی ـ علیه السلام ـ كرد. چه نیك به یاد داشت آن سخن گران مایه را كه: «هیچ آیه‎ای در قرآن كریم نیست كه اول آن «یا ایها الذین آمنوا» باشد، مگر آن كه علی ابن ابیطالب ـ علیه السلام ـ سردار مخاطبان آن آیه و امیر و شریف و اول ایشان است».[3]
قرآن و نهج البلاغه دو كتاب گران قدر برای این محصّل جوان بود. وی این دو كتاب را بارها مطالعه كرده و در معانی آن دقیق شده بود. گاهی در مطالعه این دو كتاب می‎گریست و نم نم اشك بر گونه‎اش جاری می‎شد و چون درّی گران مایه در سینه وی نهان می‎گردید.
جدّ وی «مولی نجفعلی» مشهور به «امین الشرع» از اهالی آذربایجان بود كه سال 1275 هجری قمری متولد شده و خویشتن را به علم و ادب و پاكی و پرهیزكاری آراسته بود. آن بزرگ شیفته جمع آثار ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ بود و از آن جا كه از ادب فارسی و تركی بهره وافر برده بود، قصایدی چند به این دو زبان داشت. خانواده عبدالحسین به مناسبت شهادت جدّش به «امینی» معروف شده است. عبد الحسین هم راهی را در پیش گرفته بود كه امین شرع و مدافع اسلام ناب محمّدی و علوی باشد.
هجرت عشق
سال 1342 هجری بود، عبد الحسین بیست و دو سال در كنار پدر با نشست و برخاست او و درسهای علمی و عملی‎اش، با اسلام و قرآن آشنا شده بود و از محضر بزرگان دیگری چون جناب حاج سید محمد مؤلف «مصباح السالكین» مشهور به «مولانا» و جناب حاج سید مرتضی خسرو شاهی صاحب «اهداء الحقیر در معنی حدیث غدیر» و جناب شیخ حسین مؤلف «هدیه الانام» بهره‎های علمی برده بود.
عشق به امام علی ـ علیه السلام ـ و علاقه به تحصیل عالی وی را به كوی عشق هدایت كرد. «نجف اشرف»، شهری كه سابقه تاریخی آن بر همگان روشن است. حوزه علمیه نجف از دیرباز جایگاهی برای رشد و تعالی دانشجویان علوم اسلامی بود و اینك مسافر عاشق می‎خواست به شهر علم وارد شود.
عبد الحسین داستان هجرت را با پدر در میان نهاد. پدر بر قامت برومند فرزند نظری انداخت و با دیدگانی اشكبار بر هجرت فرزند پاسخ مثبت داد. پدر از ندای امام آگاه بود و از جاذبه علی ـ علیه السلام ـ حكایات فراوانی به خاطر داشت. چگونه می‎توانست عاشق را از معشوق دور نگاه دارد؟ كه او بی‎عشق افسرده می‎شد و این بر پدر سخت گران بود. پدر لذت دیدار و هم نوایی با فرزند را از دامن شست و وی را به امام علی ـ علیه السلام ـ بخشید و فرزندش امام حسین ـ علیه السلام ـ. همان گونه كه فرزند از لذات مادی به حیات جاوید رو آورده بود.
امینی هوا خواه علی ـ علیه السلام ـ بود و خود می‎دانست كه علی ـ علیه السلام ـ او را به شهر خویش فرا خوانده است از این رو ملامت سرزنشگران و كور دلان را به هیچ انگاشت و زیر لب زمزمه می‎نمود:
ملك در سجده آدم، زمین بوس تو نیت كرد
كه در حسن تو لطفی دید بیش از حد انسانی
شهر نجف با سابقه دیرینه، از عصر شیخ طوسی مهد علم و تقوی و فضیلت بود و بزرگ دانشگاه عالم تشیع محسوب می‎گشت و با آشفته بازاری كه در ایران ـ در آغاز كودتا و سپس سلطنت رضا خان ـ به وجود آمده بود، محل مناسبی برای تحصیل به شمار می‎رفت.
و امینی در صدد بود با تحصیل در عتبات به جهاد علمی پردازد، عالمی فریادگر شود و مسیر حق را تداوم بخشد. وی با هجرت به نجف در صدر تكمیل معارف الهی بود. از این رو در مكتب درس حضرات آیات سید محمد فیروز آبادی ـ متوفی 1345 هجری قمری ـ و سید ابوتراب خوانساری ـ متوفی 1346 هجری قمری ـ حاضر شد:
سپاه شقایق
شیخ مصلح سرزمین عشق، امینی در روزگاری به شهر علی ابن ابیطالب ـ علیه السلام ـ وارد شده بود كه با از هم پاشیدن امپراطوری عثمانی، عراق به دست انگلیسیهای ناپاك افتاده بود.
وی هنوز شهدای انقلاب مشروطیت را به خاطر داشت كه با مظلومیتی دیگر مواجه شد و در صدد بر آمد تا با یاد شهیدان راه فضیلت، امت متفرق اسلامی را به وحدت و اخوّت اسلامی دعوت نماید. چرا كه خون شهیدان رایج‎ترین سكه تاریخ بشریت در راه آزادی و استقلال و امت اسلامی است. و این سكه طلائی نه در ضرابخانه‎های آزادیخواهان، بلكه در ضرابخانه‎های مستبدان به نفع امت اسلام زده شده است.
علامه امینی زندگی شهدای راه حق و فضیلت را اولین تألیف خویش قرار داد تا با جمع آوری گلهای بوستان فضیلت امت اسلامی را به بزرگ آرمان الهی سوق دهد. آرمان والایی كه برای تحقق آن رادمردان بسیاری وضوی خون ساخته بودند و در محراب عشق به نماز ایستادند.
علامه امینی در اولین تألیف خویش ابداع و ابتكاری به كار برد كه پیش از آن كسی به انجامش موفق نشده بود. با تألیف گرانبهای «شهداء الفضیله» گوی سبقت را از همگان ربوده و بر گذشتگان و معاصران خویش برتری یافت. از كتابهای قدیمی كه در معرض نابودی و فراموشی بود گزارشاتی درباره علمای گذشته و قریب العهد فراهم آورده و به جاودانگی رساند.
بدین منظور بار سفر بسته و كشورها پیمود تا با رنج بسیار، كه برای هر كس تحمل پذیر نیست، این مجموعه از شرح حال را گرد آورد. كتابخانه‎های ایران و عراق را زیر پا گذاشته و در كتابهای خطی كمیاب به دنبال مردانی گشته كه به راه حق شهید گشته‎اند، وی پس از صرف سالها و ماهها این مهم را به انجام رساند.[4] و پس از این تألیف به عنوان مجاهدی نستوه زبانزد خاص و عام شد.
برخی از دانشمندان اسلامی كه با تقریظهای خود این اثر جاودانه را ستودند، عبارتند از:
1. بزرگ مرجع شیعه آیه الله سید ابوالحسن اصفهانی.
2. آیه الله العظمی حاج آقا حسین طباطبایی قمی.
3. آیه الله شیخ محمد حسین غروی اصفهانی.
4. علامه محقق شیخ آقا بزرگ تهرانی.
به این ترتیب علامه امینی، با «شهداء الفضیله» مواضع صد و سی تن از علمای دین و پیروان علی ـ علیه السلام ـ و آل علی ـ علیه السلام ـ را از قرن چهارم تا چهاردهم به رشته تحریر در آورد. تا امت اسلامی هم چنان سر فراز و استوار در مقابل فتنه‎های دشمنان ایستادگی نمایند.
زمانی كه استعمارگران با ترتیب دادن جنگهای جهانی درصدد بر آمدند تا ملل اسلامی را مورد تجاوز قرار داده و جزو مستعمرات خویش درآورند. امینی با تألیف كتاب شریف شهداء الفضیله بزرگ اسوه‎های شجاعت و ایثار را در مقابل مردم غیور مسلمان سامان داد و آنان را به پایداری و استقامت فرا خواند.
در این دوره است كه مجتهد مجاهد تبریز، آقا میرزا صادق تبریزی (1274ـ1351) علیه فساد و استبداد رضا خانی نهضت را شكل می‎دهد و آیه الله العظمی حاج آقا حسین قمی (1282ـ1366) نهضت خراسان را رهبری می‎نماید[5] و آیه الله كاشانی كه تازه از عراق به جبهه جنگ علیه انگلیس به ایران آمده است، حركت سیاسی خود را در مقابل استبداد رضا خانی آغاز نموده است.
غوّاص بحر معانی
علامه امینی به عنوان محدث، مفسر، فیلسوف و متكلم و فقیه دست به تحقیقات دامنه داری می‎زند. شیخ بزرگوار در صدد است فلسفه سیاسی اسلام را در هر صورت ممكن برای مردم كوچه و بازار هم قابل فهم نماید. هر چند كه بعضی از بزرگان علم هم از آن غافل مانده‎اند.
با تحقیق و تعلیق بر كتاب «كامل الزیارات» ابن قولویه قمی كه از مشایخ شیعه محسوب می‎گردد، معتبرترین متون زیارات را در اختیار امت اسلامی قرار می‎دهد و با تألیف «اَدَبُ الزّائر لِمَنْ یَمُمُّ الحائر» كه شرح آداب زیارت حضرت امام حسین ـ علیه السلام ـ است، فلسفه زیارت را بیان می‎دارد.
در این باره شیخ مصلح، عبد الحسین امینی سالهاست كه در پای مكتب درس اساتید بزرگی نشسته و فقه و اصول و فلسفه و كلام اسلامی را فرا گرفته است. از این رو «ثمرات الاسفار» را در دو جلد فراهم می‎آورد و بر «رسائل» و «مكاسب» شیخ اعظم انصاری حاشیه می‎نویسد.
هم چنین رساله‎ای درباره «نیّت» می‎نگارد و رساله‎ای در بیان «حقیقت زیارت»، تا به علمای پاكستان پاسخ داده باشد و رساله‎ای در علم «درایه الحدیث».
علامه امینی با تألیفات گران قدر خویش جنبه علمی و نهاد وقّاد خود را در معرض معاصران قرار می‎دهد و از حضرت آیه الله العظمی سید ابو الحسن اصفهانی و حضرت آیه الله علامه حاج میرزا محمد حسین نائینی و حضرت آیه الله العظمی شیخ عبدالكریم حائری و حضرت آیه الله شیخ محمد حسین كمپانی اصفهانی، اجازه اجتهاد دریافت می‎دارد. و به زادگاه خویش تبریز باز می‎گردد تا امین الشرع دیار خویش باشد. اما دل او دیگر بار آهنگ نجف می‎كند.
اینك او رو به قرآن كریم آورده است تا برنامه زندگی بشر و سعادت و خوشبختی و كام روائی وی را از كتاب الهی استخراج نماید. شاگرد مكتب وحی آیاتی از كتاب مبین را بر می‎گزیند و به تفسیر آن می‎نشیند.
ـ سوره اعراف، آیه 172، «میثاق الاول»
ـ سوره اعراف، آیه 180
ـ سوره واقعه، آیه 7
ـ سوره مؤمن، آیه 11
آن گاه «العِترَهُ الطّاهِرَهُ فی الكتابِ العزیز» را می‎نگارد و حق اولویّت و مولویّت خاندان رسالت را تبیین می‎نماید.
شهر آرمانی غدیر
تألیف رسالات گوناگون، جان شیفته وی را خوشنود نساخت. لذا بر آن شد، مدینه فاضله اسلامی را به صورت منقحی امت اسلامی عرضه دارد و داستان سال دهم هجرت را در خاطره‎ها زنده كند و آن زمانی است كه استعمارگران با حیله‎های خاص خود امپراطوری عثمانی را از بین برده‎اند و در عرصه عقیدتی دولت سنّی مذهبی را كه به عنوان حكومت اسلامی بر سرزمین پهناوری حكومت می‎كرد، از صحنه خارج ساخته‎اند. علامه امینی به عنوان آسیب شناس اجتماعی، این گونه تشخیص داد كه با زوال دولت عثمانی نباید به دولتهای استعمارگر اجازه داد، تا جایگزین دولت و لو ظاهر اسلامی شوند.
از دیدگاه او، امت اسلام كه با زوال دولت 632 ساله عثمانی روبرو گشته است، و تلخی‎های بسیار چشیده، بهتر است، نظام مدینه فاضله اسلامی را كه در آن اصل بنیادی غدیر مطرح است، تجربه نماید. نظامی كه پیامبر جز به آن سفارش نفرموده است.
علامه امینی با تألیف «الغدیر» خاطرات عصر نبوی را تجدید می‎كند، عصری كه سروری از آن امت قرآنی است و رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ رهبری آن را بر عهده دارد و بعد از خود، ولایت علی بن ابی طالب ـ علیه السلام ـ را معرفی كرده است.
امینی، احیاگر سنت نبوی، با «الغدیر» جلوه‎های شوكت و عظمت امت اسلامی را در خاطره‎ها زنده می‎دارد و اصل اصیل و محور حكومت قرآنی، جریان غدیر خم را یاد آور می‎شود.
امینی در عصری زندگی می‎كند كه شكست دولت عثمانی روی داده است. شكستی كه اگر «اصل غدیر» و رهبری امت آن گونه كه پیامبر اسلام و قرآن كریم فرموده، اجرا می‎گردید، روی نمی‎داد و انگلیس را جرأت آن نبود كه عراق را جزء مستعمرات خویش در آورد.
امینی احیاگر مدینه فاضله قرآنی، با قرآن و حدیث و شعر و حماسه، مبانی فلسفه سیاسی اسلام را به جهانیان ابلاغ نمود. وی علاوه بر این كه با رجوع به قرآن و سنت و رعایت موازین «سند شناسی» و «نقد حدیث» حقائق غیر قابل انكاری را پیش چشم امت اسلامی نهاد و مسأله اختلاف اهل یك كتاب و قبله را از میان برداشت. جهانیان را به این مسأله واقف ساخت كه فلسفه امامت و رهبری از اصول شناخته شده تشیع، از مبانی اصیل اسلامی است كه با رعایت آن حكومت اسلامی برقرار می‎گردد، آن گونه كه در صدر اسلام رسول اعظم الهی و امیر مؤمنان با تكیه به این اصل، حكومت اسلامی را بنیاد نهاده و حیات سیاسی اسلام را استمرار بخشیدند.
علامه مصلح با نقد آثار و تألیفات كسانی چون «ابن تیمیه»، «آلوسی»، «قصیمی» و «رشید رضا» در صدد بر آمد وحدت و اخوت اسلامی را در جهان اسلام بگستراند و تخمهای نفاق و تفرقه را بخشكاند. وی در پی اسناد حدیث غدیر، بیست و چهار كتاب تاریخی، بیست و هفت محدث و چهارده مفسر قرآن و هفت متكلم اسلامی را می‎یابد كه به نقد حدیث غدیر پرداخته‎اند. آن گاه راویان حدیث غدیر از صحابه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ را به ترتیب حروف الفبا ذكر می‎كند.
وی یكصد و ده تن از اصحاب را نام می‎برد كه حدیث غدیر را روایت كرده‎اند و به نام هشتاد و چهار تابعی اشاره می‎نماید. سپس طبقات راویان حدیث غدیر از علما را بر می‎شمارد از علمای قرن دوم هجری تا قرن چهاردهم سیصد و شصت تن را ذكر می‎كند كه به نقل از حدیث شریف غدیر موفق شده‎اند و علامه مجاهد برای یافتن مدارك معتبر بارها به اقصی نقاط جهان مسافرت می‎نماید تا آن چه را كه از دین الهی در مورد خلافت كبری فرود آمده، به امت اسلام برساند. وی نخست در كتاب گران قدر الغدیر به آیاتی كه در خصوص امیر مؤمنان علی ـ علیه السلام ـ فرود آمده، می‎پردازد، برخی از این آیات نورانی عبارتند از:
آیه تبلیغ[6]، آیه اكمال دین[7]، آیات سوره معارج[8]، آیه ولایت[9]، سوره هل اتی. هم چنین احادیث نبوی و سخنان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ را با آمیختگی شگرفی در آغاز و انجام سخن و یا در مقام استدلال و تأیید و تضمین یاد آور می‎شود كه بعضی از این احادیث به قرار زیر می‎باشند.
حدیث غدیر و ولایت، حدیث أخاء، حدیث منزلت، حدیث ثقلین، حدیث علی مع الحق و الحق مع علی، حدیث تبلیغ، حدیث انذار العشیره، حدیث اِنَّ علیاً اوّل من اسلم و آمن و صلّی، حدیث ردّ الشمس، حدیث سد الابواب، و صدها حدیث دیگر كه در فضل و بزرگی وصی بر حق حضرت رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ، بر زبان پیامبر اسلام جاری گشته است.
دكتر سید جعفر شهیدی كه خود در نجف و تهران از یاران آن فرزانه بود، نقل می‎كند كه روزی علامه امینی به من گفت:
«برای تألیف «الغدیر» ده هزار جلد كتاب خوانده‎ام».
وی در ادامه سخن می‎گوید:
«او مردی گزافه گو نبود. وقتی می‎گفت كتابی را خوانده‎ام، به درستی خوانده و در ذهن سپرده و از آن یاد داشت برداشته بود».[10]
علامه نستوه پس از بررسی اسناد حدیث غدیر و اثبات واقعه مهم عصر نبوی، شاعران چهارده قرن را كه از سفره قرآن توشه برداشته بودند، به شهادت آورد. تا هم یادی از نام آوران و مبارزان مكتب ارجمند علوی كرده باشد و هم فضایل امام علی ـ علیه السلام ـ، وصی حضرت رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ را به اثبات رساند. وی ادب متعهد شیعی را یكی دیگر از حجتهای واقعه غدیر دانست و برای فراهم آوردن شعر بزرگ مردان فضیلت سالها تلاش پیگیر نمود. تا علاوه بر گرد آوری شعر حماسه سرایان غدیر، اشتباهات عمدی محققین مغرض را بر ملا سازد.
سال 1364/1324 چاپ اول كتاب الغدیر در نجف آغاز می‎شود و تا نه جلد آن به طبع رسیده و در سراسر ممالك اسلامی و غیر آن منتشر می‎گردد. با انتشار كتاب گران مایه «الغدیر» سیل نامه‎ها و ستایشها به دانشمند فرزانه و علامه خبیر ارسال می‎شود. این تقریظها گاه از دانشمندان بزرگ شیعه و اهل سنت است و گاه از پادشاهان كشورهای اسلامی.
نكته واحدی كه در تمام ستایشها به چشم می‎خورد. پذیرش غدیر است به عنوان محور حركت اسلامی و بنیان حكومت دینی و مذهبی اسلام. پادشاهان فرصت طلب درصدد هستند تا این جنبش دینی را به نفع خود به پایان رسانند ولی دانشمندان از جایگاهی بی‎غرضانه به مسأله می‎اندیشند و در حقیقت زنجیر متصل به وحی را بعد از قرنها به راهنمایی مصلح بزرگ حضرت علامه امینی می‎یابند.
شیخ محمد سعید دحدوح از دانشمندان متتبع و امام جمعه و جماعت «اریحا» از نواحی حلب نامه‎ای ادیبانه به مؤلف «الغدیر» نگاشته و در آن این گونه می‎گوید:
«آقای من، كتاب «الغدیر» را دریافت كردم و آن را مورد مطالعه قرار دادم ... قبل از آن كه در امواج انبوه معانی آن وارد شوم نیروی فكر و اندیشه‎ام در آن شناور گشت و شمه‎ای از آن را با ذائقه روحی خویش چشیدم. احساس نمودم كه این همان یگانه سرچشمه و منبع آب گوارائی است كه هرگز دگرگون نشود. این منبع جوشان معانی از آب باران صاف‎تر و گواراتر و از مشك خوشبوتر است...».[11]
بوستان هدایت
صاحب الغدیر سال 1373 هجری قمری، هشت سال پس از انتشار نخستین جلد «الغدیر» به تأسیس كتابخانه‎ای اقدام نمود كه نام آن را «مكتبه الامام امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ» نهاد و در روز عید غدیر افتتاح كرد.
آغاز فعالیت این كتابخانه با 42000 جلد كتاب خطی و چاپی بود. در تأسیس این كتابخانه نسخه‎های خطی از كتابخانه‎های معتبری تهیه شد.
وفات
تلاش بی‎پایان، معمار مدینه غدیر را دچار فتور جسمی كرد و بیمار شد. بیماری اندك اندك رو به فزونی گرفت. وی از كار باز ماند. كتاب از جلو دیدگانش دور شد و قلم از حركت ایستاد. بیماری و بستری شدن علامه حدود دو سال به طول انجامید و معالجات خارج از كشور هم مفید واقع نشد تا این كه آیتی از آیات الهی و عاشقی از عاشقان ولایت و مجاهدی نستوه روز جمعه 12 تیرماه 1349 برابر 28 ربیع الثانی 1390 هجری قمری نزدیك ظهر بدرود جهان گفت. وی كه همواره در نماز بود و جز به عبادت خدای كعبه و خدمت به مولود آن كاری دیگر نداشت، در شصت و هشت سالگی از دنیا رفت و جهانی را در غم ارتحال خویش فرو برد.
الغدیر وی چراغ خانه دلهای با صفا شد و مشعل هدایت امت اسلامی.

[1] . الغدیر، علامه امینی، ج 1، ص 156، ترجمه، مقدمه.
[2] . (ر.ك: همان، ج 2، ص 25؛ ترجمه، ج 3، ص 43ـ44).
[3] . اعتقادات، شیخ صدوق، ص 110.
[4] . «شهداء الفضیله»، مقدمه، استاد دانشمند شیخ محمد خلیل الزین عاملی، ص 4.
[5] . اندیشه اصلاحی در نهضتهای اسلامی، محمد جواد صاحبی، ص 209ـ208.
[6] . مائده، 67.
[7] . مائده، 5.
[8] . معارج، 3ـ1.
[9] . مائده، 55.
[10] . حماسه غدیر، محمد رضا حكیمی، ص 480.
[11] . الغدیر، ج 1، ترجمه، ص 16 و 17.
سيد علي رضا سيد كباري تلخيص از كتاب گلشن ابرار، ج 2، ص 733
نوشته : دفتر حق    نظرات :
خاندان علم و تقوا
علامه بزرگ شیخ ابو الحسن شعرانی، از شخصیتهای برجسته دانشمندان كم نظیر اسلامی قرن چهاردهم هجری است. او بازمانده خاندانی از خاندانهای علم و دانش و تقوا و معنویت بود. و اینك یادی از نیاكان پاك او:
1. ملا فتح الله كاشانی سلسله نسب میرزا ابو الحسن شعرانی، به دانشمندی بزرگ و قرآن شناسی فرزانه یعنی علامه «ملا فتح الله كاشانی» (م 988 ق.) مفسر معروف عصر صفویه می‎رسد. تفسیر «منهج الصادقین» وی به زبان فارسی شهره آفاق است.
2. ابو الحسن مجتهد تهرانی جد اعلای میرزا ابو الحسن شعرانی، شیخ ابو الحسن مجتهد تهرانی (1200ـ1272 ق.) است. در تهران و سپس اصفهان به تحصیل پرداخت آن گاه عازم عراق شده و در حوزه‎های علمیه آن دیار نزد بزرگانی چون سید علی طباطبایی (صاحب ریاض) ادامه تحصیل داد و با اجازه اجتهاد به تهران مراجعت كرد.
3. آخوند غلامحسین: پدر بزرگ میرزا ابو الحسن شعرانی، آخوند غلامحسین، یكی از علمای متقی و فاضل تهران بود.
آخوند در سال 1313 ق. در نجف اشرف به خاك سپرده شد.[1]
4. حاج شیخ محمد تهرانی: حاج شیخ محمد تهرانی، پدر میرزا ابو الحسن شعرانی عاملی متقی بود. در سال 1346 ق. از دنیا رفت.[2]
تولد و تحصیل
میرزا ابو الحسن شعرانی در سال 1320 ق. در تهران و در خانواده‎ای روحانی و دانش پرور، به دنیا آمد و پرورش یافت.
سواد قرآنی را نزد پدر عالمش، شیخ محمد تهرانی، آموخت و در حقیقت پدرش نخستین معلم او بود. بعدها كه كمی بزرگ شد وارد مدرسه مروی تهران گشته، به تحصیل پرداخت. ادبیات عرب، فارسی، منطق، فقه، اصول، فلسفه، ریاض، و ... را طی سالها آموخت.
از معروفترین اساتید او در حوزه علمیه تهران، می‎توان از آیه الله حاج میرزا مهدی آشتیانی نام برد. هم چنین حكیم محقق میرزا محمود قمی از اساتید او بود كه مردی زاهد و دانشمند بود.[3]
حبیب الله ذو الفنون[4] نیز استاد ریاضی میرزا ابو الحسن شعرانی در حوزه تهرانی بود.
میرزا ابو الحسن شعرانی، در دوره جوانی كه حوزه علمیه قم تازه تأسیس شده بود، سفری به آن دیار كرد و در محضر اساتیدی مانند‌ آیه الله حاج شیخ عبدالكریم حائری (مؤسس حوزه) حاج شیخ عبد النبی نوری به ادامه تحصیل پرداخت.
شعرانی 26 ساله بود كه پدر عالم و بزرگوارش را از دست داد. این حادثه برای او بسیار سنگین بود ولی هرگز اراده او را در راه سالها كسب دانش و سیر در آفاق و انفس برای تحصیل علم و سیر و سلوك، سست نكرد.
این بود كه پس از سالها تحصیل در حوزه تازه تأسیس قم، آهنگ حوزه كهن و پر خاطره نجف اشرف كرد و مدتها در آن جا موفق به بهره‎گیری از محضر اساتید بزرگ شد. در بین اساتید حوزه علمیه نجف، سید ابوتراب خوانساری (متوفای 1346 ق.) بیشتر از دیگران، شعرانی را مجذوب خود كرد. سید ابوتراب خوانساری در بین علماء شخصیت بر جسته‎ای داشت و علاوه بر فقه و معارف شیعه، با فقه اهل سنت نیز آشنا بود.[5]
بازگشت
شیخ ابو الحسن شعرانی پس از تكمیل تحصیلات علمی و سیر و سلوك عرفانی و عملی، در اوج استبداد رضا خانی، به تهران بازگشت و شروع به تبلیغ و تدریس و تحقیق و ادامه سیر و سلوك كرد. او خود در این باره می‎نویسد:
«چون عهد شباب به تحصیل علوم و حف اصطلاحات و رسوم بگذشت ... از هر عملی بهره بگرفتم و از خرمنی خوشه برداشتم. گاهی به مطالعه كتب ادب از عجم و عرب، و زمانی به دِراست (تدریس) اشارات (ابن سینا) و اسفارِ (ملاصدرا) و زمانی به تتبع تفاسیر و اخبار، وقتی به تفسیر و تحشیه كتب فقه و اصول و گاهی به تعمق در مسائل ریاضی و معقول تا آن عهد به سر آمد ...
سالیان دراز، شب بیدار و روز تكرار همیشه ملازم دفاتر و كراریس (همراه دفترها و جزوه‎ها) و پیوسته موافق اخلام و قراطیس (همدم قلمها و كاغذها) ناگهان سروش غیب در گوش، این ندا داد كه علم برای معرفت است و معرفت بذر عمل و طاعت، و طاعت بی‎اخلاص نشود و این همه میسر نگردد مگر به توفیق خدا و توسل به اولیا، مشغولی تا چندها.
علم چندان كه بیشتر خوانی
چون عمل در تو نیست نادانی
شتاب باید كرد و معاد را زادی فراهم ساخت، زود برخیز كه آفتاب برآمد و كاروان رفت، تا به قیمتی باقی است و نیرو تمام از دست نشده، توسلی جوی و خدمتی تقدیم كن.»[6]
آشنایی با زبانهای متعدد
علامه شعرانی علاوه بر مهارت كافی در فقه و اصول و تفسیر و حدیث و فلسفه و ریاضی و عرفان و كلام و ...، با چندین زبان ـ غیر از فارسی و عربی ـ آشنا بود:
1. فرانسه: شعرانی به زبان فرانسه، كاملاً تسلط داشت و بسیاری از كتب علوم اسلامی ترجمه شده به زبان فرانسه را خود مطالعه و با متن اصلی تطبیق می‎كرد و صحت و سقم ترجمه را تعیین می‎نمود.
2. تركی: زبان تركی را مثل زبان مادری می‎دانست و می‎خواند و می‎نوشت.
3. انگلیسی: وی به زبان انگلیسی نیز به قدر متعارف و لازم آشنایی داشت.
4. عبری: شاید شگفت انگیز باشد كه عالمی دینی با آن همه وسعت اطلاعات و اشتغالات در علوم مختلف، به زبان عبری هم تسلط داشته باشد! ایشان این زبان را از یك روحانی یهودی فرا گرفته بود.[7]
شاگردان فرزانه
علامه میرزا ابو الحسن شعرانی در مدت عمر پر بركت خویش شاگردانی فرزانه و حكیم و فقیه تربیت كرد. بسزاست به معرفی برخی از آنان بپردازیم.
1. آیه الله میرزا هاشم آملی (1322ـ1413 ق.)
او در شهرستان آمل متولد شد و پس از گذراندن دوره ابتدایی و مقدمات، عازم تهران شد و در نزد شهید مدرس، سید محمد تنكابنی و شعرانی ادامه تحصیل داد. در سال 1345 ق. به قم رفت و دوره عالی فقه و اصول را از آیه الله شیخ عبدالكریم حائری و آیه الله سید محمد حجت كوه كمری فرا گرفت و به درجه اجتهاد رسید. مدتی نیز در نجف در محضر میرزا حسین نایینی، آقا ضیاء عراقی و سید ابو الحسن اصفهانی ادامه تحصیل داد. او سالها در حوزه علمیه قم به تدریس فقه و اصول پرداخت و شاگردانی بزرگ و دانشمند تربیت كرد.[8]
2. آیه الله شیخ عبدالله جوادی آملی
از فقها، مفسران و فلاسفه بزرگ معاصر و از اساتید حوزه علمیه قم دارای دهها اثر علمی و فقهی و تفسیری است.[9]
3. آیه الله شیخ حسن حسن زاده آملی
حكیم الهی، فقه، ریاضیدان، ادیب، شاعر و متبحر در نجوم و هیئت، و عارف سالكِ معاصر، كه در آسمان دانش و معرفت هم چون خورشید می‎درخشد. ایشان سالها در تهران ازمحضر علامه شعرانی در زمینه فقه و تفسیر و ریاضی و حكمت و عرفان و ... استفاده كرده و بهره‎های فراوان برده است و خاطراتی شیرین و شنیدنی از آن استاد الهی به یاد دارد.
4. استاد شیخ محمد حسن احمد فقیه یزدی
استاد شیخ محمد حسن احمدی فقیه یزدی، از شاگردان موفق علامه شعرانی و از اساتید حوزه علمیه قم است.
5. علی اكبر غفاری[10]
استاد دانشمند علی اكبر غفاری از شاگردان فرزانه علامه شعرانی است كه در زمینه تصحیح، تحقیق و طبع آثار حدیثی شیعه خدمات ارزنده‎ای انجام دادند.
6. محدث اُرمُوی (1323 ق ـ1358 ش) [11]
استاد علامه مرحوم میر جلال الدین محدث ارموی از شاگردان علامه شعرانی بود. در شهر ارومیه دیده به جهان گشود و پس از عمری تحصیل و تحقیق و تألیف و تصحیح آثار علمی و دینی گذشتگان، در سال 1358 شمسی در تهران درگذشت. او بیش از هفتاد اثر گران قدر را تصحیح یا تألیف كرده است.
یادگارهای ماندگار
آثار قلمی علامه شعرانی، بهترین وسیله شناخت وسعت و عمق علم و دانش و تفكر اوست:
الف. تفسیر و علوم قرآنی: 1. حاشیه بر مجمع البیان (در ده جلد) 2. تصحیح كامل تفسیر صافی (در دو جلد) 3. حواشی و تعلیقات بر تفسیر منهج الصادقین (در ده جلد) 4. مقدمه و حواشی و تصحیح كامل تفسیر ابو الفتوح رازی (در دوازده جلد) 5. نثر طوبی، دائره المعارف اصطلاحات قرآن، از الف تا حرف صاد 6. تجوید قرآن 7. طبع و چاپ بیش از 60 نسخه قرآن در اندازه‎های مختلف.
ب. حدیث و روایت: 1. جمع حواشی و تحقیق و تصحیح كتاب وافی اثر مرحوم فیض كاشانی (در سه جلد) 2. تعلیقات بر شرح اصول كافی اثر ملا صالح مازندرانی، (در دوازده جلد) 3. تعلیقات بر وسائل الشیعه (از جلد 16 تا 20) 4. حاشیه بر ارشاد القلوب دیلمی 5. ترجمه و شرح دعای عرفه سید الشهداء ـ علیه السلام ـ، ضمیمه كتاب فیض الدموع 6. ترجمه و شرح مفصل صحیفه كامل سجادیه 7. تحقیق و تصحیح جامع الرواه 8. رساله در علم درایه.
ج. فقه و اصول: 1. المدخل الی عذاب المنهل، در اصول 2. شرح كفایه الاصول ـ آخوند خراسانی ـ 3. شرح تبصره علامه حلی 4. حاشیه كبیره بر قواعد 5. رساله در شرح شكوك صلاه در عروه الوثقی 6. فقه فارسی و مختصر برای تدریس در مدارس 7. مناسك حج با حواشی 9 نفر از مراجع تقلید.
د. فلسفه و كلام: 1. شرح تجرید در علم كلام 2. حاشیه بر فصل الخطاب محدث نوری 3. كتاب راه سعادت در اثبات نبوت و رد شبهات یهود و نصارا 4. ترجمه كتاب «الامام علی صوت العداله الانسانیه» با نقدِ لغزشهای نویسنده (جرق جرداق) 5. تعلیقاتی بر كتاب «محمد پیامبر و سیاستمدار» نوشته مونتگمری وات 6. اصطلاحات فلسفی 7. مقدمه و حواشی محققانه بر اسرار الحكم سبزواری
هـ. هیئت و نجوم: 1. شرح عمل به زیج (جدولی كه از روی آن به حركات سیارات پی می‎برند) مبتنی بر هیئت جدید 2. تعلیقه و مستدرك تشریح الافلاك با اشاره به هیئت جدید 3. هیئت فلاماریون، ترجمه از زبان فرانسه 4. تقاویم (تقویم‎های) شبانه روزی.
و. تاریخ: 1. ترجمه «نفس المهموم» اثر حاج شیخ عباس قمی 2. مقدمه، تصحیح و تحقیق كشف الغمه 3. مقدمه و تصحیح منتخب التواریخ 4. مقدمه كتاب وقایع السنین خاتون آبادی 5. مقدمه، تصحیح و تعلیقات بر كتاب «روضه الشهداء».
ز. فنون دیگر: 1. تصحیح كامل و مقدمه و حاشیه بر جلد اول و سوم كتاب «نفایس الفنون فی عرابس العیون» اثر محمود آملی از دانشمندان قرن هشتم.[12]
وفات
علامه میرزا ابو الحسن شعرانی در اواخر عمر دچار ضعف و بیماری قلب و ریه شد و زیر نظر پزشك بود. وقتی بیماری‎اش شدت یافت برای معالجه به آلمان برده شد و در بیمارستانی در شهر هامبورگ بستری گردید. اما معالجات سودی نبخشید و شاید تقدیر چنین بود! ...
سرانجام این عالم عامل و دانشمند كم نظیر، پس از هفتاد و سه سال زندگی پر افتخار، در شبِ یك شنبه، هفتم شوال 1393 (12/8/1352) جان به جان آفرین تسلیم كرد و دعوت حق را لبیك گفت.
روز چهارشنبه، جنازه‎اش به تهران و قبل از ظهر روز پنج شنبه تشییع گردید و در جوار ملكوتی حضرت عبدالعظیم حسنی، روبروی باغ طوطی، به خاك سپرده شد.[13]

[1] . همان، ص 24، به نقل از نفس المهموم.
[2] . مجله نور علم، شماره 50ـ51، ص 76.
[3] . روزنامه جمهوری اسلامی، 28/11/1371.
[4] . دهخدا، ذیل: حبیب الله؛ برای آشنایی با آثار او. ر.ك: الذریعه، آقا بزرگ تهرانی، 4/4396 و 401 و 403؛ 8/219.
[5] . ر.ك: علماء معاصرین، ملا علی واعظ خیابانی، ص 139ـ143؛ معارف الرجال، محمد حرز الدین، ج 3، ص 310.
[6] . ترجمه نفس المهموم، ص 2.
[7] . مجله نور علم، ش 50ـ51، ص 94.
[8] . روزنامه جمهوری اسلامی، 8/12/71؛ مجله نور علم، ش 52ـ53، ص 195.
[9] . درباره زندگی ایشان، مراجعه شود به كیهان فرهنگی، ش 9، سال دوم.
[10] . ر.ك: كیهان فرهنگی، سال 1365، ش 3.
[11] . آثار محدث ارموی در كیهان فرهنگی، آبان ماه 1364، معرفی شده است.
[12] . كیهان اندیشه، شماره 45، ص 82؛ چهره درخشان، دكتر قوامی واعظ، ص 30.
[13] . مجله نور علم، ش 50ـ51، ص 86 به بعد.
جمعي از پژوهشگران حوزه علميه قم تلخيص از كتاب گلشن ابرار، ج 2، ص 749
نوشته : دفتر حق    نظرات :
سم الله الرحمن الرحیم

حضرت آیه الله العظمى آقاى حاج شیخ محمد تقى بهجت (دام ظله) در اواخر سال 1334 ه ق در شهر فومن واقع در استان «گیلان» به دنیا آمد و هنوز شانزده ماه از عمرش نگذشته بود كه مادر را از دست داد .
تحصیلات ابتدایى حوزه را در مكتب خانه فومن به پایان رساند و پس از تحصیلات ادبیات عرب در سال 1348 ه ق هنگامى كه تقریبا 14 سال از عمر شریفش مى ‏گذشت، براى تكمیل دروس حوزوى عازم (عراق) شد و حدود 4 سال دركربلا معلى اقامت نمود و علاوه بر تحصیل علوم رسمى از محضر استادان بزرگ آن سامان، از جمله مرحوم حاج شیخ ابوالقاسم خویى (غیر از آیت الله العظمى خویى معروف) بهره برد و در سال 1352 ه ق براى ارائه تحصیل به «نجف اشرف» رهسپار گردید و سطح عالى علوم و حوزه را در محضر آیات عظام از جمله حاج شیخ مرتضى طالقانى (ره) به پایان رساند و پس از درك محضر آیات عظام: حاج آقاى ضیاء عراقى و میرزاى نائیینى (رحمه‏الله) در حوزه درسى آیت الله حاج شیخ محمد حسین غروى اصفهانى وارد شد.
افزون بر این ایشان از محضر آیات عظام حاج سید ابوالحسن اصفهانى و حاج شیخ محمد كاظم شیرازى (رحمه‏الله) صاحب حاشیه بر مكاسب - و در حوزه علوم عقلى، كتاب (الاشارات والتنبیهات) و (اسفار) رانزد آیت الله سید حسین بادكوبه‏اى (ره) فراگرفت و در زمان تلمذ به تدریس سطوح عالى پرداخت و در تالیف كتاب (سفینه‏البحار) با محدث كبیر حاج شیخ عباس قمى (ره) همكارى نمود و در زمینه تهذیب نفس در زادگاهش (فومن) از كودكى محضر عالم بزرگوار (سعیدى) و دركربلا از برخى علماى دیگر بهره برد، تااینكه در نجف اشرف در سن 17 - 18 سالگى با آیت حق علامه قاضى (ره) آشنا شد و گمشده خویش را در وجود ایشان یافت و در سلك شاگردان اخلاقى - عرفانى ایشان درآمد و سرانجام در سال 1364 هق موافق با 1324 هش قلبى صیقل یافته از معنویت و سینه ‏اى مالامال ازعشق به حضرت حق و با كوله بارى از علم و كمال به سرزمین خویش هجرت نمود و در زادگاهش تشكیل خانواده داد و در حالى كه آماده بازگشت به نجف اشرف بود هنگام عبور موقت در قم در زمانى كه هنوز چندین ماه از مهاجرت آیت الله بروجردى (ره) به قم نگذشته بود موقتا مقیم شد و خبر رحلت اساتید بزرگ حوزه علمیه نجف را یكى پس از دیگرى مى‏شنود و درشهر مقدس قم رحلت اقامت مى‏افكند .
در قم از محضر آیات عظام: حجه‏الاسلام والمسلمین كوه كمره‏اى و آیت الله العظمى بروجردى به هم رسانیده و انگشت نما مى گردد. معظم پس از ورود به قم به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت و به ترتیب شاگردانى بسیار قیمت گماشت و هنوز نیز تدریس درس خارج ایشان ادامه دارد.
محل تدریس درس خارج ایشان ابتدا در حجرات مدارس و بعد در منزل شخصى خود و اكنون در مسجد فاطمیه واقع در گذرخان تشكیل مى گردد و محل اقامه نماز جماعت و مراجعات عمومى ایشان نیز همین مسجد است.
تالیفات معظم ، عبارتند از :
یك دوره كامل اصول ، حاشیه بر مكاسب شیخ انصارى (ره) و تكمیل آن تا آخر مباحث مربوط به مكاسب و متاجر، دوره كامل طهارت ، دوره كامل كتاب صلاه ، دوره كامل كتاب زكات ، دوره كامل كتاب خمس و حج ، حاشیه بر كتاب ذخیره العباد مرحوم شیخ محمد حسین غروى ، چندین مجله تقریبا یك دوره فقه فارسى، حاشیه بر مناسك شیخ انصارى (ره) و...
برگرفته از سایت bahjat.org
نوشته : دفتر حق    نظرات :
ولادت
استاد محمد تقی جعفری در سال 1304 هـ. ش. در شهر تبریز به دنیا آمد.[1] پدرش، «كریم» درس نخوانده بود، امّا صدق و صفای خاصی داشت. پدرش نانوا بود و هیچ وقت بدون وضو دست به خمیر نان نمی‌زد. حافظه این نانوانی مكتب نرفته چنان قوی بود كه اغلب سخنان واعظان شهر را با دقت و تفصیل، برای دیگران بیان می‌كرد.
در روزگاری كه تبریز دچار قحطی شده بود، در یكی از شب‌ها، ‌كریم با هزار زحمت دو عدد نان سنگگ و مقداری شیرینی خرید، در بین راه منزل، دو نفر را در خرابه‌ای دید كه مشغول خوردن استخوان و لاشه گوسفند و مرغ مرده‌ای بوده‌اند،‌او كه چنین دید، دلش به حال آنان سوخت و یكی از نان‌ها و شیرینی را به آن‌ها داد. چند قدمی دور نشده بود كه به نزد آن دو برگشت تا شاید بتواند كمك دیگری انجام دهد. در این هنگام دید كه آنان دست به دعا بلند كردند و با سوز دل گفتند: ای مرد مهربان! خدای بزرگ و بخشنده به تو فرزندی صالح و نیك عنایت فرماید. هم چنان كه ما را خوشحال كردی، خدای رحیم چشم تو را روشن كند.[2]
تحصیل
همسر كریم با سواد بود و قرآن را به خوبی می‌خواند. او قرائت قرآن را به محمد تقی تعلیم داد. محمد تقی چنان خوب قرائت قرآن را فرا گرفته بود كه وقتی در 6 سالگی، در سال 1310 هـ. ش برای اولین بار وارد مدرسه «اعتماد» تبریز شد، مدیر مدرسه، آقای جواد اقتصاد خواه، بعد از شنیدن قرائت قرآن او لبخندی زد و گفت: بارك الله! خیلی خوب خواندی! نیازی به درس‌های كلاس اول و دوم نداری؛ از فردا ورود كلاس سوم شو![3]
حافظه قوی محمد تقی همگان را به شگفتی وا می‌داشت؛ به طوری كه متن كلیله و دمنه را از حفظ می‌تواند و معنای عبارات مشكل را شرح می‌داد. معلمان مدرسه اعتماد، همواره او را تشویق می‌كردند.[4]
تربیت و پرورش
روزی اقتصاد خواه مدیر مدرسه، برای بازرسی به كلاس رفت و به همه بچه‌ها گفت: دفترهای مشقتان را روی میز بگذارید. آقای مدیر وقتی دفتر مشق محمد تقی را دید، آن را برداشت و با ناراحتی پرسید: جعفری! این چه خطی است كه تو داری؟! محمد تقی با خونسردی پاسخ داد: من ایرادی در خطم نمی‌بینم. خیلی خوب است! آقای اقتصاد خواه با تعجب گفت: پس خودت می‌نویسی و خودت هم آن را تأیید می‌كنی؟! بیا بیرون ببینم! سپس با تركه قرمز رنگ درخت آلبالو بر كف دست محمد تقی زد و گفت: این خط از نظر من خیلی هم بد است. باید از همین امروز یاد بگیری كه خوش خط‌تر بنویسی! فهمیدی؟! محمد تقی كه دستش از شدت درد می‌سوخت، اندكی رنجید؛ ولی وقتی بیشتر در خط خود دقت كرد، به آقای مدیر حق داد و از آن به بعد تصمیم گرفت خواناتر و بهتر بنویسد. ده‌ها سال بعد (حدود سالهای 1340 ـ 1350) روزی دانشگاه مشهد، استاد محمد تقی جعفری را دعوت كرد تا در آنجا سخنرانی كند. جمعیت بسیاری جمع شده و منتظر آمدن ایشان بودند؛ همه صندلی‌ها پر شده و عده فراوانی نیز ایستاده بودند. محمد تقی كه دیگر «علامه جعفری» نامیده می‌شد و اسلام شناس و صاحب نظری مشهور شده بود؛ پشت میكروفون قرار گرفت. در بین نگاه‌های مشتاق، چشمش به یك پیر دانا خیره شد و حدود یك دقیقه به سكوت گذشت. بعد از اتمام سخنرانی، آن استاد كهن سال كه كسی جز آقای جواد اقتصاد خواه، مدیر مدرسه اعتماد تبریز نبود، جلو آمد و در حلقه كسانی در آمد كه بعد از سخنرانی به دور علامه جعفری جمع شده بودند. علامه جعفری بعد از سلام و احترام، پرسید: یادتان هست با آن تركه آلبالوی قرمز رنگ مرا زدید؟ آقای اقتصاد خواه سر به زیر انداخت، امّا علامه جعفری با احترام و مهربانی گفت: كاش خیلی از آن چوب‌ها به من می‌زدید. این مركب بدن، تازیانه می‌خواهد تا روح را حركت بدهد و جلو ببرد. علامه جعفری به گرمی دست استاد پیرش را گرفته و فشرد.[5]
هجرت
محمد تقی در 15 سالگی و در سال 1319 ش. برای ادامه تحصیل، تبریز را به مقصد تهران ترك كرد.
مدرسه فیلسوف، واقع در جوار امامزاده اسماعیل و ابتدای یكی از ورودی‌های بازار قدیمی تهران،[6] اولین جایی بود كه محمد تقی برای كسب دانش قدم به آنجا گذارد. او در مدرسه فیلسوف؛ از استاد آیت الله حاج شیخ محمد رضا تنكابنی (1283 ـ 1385 هـ . ق.) پدر حجت اسلام محمد تقی فلسفی «مكاسب» و «كفایه» را آموخت.[7] آیت الله میرزا مهدی آشتیانی (1306 ـ 1372 هـ . ق) حكیمی بود كه در مدرسه مروی تدریس می‌كرد. محمد تقی نزد آن استاد بزرگ رفت و حكمت منظومه حكیم ملاهادی سبزواری و بخشی از امور عامه اسفار را از ایشان یاد گرفت. روزی محمد تقی بعد از درس آیت الله میرزا مهدی آشتیانی، درباره «بسیط الحقیقه» از ایشان پرسید: اگر واقعاً در عالم یك وجود است؛ یعنی «لیس فی الدّار وجودٌ إلا هو» و بقیه موجودات، تحیّثات و تشخّصات اوست، و به قول جامی:
آن شاهد غیبی ز نهانخانه بود
زد جلوه كنان خیمه به صحرای وجود
از زلف تعینات بر عارض ذات
هر حلقه كه بست، دل ز صد حلقه ربود
جناب عالی ارسال رسل، مسئولیت و حتی تكلیف عشق را چگونه حل‌می‌كنید؟ اگر من جزئی یا موجی از كمال مطلق‌هستم، پس عاشق چه كسی می‌شوم؟! و استاد آشتیانی انصاف داد و به درستی گفت: اینها ذوقیاتی است كه بزرگان ما فرموده‌اند. اعتقادات قلبی این بزرگان این نبوده است. صدر المتألهین همواره با وضو بوده و پای پیاده به مكه رفته و تعبد بسیار داشته است.[8]
بعد از مدتی، محمد تقی برای ادامه تحصیل به قم رفت و در مدرسه دارالشفاء اقامت كرد. روزی آیت الله سید محمد حجت كوه‌كمری‌ای (1310 ـ 1372 هـ . ق) و آیت الله شهید محمد صدوقی به حجره او آمدند و لباس روحانیت را به او پوشانیدند.[9]
حجت الاسلام محمد تقی جعفری معقول را از آیت الله شیخ مهدی مازندرانی و عرفان را از آیت الله شیخ محمد تقی زرگر فرا گرفت. درس اخلاق امام خمینی در مدرسه فیضیه، روح تشنه محمد تقی را سیراب كرد. روز اولی كه او در درس امام خمینی شركت كرده بود، مشاهده كرد كه استاد، آیات آخر سوره حشر را تفسیر می‌كند او دریافت كه این درس خیلی ژرف است و امام خمینی از مواهبی برخوردار است كه دیگران از آن بی‌بهره‌اند.[10]
حضور در انقلاب
به تدریج، استاد جعفری برای اقشار گوناگون مردم در دانشگاه‌ها و مساجد و ... به سخنرانی پرداخت. ساواك برای كنترل این جلسات، مأمورانی را می‌فرستاد تا از آن گزارش تهیه كنند. هم اكنون بیش از 180 سند گزارش‌های ساواك درباره علامه جعفری در دست است كه در كتاب «چراغ فروزان» منتشر شده است.[11]
چون مأموران ساواك به درستی نمی‌توانستند از مباحث علمی و فلسفی استاد آگاه شوند، به ناچار از طریق منابع و مأموران متعدد از جلسات استاد گزارش تهیه می‌كردند؛ به طوری كه در طول سالیانی كه استاد زیر نظر ساواك بود، بیش از 20 منبع از جلسه‌های ایشان گزارش داده‌اند.[12]
بنابر اسناد ساواك، در جلسات استاد جعفری، عموماً جوانان و دانشجویان شركت می‌كردند و تعداد آنها زیاد و حدود 500 نفر و ... شركت داشتند.[13]
ساواك در سال 1344 استاد را احضار كرد و تأكید كه در درس‌های خودتان دو موضوع را رعایت كنید: «1. نسبت به شاه مطلبی نگویید؛ 2. نسبت به اسرائیل حمله و اعتراض نكنید».[14]
در بهمن 1346، استاد برای بار دوم به ساواك احضار شد. در آبان ماه سال 1351 ساواك تهران به مدیر كل اداره پنجم دستور داد كه مكالمات تلفنی محمد تقی جعفری را كنترل و شنود كند.[15]
ساواك یك بار نیز در ساعت 2 نیمه شب به منزل استاد جعفری حمله كردند و تا ساعتی كتابخانه ایشان را بازرسی كردند، امّا چیزی نیافتند و دست خالی برگشتند.[16]
یكی از بازجویان ساواك، با اشاره به مباحث فلسفی استاد جعفری می‌گوید:
«ایشان با همین حركت جوهری و همین حرف‌ها، جوانان را به مبارز تبدیل می‌كند و به جان حكومت می‌اندازند.»[17]
«بر اساس اسناد ساواك، تعداد قابل توجهی از عناصر گروه به اصطلاح مجاهدین خلق ایران (منافقین) به منظور بالا بردن بینش و اطلاعات فلسفی خود، در جلسات استاد جعفری شركت می‌كردند. یكی از این اسناد در تاریخ 8/12/1353 و سند دیگر در تاریخ 4/9/1353 تنظیم شده است و این مطلب نشان می‌دهد كه حضور آنها قبل از تغییر ایدئولوژی سازمان بوده است؛ زیرا كودتای خونین درون سازمانی و كشتن عناصر مذهبی سازمان ـ مثل مجید شریف واقفی ـ و تغییر ایدئولوژی سازمان از اسلام به ماركسیسم، در سال 1354 روی داد.[18]
مدتی بعد از آن كه استاد جعفری از مشهد به تهران رفت، اطلاع یافت كه در منزل دكتر محمود حسابی ـ فیزیكدان ـ جلسات علمی برگزار می‌شود. استاد در این جلسات هفتگی، شركت می‌كرد. این جلسات 24 سال ـ تا پایان عمر دكتر حسابی ـ ادامه یافت. دكتر محمود حسابی نظریه جدیدی درباره «ذرات بنیادی» داشت. در یكی از این جلسه‌ها دكتر حسابی توضیحاتی درباره نظریه خود و ملاقاتش با انیشتین داد و گفت: هر ذره‌ای‌كه در نظر گرفته شود؛ مثل الكترون‌ها یا پروتون‌ها، دامنه موجودیتش تا كهكشان‌ها نیز كشانده شده است و برای شناسایی دقیق آن باید اجزای دیگر عالم را نیز در نظر گرفت. استاد جعفری گفت: شیخ محمود شبستری مطلبی گفته است كه شبیه به نظریه شماست:
جهان چون خطّ و خال و چشم و ابروست
كه هر جزئی به جای خویش نیكوست
اگر یك ذره را بـر گـیری از جــای
خلل یابد همه عالم سراپای
استاد حسابی كه بیشتر اهل سكوت بود و بسیار كم حرف می‌زد، با وجد و هیجان بلند شد و فریاد زد: شبستر كجاست؟ شبستری كیست؟! استاد جعفری با احترام پاسخ داد: شبستر یكی از شهرهای نزدیك تبریز و شیخ محمود شبستری از عرفای بزرگ قرن هشتم است. دكتر حسابی كه شور و نشاط بیشتری یافته بود، ‌خودكاری آورد و از استاد جعفری خواست كه دوباره اشعار شبستری را بگوید تا یادداشت كند و در اولین فرصت آن را در كتاب گلشن راز بیابد.[19] در این جلسات هفتگی، جمعی از دانشمندان از جمله دكتر ریاحی، كرمانی، دكتر فرشاد، دكتر جمارانی و دكتر كاشیگر شركت می‌كردند.[20]
ترجمه و تفسیر نهج البلاغه
استاد جعفری به تفسیر مثنوی پرداخت تا مقدمه‌ای باشد برای شناخت و تفسیر كلام امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ (نهج البلاغه). یكی از بستگان نزدیك استاد، در خواب دید كه در برابر علامه عبدالحسین امینی (1320 ـ 1390 هـ . ق) ـ صاحب الغدیر ـ نشسته است. علامه امینی پرسید: آیا شما جعفری را می‌شناسید؟ گفت: آری. علامه امینی گفت: نامه‌ای می‌دهم به ایشان بدهید. پرسید: اجازه دارم نامه را باز كنم و بخوانم؟ وقتی پاسخ مثبت شنید، در نامه نظر انداخت؛ دید خیلی معنوی و ملكوتی است؛ به قدری نورانی بود كه حالی خاصّ پیدا كرد. علامه امینی با تأكید گفت: این نامه را بدهید به جعفری و به ایشان بگویید ما اكنون در این عالم (برزخ) دیگر نمی‌توانیم كاری بكنیم ولی شما در آن دنیا در میدان كار هستید و می‌توانید درباره امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ كار كنید. به این ترتیب، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه آغاز شد و تا پایان عمر استاد ادامه یافت و 27 جلد از آن منتشر شد. علامه جعفری با تمام صلاحیت‌هایی كه در شناخت هستی و جهان بینی‌های شرقی و غربی داشت، كوشید كلام امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ را به درستی بشناسد و به بهترین شكلی بشناساند. در این راه، او مكاتب گوناگون و نظریه‌های مختلف را به میدان طلبید و با قدرت استدلال نشان داد كه نهج البلاغه كلام خالق نیست، امّا برتر از كلام هر مخلوقی است و مطالب آن اگر درست و كامل روشن گردد، سراسر حقیقت و درستی است و در آن هیچ كژی و اشتباهی راه ندارد.
شاگردان
استاد جعفری حدود 50 سال به تعلیم و تربیت جامعه اشتغال داشت. در این مدت طولانی بسیاری از پژوهشگران حوزه و دانشگاه از دروس ایشان استفاده كرده و نكته‌ها آموختند كه از جمله می‌توان به دكتر «عبدالرحیم گواهی»؛ دكتر «عبدالله نصری» حجت الاسلام دكتر «محمد مهدی گرجیان» اشاره كرد.
آثار
از استاد، بیش از 100 كتاب باقی مانده است؛ از جمله:
1. ترجمه و تفسیر نهج البلاغه (27 جلد).
2. تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی (15 جلد).
3. انسان از دیدگاه قرآن.
4. نیایش حسین ـ علیه السلام ـ در عرفات.
5. فلسفه و هدف زندگی.
6. فلسفه زیبایی و هنر از دیدگاه اسلام.
7. حكمت اصول سیاسی اسلام.
8. اعلامیه جهانی حقوق بشر از دیدگاه اسلام و غرب و تطبیق آن دو بر یكدیگر.
9. فرهنگ پیرو؛ فرهنگ پیشرو.
10. علم و دین در حیات معقول.
وفات
استاد در اواخر زندگی، دچار بیماری سرطان ریه شد. پزشكان این بیماری را در ایشان در مرداد ماه 1377 تشخیص دادند. فرزند علامه ـ دكتر غلامرضا جعفری ـ كه در نروژ مشغول تحصیل در دوره فوق دكترا، ‌به ایران آمد تا ایشان را برای ادامه معالجه به آن جا ببرد. استاد هنگام خداحافظی با خانواده گفت: «این سفر بدون بازگشت است. پس از مرگ من، درباره من اغراق نكنید.» و به فرزندش گفت: «جلال الدین! حال كه به عمر خود نگاه می‌كنم می‌بینم كه چقدر سریع گذشت.»
در نروژ ماجرای جالبی روی داد: شبی یكی از دوستان دكتر غلامرضا جعفری او و استاد را برای شام به منزل خود دعوت كرد. استاد و فرزندش در موقع مقرر به آن جا رفتند. هنگام شام، استاد ناراحت شد و گفت: «بوی تعفّن می‌آید!» هرچه به او گفته شد كه تعفنّی در كار نیست، ‌نپذیرفت؛ سرانجام دكتر غلامرضا جعفری برخاست و همراه پدر؛ شام نخورده از آن جا خارج شدند. صبح روز بعد دكتر جعفری با آن دوست تماس گرفت تا عذر خواهی كند، امّا با كمال تعجب دوستش گفت: برای شام شب گذشته نتوانستم مرغ ذبح اسلامی تهیه كنم، به ناچار از مرغ‌های معمولی استفاده كردم. از این كه داشتم مرغ نجس به استاد می‌دادم؛ بسیار ناراحت بودم؛ و خیلی خوشحال شدم كه ایشان شام نخوردند!
استاد جعفری در بیمارستان «لیستر» شهر لندن نیز بستری شد؛ امّا سرانجام در 25 آبان 1377 ش به ملكوت اعلی پیوست.[21]

[1] . فیلسوف شرق، محمد رضا جوادی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چ اول، 1378، ص 6.
[2] . آقای مرزبانی، ‌عبدالله نصری، ‌انتشارات سروش، چاپ اول، 1377، ص 21 و 22.
[3] . علامه جعفری، محمد ناصری، دفتر انتشارات كمك آموزشی، چ اول، 1377، ص 10.
[4] . همان، ص 11.
[5] . ر.ك: علامه جعفری، ص 14 و 15و ص، 46 ـ 48.
[6] . همان، ص 20.
[7] . همان، ص 21 و 22.
[8] . آفاق مرزبانی، ص 28.
[9] . فیلسوف شرق، ص 24 و علامه جعفری، ص 28.
[10] . آفاق مرزبانی، ص 23 و فیلسوف شرق، ص 24 و 25.
[11] . «چراغ فروزان» از مجموعه یاران امام به روایت اسناد ساواك، مركز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، چاپ اول، 1377.
[12] . فیلسوف شرق، ص 74.
[13] . چراغ فروزان، ص 200، 175، 231 و... .
[14] . همان، ص 34.
[15] . همان، ص 126.
[16] . همان، ص 165.
[17] . همان، ص 194.
[18] . فیلسوف شرق، ص 88 و 89 و چراغ فروزان، ص 205 و 187.
[19] . فیلسوف شرق، ص 105 و 106 و علامه جعفری، ص 51 ـ 13 و آفاق مرزبانی، ص 49.
[20] . علامه جعفری، ص 51.
[21] . فیلسوف شرق،ص 158 ـ 164 و ص 208، 209 و 213.
محمد خردمند تلخيص از كتاب گلشن ابرار، ج 3، ص 508
نوشته : دفتر حق    نظرات :
طلوع حیات
نهمین روز فروردین ماه 1287ش. سپیده حیات طفلی پاك طینت از خانواده‎ای مذهبی سر زد. شور و اشتیاق آن روز با جشن ولایت و عید غدیر سال 1327 قمری همراه بود و این میلاد، شادی افزونتری برای اطرافیان كودك به ارمغان آورد.
نام فرزند را «سید رضا» نهادند تا به بركت این نام و نورانیت آن ایام برای همیشه «بهاء الدین» باشد. نسب نیاكان ارجمند وی به امام سجاد ـ علیه السلام ـ می‎رسد و اجداد و پدران والا مقام او هر یك بسان گوهر تابناكی در دوران ظلمت درخشش خاصی داشته‎اند. برخی از آنان عهده‎دار تولیت حرم فاطمه معصومه ـ علیها السلام ـ بودند و تنی چند از خادمان مخلص بارگاه آن پاك بانوی بلند اختر محسوب می‎شدند.
پدر سید رضا، سید صفی الدین بود كه افتخار خدمتگزاری آستان مقدس حضرت معصومه را داشت. انس فراوان او با قرآن، عشق وافر به قرائت آیات الهی و حافظه چشمگیر وی موجب اعتماد علما به اندوخته‎های ذهنی سید صفی الدین شده بود، به طوری كه او را «كشف الآیات علما» می‎نامیدند. آن چه صفات برجسته‎ای به وی بخشید مناعت طبع، بلند نظری و اشتیاق خدمت به جامعه بود.
مادر سید رضا، فاطمه سلطان ـ معروف به زن آقا ـ بانویی مؤمن و مخلص بود كه همسری مهربان و زیرك برای سید صفی الدین محسوب می‎شد. وی از نوادگان اندیشمند والا مقام ملا صدرا شیرازی بوده است. بانویی كه صفا و صمیمیت در زندگانی، قناعت و ساده زیستی در دوران حیات و عشق و علاقه به همسر و فرزندان وی را از دیگران ممتاز ساخته بود و انسی فراگیر با قرآن و الفتی چشمگیر با دعاهای معصومان ـ علیهم السلام ـ داشت و هماره دامن وجود خود را لبریز از معنویت و نورانیت می‎نمود.
دوران كودكی
اوان كودكی سید رضا همراه با نشانه‎هایی چون حافظه فوق العاده، استعداد بسیار و درك جهان اطراف بود به طوری كه خود درباره آن دوران این چنین می‎فرماید:
«یك ساله كه بودم افراد پاك طینت و نیكو سرشت را دوست داشتم و علاقه‎ای قلبی به آنان پیدا می‎كردم. خیر و شر را می‎فهمیدم و بین انسانهای خیر و نیكوكار و افراد شرور و طغیانگر فرق می‎گذاشتم.»
سید رضا چون به دو سالگی رسید به مكتب خانه پای گذاشت. حمد و سوره، اذان و اقامه و سپس قرائت قرآن را یاد گرفت و آن گاه خواندن و نوشتن را آغاز كرد.
در شش سالگی دوره مكتب تمام شد و برای آموختن درسهای دیگر به مكتب دیگری رفت تا در این محل نصاب الصبیان ـ كه معانی لغات را به صورت شعر بیان می‎كند ـ و دیگر كتابها را بیاموزد.
روزهای تابناك این ایام همراه با طلوع آفتاب بهروزی و شادكامی سید رضا بود. زیرا خبر موفقیت‎های او به گوش آیه الله سید ابوالقاسم قمی رسید و ایشان كه فردی فروتن و دانشمندی پارسا و مردی پر اخلاص بود، شیرین‎ترین لحظات شوق و شادمانی را با تشویقهای پی در پی و فراگیر برای سید رضا فراهم ساخت.
شوق بی‎پایان
آن لطف خداوندی و این تلاش و پشتكار فراگیر مقدمه‎ای خجسته برای سید رضا فراهم می‎كند. به طوری كه شوقی فراگیر و عشقی فراوان به تحصیل پیدا نموده، كتابهای مقدمات را یكی پس از دیگری فرا می‎گیرد.
پیش از دوازده سال نداشت كه آمادگی خود را برای امتحان نزد حاج شیخ عبدالكریم حائری ـ مؤسس حوزه علمیه قم ـ اعلام كرد و موفقیت تحسین برانگیز وی در مقابل حاج شیخ، شروعی خجسته برای ارتباط صمیمی با ایشان گردید.
در این زمان بود كه همنشین این طلبه سخت كوش درس و بحث و زندگی‌اش كتاب می‌شود. به گونه‌ای كه نوجوانی حدود شانزده ساعت تلاش علمی نموده و لحظه‌ای از فرصت خویش را از دست نمی‌دهد!! افزون بر كتابهای حوزوی، بسیاری از علوم مفیدی كه برای هر طلبه ضروری است فرا گرفته، برای بهره‌گیری بهتر از روزها و ساعات یك سال از مدرسه بیرون نمی‌رود، گرچه فاصله وی ازمدرسه فیضیه تا منزل بیش از هزار قدم نبوده است. مادرش كه ساعت استراحت سید را می‌دانسته، در ساعت خاصی به فیضیه می‌رود تا فرزند خود را دیدار كند. روزهای پرفروغ و شبهای پرتوفیق آن ایام به گونه‌ای سپری می‌شده كه پیش از طلوع آفتاب سه یا چهار مباحثه انجام داده، گاهی قبل از اذان صبح دو درس را به پایان برد.
شوق بی‌پایان و پشتكار فراوان وی در حوزه به آن جا انجامید كه مدرسی موفق و پذیرفته فراهم ساخت. درس وی در بسیاری از مدارس قم شروع گشت. چند دوره «جامع المقدمات»، «سیوطی»، «مطول» و «قوانین» و پس از آن «رسائل و مكاسب و كفایه» تدریس نمود و در پی این توفیقات، «درس خارج»، ایشان برای تربیت دانش پژوهان اجتهاد دوست آغاز گردید. و بدین سان مدرسی شصت ساله این پژوهشگر فرزانه و تدوین بسیاری از معارف نهج البلاغه و صحیفه سجادیه، شیرین‌ترین لحظه‌های عمر را در گذر بیان و قلم فراهم نمود تا ساعاتی سبز و پرسعادت در صحیفه دوران این فقیه فرهیخته رقم خورد و سید رضا «بهاء الدین» گردید.
جلوه‌های جاودانه
«از عواملی كه باورهای اعتقادی انسان را سست می‌كند و مانع پیشرفت معنوی انسان می‌شود، شهرت بی‌جا و بی فایده است. علاقه به معروفیت و شوق به سر زبانها افتادن، نشانه ضعف ایمان و كمبودهای روحی فرد است.»
بر اساس این اعتقاد، ایشان از قبول مصاحبه‌های تلویزیونی، معروفیت درباره مرجعیت، خرید منزل نزدیك حرم برای شناخته شدن بیشتر یا تهیه مهر و دایركردن دفتر مراجعات برای مرجعیت، سرباز زده و قبول نكرد. گاهی كه با اصرار برخی ارادتمندان روبرو می‌شد، می‌فرمود:
«بالاتر از اینها فكر كنید. گیرم نام بنده بر سر زبانها افتاد، وقتی پیش خدا دستم خالی است، آن شهرت برای من چه سودی دارد؟ ... نام بنده موضوعیت ندارد.»
«رسیدگی به محرومان» عنوانی دیگر از صحیفه صفات این فقیه فرهیخته است.ایشان چون پدری مهربان، بیش از چهل سال رهگشای مستمندان و فقرای آبرومند بوده‌اند، گاهی كه صحبت از چگونگی امداد و كمك رسانی می‌شد، می‌فرمود:
«كمكها را شب انجام دهید، رعایت آبروی افراد را بكنید، به گونه‌ای كمك كنید كه شما را نشناسند. مبادا فردا شما را ببینند و خجالت‌زده گردند.»
پهنه توكل و عظمت معرفت وی به قدری است كه چون سخن از داشتن و نداشتن می‌شود، می‌فرمایند: «هیچ گاه نمی‌گذارند درمانده شویم!»
«آگاهی از حقایق عالم» صفحه‌ای دیگر از كتاب شكوه و شخصیت ارجمند حضرت آیت الله بهاء الدینی است. به گوشه‌ای از این حقایق می‌پردازیم:
سالیان بسیاری كه برخی از شیفتگان دانش و دانایی با حضور در محضر پرفیضش از درس ایشان بهره می‌گرفتند. یكی از شاگردان آقا كه فردی متقی و پارسا بود اما استعداد شایانی نداشت از دنیا رفت. مدتها گذشت روزی سخن او به میان آمد. ناگاه ایشان فرمود:
«فلانی در برزخ چنان رشد علمی پیدا كرده و حرفهایی می‎زند كه اگر در حیاتش برای او گفته می‎شد نمی‎فهمید! درباره موضوعی در باب طهارت با ما بحث كرد و نظر ما را تغییر داد.»
یكی از دانش پژوهان و طلبه‎های قم كه در ایام ماه مبارك رمضان به تبلیغ رفته، پس از بازگشت به قم برای زیارت حضرت معصوم ـ علیها السلام ـ به حرم مطهر مشرف می‎شود به هنگام خروج از حرم دوستی را دیده كه با چهره‎ای غمگین و محزون با وی روبرو می‎شود. چون علت را جویا می‎شود خبر از تنگدستی و شدت فقر می‎دهد و آمدن به حرم را برای گشایش این مشكل یاد می‎كند، این طلبه چون وضع را این گونه می‎بیند مبلغی را كه در ماه مبارك به او داده بودند به وی می‎دهد و پس از خداحافظی به سوی صحن مطهر رهسپار می‎شود. ناگاه یادی از حضرت آیه الله بهاء الدینی كرد. زیارت این فقیه اهل بیت را ره توشه‎ای فردوس گونه برای خود می‎داند به سوی منزل ایشان حركت می‎كند و پس از دیدار آقا اجازه مرخصی می‎طلبد. یك باره ایشان می‎فرماید:
«صبر كن» و در پی آن از جا برخاسته، به اتاق دیگر رفته، چند لحظه بعد مبلغی پول همراه می‎آورند و می‎فرمایند: «كار امروز شما، كار بسیار پسندیده‎ای بود»!!
و او پس از خدا حافظی رهسپار منزل شد و مبلغ اهدایی آقا را شمرد، ناگهان متوجه می‎شود كه این پول به اندازه‎ای است كه به آن فرد در حرم داده است!
قدر و سپاس
قدر شناسی و روشن بینی این پیر فروتن زمینه ساز گرامی داشتن یاد و نام امام خمینی (ره) گشته و هماره خاطره‎های بهجت آفرین آن مراد سبز قامت در قابِ خاطرِ این دوست والا مقام به چشم می‎خورد. پاس نعمت وجود انقلاب اسلامی ایران، یاد عظمت حركت امام و بركات خجسته نهضت و تمدن شگرف سخنان ملكوتی ایشان به همراه دهها خاطره، مناسبتهای مختلفی در گفتار آن وجود ارجمند و همگی بیانگر روحیه سپاسگزار ایشان است.
... روزی صحبت از شعر و شاعری به میان آمد. با جمله‎ای كوتاه فرمودند:
«بنده اشعار زیادی درباره اهل بیت ـ علیهم السلام ـ بویژه حضرت علی ـ علیه السلام ـ شنیده‎ام ولی برای من هیچ شعری همچون اشعار شهریار تبریزی، جذابیت نداشته است، به همین جهت او را دعا كردم، بعداً‌ دیدم برزخ را از وی برداشته‎اند».
گاهی كه سخن از دوران كودكی به میان می‎آید، به گونه‎ای سخن می‎گویند كه در می‎یابیم همه را از خدا می‎داند، از طفولیت تا دوران بلوغ، از تحصیل تا تدریس و از قم تا كربلا و ...
روزی در ملاقات با برخی علاقه‎مندان و ارادتمندان فرمودند:
«حالم خیلی بد بود. اهل خانه هفتاد حمد برایم خواندند، چون ختم سوره حمد آنان تمام شد، حال ما نیز خوب شد ما بارها تجربه كرده‎ایم، غیر از خدا از هیچ كس كاری ساخته نیست، صلاح فعلی بنده در بیماری و خانه نشینی است ... تا كنون چندین نفر را برای معالجه ما آورده‎اند اما ما را به زحمت انداخته‎اند و هیچ كاری از آنان ساخته نبوده است. از هیچ كس غیر از خدا كاری ساخته نیست.»
احترام و ارادت به استادان به طور چشمگیر در سخنان آیه الله بهاء الدینی به چشم می‎خورد.
گاهی از مرحوم بافقی و مجاهدتهای كم نظیر ایشان یاد كرده و نسبت به نیكیها و مهربانیهای وی به طلبه‎ها سخن می‎گویند و چون نام حاج شیخ عبدالكریم حائری به میان می‎آید هاله‎ای از عظمت در كلام ایشان نسبت به آن عالم سخت كوش موج می‎زند. از یك رنگی و صمیمیت، قداست و محبت و همدردی و احترام وی سخن گفته و یاد و خاطره وی را گرامی می‎دارند:
درباره آیات بزرگ و چهره‎های سترگ حوزه علمیه قم؛ آیه الله بهجت، آیه الله خوانساری و آیه الله صدر رحمت خداوند بر آنان باد ـ و انس با ایشان حكایتهای فراوانی در یاد وی وجود دارد و چون از آیه الله سید محمد تقی خوانساری صحبت می‎شود، اشاره‎ای به صدور اجازه اجتهاد خود توسط آن عالم پارسا و فقیه متقی در بیست و پنج سالگی می‎كنند.
احمد لقماني تلخيص از كتاب گلشن ابرار، ج 2، ص 964
نوشته : دفتر حق    نظرات :
ولادت
او در سال 1315 ق. / 1276 ش. در نجف به دنیا آمد. و شهاب الدین نام گرفت پدرش، آیه الله سید شمس الدین محمود مرعشی (1279 ق. ـ1338 ق.) از فقها و مدرّسان علوم اسلامی نجف بود. آیه الله مرعشی نجفی دوران كودكی را در آغوش پر مهر خانواده سپری نمود و با تربیت اسلامی بزرگ شد. مادرش زنی پاك دامن و با ایمان بود كه هیچ گاه بدون وضو به او شیر نمی‎داد.
تحصیل
پس از یادگیری خواندن و نوشتن، در نوجوانی به كسوت روحانیت در آمد و به فراگیری علوم اسلامی پرداخت. ادبیات عرب، فقه، اصول، حدیث، درایه، رجال و تراجم و ... را نزد استادان برجسته حوزه علمیه نجف فرا گرفت و سپس در درس خارج فقه و اصول آیه الله آقا ضیاء عراقی (متوفای 1373 ق.)، آیه الله شیخ احمد كاشف الغطاء (متوفای 1373 ق.) و شماری از مراجع تقلید و مدرّسان برجسته حوزه علمیه نجف شركت كرد.
آیه الله مرعشی چنان علاقه به یادگیری داشت كه سر از پا نمی‎شناخت. سالهای دراز در درس دهها استاد شهیر حوزه علمیه نجف شركت كرد و از خرمن دانش آنها بهره جست. مدتی نیز نزد علمای زیدیه و علمای اهل سنت به فراگیری علم حدیث پرداخت و از آنان اجازه نقل حدیث گرفت.
تلاش شبانه روزی وی سرانجام در 27 سالگی به ثمر نشست و به درجه اجتهاد نایل شد. كوشش خستگی ناپذیر او برای تحصیل دانش ستودنی است. خودش در این باره می‎گوید:
هیچ گاه در سنین جوانی به دنبال تمایلات نفسانی نرفتم، همیشه در پی تحصیل علم بودم، به صورتی كه شبانه روز، بیش از چند ساعت نمی‎خوابیدم و هر كجا نشانی از استادی یا عالمی و یا جلسه درسی كه مفید تشخیص می‎دادم، می‎یافتم؛ لحظه‎ای در رفتن به نزد آن استاد، عالم و جلسه درس درنگ نمی‎كردم.
آیه الله مرعشی در نجف، كربلا، كاظمین، سامرا، تهران و قم نزد بیش از صد استاد زانوی ادب به زمین زد و از دانش و تقوای آنان استفاده كرد. وی از ابتدای تحصیل به پشتكار عالی، همت بلند، تقوا، نبوغ و دیگر فضایل اخلاقی شهره بود.
ایشان از بسیاری از مراجع تقلید شیعه اجازه اجتهاد گرفتند. برخی از آنها عبارتند از:
1. آیه‌ الله العظمی آقا ضیاء عراقی (متوفای 1361 ق.)
2. آیه الله العظمی سید ابو الحسن اصفهانی (متوفای 1365 ق.)
3. آیه الله العظمی شیخ عبد الكریم حایری یزدی (متوفای 1355 ق.)
آیه الله مرعشی پس از رحلت پدر در سال 1338 ق، برای ادامه تحصیل به كاظمین، سامرا و كربلا رفت و سالها در حوزه‎های علمیه آن دیار، از محضر استادانی برجسته استفاده نمود و سرانجام در سال 1342 ق، برای زیارت مرقد مطهر امام رضا ـ علیه السلام ـ به ایران آمد.
پس از زیارت مرقد امام رضا ـ علیه السلام ـ به تهران رفت و در حوزه علمیه تهران، نزد آیه الله شیخ عبد النبی نوری (متوفای 1344 ق.) آیه الله آقا حسین نجم آبادی (متوفای 1347 ق.) آیه الله میرزا طاهر تنكابنی (متوفای 1360 ق.) آیه الله میرزا مهدی آشتیانی (متوفای 1372 ق.) و ... به فراگیری فقه، اصول، فلسفه و كلام پرداخت.
سال بعد، برای زیارت مرقد حضرت معصومه ـ علیها السلام ـ به قم رفت. به دستور آیه الله العظمی شیخ عبد الكریم حائری یزدی در این شهر ماندگار شد. ایشان مدتی در درس آیه الله حائری و شماری از استادان حوزه علمیه قم شركت جست و از دانش آنان بهره برد.
بر مسند تدریس
آیه الله مرعشی به دستور آیه الله حائری به تدریس پرداخت. ایشان علوم ادبیات عرب، منطق، اصول و فقه را برای طلاب جوان تدریس می‎نمود. آیه الله مرعشی پس از رحلت آیه الله حائری (1355 ق.)، به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت. در طول بیش از هفتاد سال تدریس ایشان در حوزه علمیه قم، دانشمندان بسیاری تربیت شد كه شماری از آنان از ایشان اجازه اجتهاد دریافت كردند اینك نام برخی از شاگردان وی را می‎آوریم؛ حضرات آیات:
شهید حسین غفاری، شهید حاج آقا مصطفی خمینی، شهید مرتضی مطهری، شهید دكتر محمد مفتح، شهید دكتر سید محمد بهشتی، شهید محمد صدوقی، سید محمد علی قاضی طباطبایی، سید محمود طالقانی، شیخ شهاب الدین اشراقی، شیخ مرتضی حائری، حاج میرزا جواد آقا تهرانی، شیخ حسن نوری همدانی، آقا موسی صدر، قدرت الله وجدانی فخر، سید مرتضی عسكری، مصطفی اعتمادی، محمد امامی كاشانی، میرزا جواد تبریزی، شیخ حسین نوری، سید عبدالكریم موسوی اردبیلی، شیخ علی پناه اشتهاردی، محمد تقی ستوده، شیخ محمد رضا مهدوی كنی.
در سایه كریمه اهل بیت
مرجع نستوه شیعه در طول سالیان دراز كه مرجعیت تقلید شیعیان را بر عهده داشت، خدمات شایانی به جهان اسلام نمود. نماز جماعت با شكوه ایشان در صحن حضرت معصومه ـ علیها السلام ـ را همه زایران به یاد دارند. خوشرویی و اخلاق نیك ایشان را همگان به خاطر سپرده‎اند. ایشان بسیار شوخ طبع بودند. به مستضعفان عنایت ویژه‎ای داشت. به مشكلات آنان رسیدگی می‎كرد.
آیه الله العظمی مرعشی نجفی علاقه خاصی به اهل بیت و حضرت معصومه ـ علیها السلام ـ داشت. ایشان پیش از انقلاب، هر روز پیش از اذان صبح به حرم مشرف می‎شد. هماره مدتی پیش از باز شدن درهای حرم، پشت در می‎ماند و سپس داخل حرم می‎شد و پس از زیارت، نماز جماعت را اقامه می‎كرد.
در یكی از یادداشتهایش آمده است: هنگامی كه در قم سكونت كردم، صبحها در حرم حضرت معصومه ـ علیها السلام ـ اقامه نماز جماعت نمی‎شد و من تنها كسی بودم كه این سنت را آن جا رواج دادم و از 60 سال پیش به این طرف، صبح زود و پیش از باز شدن درهای حرم مطهر و زودتر از دیگران می‎رفتم و منتظر می‎ایستادم. این انتظار گاهی یك ساعت قبل از طلوع فجر بود تا خدام درها را باز كنند، زمستان و تابستان نداشت. در زمستانها هنگامی كه برف همه جا را می‎پوشاند، بیلچه‎ای كوچك به دست می‎گرفتم و راه خود را به طرف صحن باز می‎كردم تا خود را به حرم مطهر برسانم. در آغاز خود تنهایی نماز می‎خواندم، تا پس از مدتی یك نفر به من اقتدا كرد و پس از آن كم كم افراد دیگر اقتدا كردند و به این ترتیب نماز جماعت را در حرم مطهر آغاز كردم و تا امروز كه 60 سال از آن تاریخ می‎گذرد ادامه دارد. آهسته آهسته ظهرها و شبها نیز اضافه شد و از آن پس روزی سه بار در مسجد بالا سر حضرت معصومه ـ علیها السلام ـ و صحن شریف نماز می‎خواندم.
گنجینه ماندگار
آیه الله مرعشی نجفی در طول سالیان دراز، خدمتهای شایانی به جهان اسلام نمود. تأسیس مدارس علمیه یكی از فعالیتهای درخشان وی می‎باشد. مدرسه مهدیه در سال 1376 ق. در قم، توسط مرحوم حاج مهدی ایرانی ساخته شد و اداره آن بر عهده آیه الله مرعشی گذاشته شد. فقیه نستوه در جهت تكمیل مدرسه سعی فراوان نمود و كتابخانه مدرسه را كه در برگیرنده دو هزار جلد كتاب است، بنا نهاد. مدرسه مؤمنیه در سال 1389 ق. در دو طبقه و كتابخانه مدرسه با حدود 3500 جلد كتاب نیز به وسیله ایشان تأسیس شد. مدرسه شهابیه در سال 1400 ق. در سه طبقه و مدرسه مرعشیه نیز از مدارس علمیه‎ای است كه در سه طبقه، در سال 1383 ق. به همت ایشان تأسیس شد و اداره آن بر عهده ایشان واگذار شد.
كتابخانه آیه الله العظمی مرعشی نجفی از بزرگترین كتابخانه‎های كشور و در ردیف كتابخانه مجلس شورای اسلامی و كتابخانه آستانه قدس رضوی است. این كتابخانه بسیاری از كتب خطی اسلامی جهان را دارا است. بسیاری از این كتب جزو نفیس‎ترین و باارزش‎ترین متون تاریخی است كه قرنها از عمر آنها می‎گذرد.
آیه الله مرعشی در دوران جوانی كه در حوزه علمیه نجف مشغول تحصیل بود به گردآوری كتب خطی پرداخت. وی كه شاهد به غارت رفتن منابع اسلامی و نسخ خطی بود، تاب نیاورد و با شهریه ناچیز طلبگی به خرید كتب خطی پرداخت تا این میراث فرهنگی را از دستبرد بیگانگان حفظ نماید. گاه شبها در یك كارگاه برنج كوبی كار می‎كرد، روزها روزه استیجاری می‎گرفت و نماز استیجاری می‎خواند، تا هزینه خرید كتب را تهیه نماید. ایشان در خاطره‎ای می‎فرماید:
یك روز از مدرسه، به قصد بازار ـ كه جنب صحن علوی بود ـ حركت كردم. در ابتدای بازار ناگهان چشمم به زنی تخم مرغ فروش افتاد كه در كنار دیوار نشسته بود و از زیر چادر وی گوشه كتاب پیدا بود. حس كنجكاوی من تحریك شد، به طوری كه مدتی خیره به كتاب نگاه كردم. طاقت نیاوردم، پرسیدم این چیست؟ گفت: كتاب، و فروشی است. كتاب را گرفتم و با حیرت متوجه شدم كه نسخه‎ای نایاب از كتاب «ریاض العلماء» علامه عبدالله افندی است كه احدی آن را در اختیار ندارد. مثل یعقوبی كه یوسف خود را پیدا كرده باشد، با شور و شعفی وصف ناشدنی به زن گفتم: این را چند می‎فروشی؟ گفت: پنج روپیه. من كه از شوق سر از پا نمی‎شناختم، گفتم: دارایی من صد روپیه است و حاضرم همه آن را بدهم و كتاب را از شما بگیرم. آن زن با خوشحالی پذیرفت. در این هنگام سر كله كاظم دجیلی، كه دلال خرید كتاب برای انگلیسیها بود، پیدا شد. او نسخه‎های كمیاب، نادر و كتابهای قدیمی را به هر طریقی به چنگ می‎آورد و توسط حاكم انگلیسی نجف اشرف كه گویا اسمش و یا عنوانش «میجر» (سرگرد) بود، به كتابخانه لندن می‎فرستاد. كاظم دلال كتاب را به زور از دست من گرفت و به آن زن گفت: من آن را بیشتر می‎خرم و مبلغی بالاتر از آن چه من به آن زن گفته بودم، پیشنهاد كرد. در آن هنگام من اندوهگین رو به سمت حرم شریف امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ كردم و آهسته گفتم: آقا جان من می‎خواهم با خرید این كتاب به شما خدمت كنم، پس راضی نباشید این كتاب از دست من خارج شود. هنوز كلامم تمام نشده بود كه زن تخم مرغ فروش رو كرد به دلال و گفت: این كتاب را به ایشان فروخته‎ام و به شما نمی‎فروشم. كاظم دجیلی شكست خورده و عصبانی از آن جا دور شد ... بیشتر از بیست روپیه نداشتم. از این رو تمام لباسهای كهنه و قدیمی را با ساعتی كه داشتم به فروش رساندم تا پول كتاب فراهم شد ... طولی نكشید كه كاظم دلال همراه چند شرطه (پلیس) به مدرسه حمله كردند و مرا دستگیر نموده و پیش حاكم انگلیسی (میجر) بردند. او نخست مرا به سرقت كتاب متهم كرد و بسیار عربده كشید ... دستور داد مرا زندانی كردند. آن شب در زندان مدام با خدا راز و نیاز می‎كردم كه كتاب در مخفی‎گاهش محفوظ بماند. روز بعد مرجع بزرگ آن وقت، آیه الله میرزا فتح الله نمازی اصفهانی معروف به شیخ الشریعه؛ فرزند مرحوم آخوند خراسانی را به نام میرزا مهدی، با جماعتی برای آزادی من به نزد حاكم شهر فرستاد. بالاخره نتیجه این شد كه من از زندان آزاد شوم با این شرط كه مدت یك ماه كتاب را به حاكم انگلیسی تسلیم كنم.
پس از آزادی به سرعت به مدرسه رفتم و همه دوستان طلبه‎ام را جمع كردم و گفتم: باید كار مهمی انجام بدهیم كه خدمت به اسلام و شریعت است! طلاب گفتند: چه كاری؟ و من گفتم: نسخه برداری و استنساخ از روی این كتاب فوراً دست به كار شدیم و قبل از مهلت مقرر چند نسخه از روی آن استنساخ گردید ...»
آیه الله مرعشی نجفی پس از مهاجرت به قم، كتب خطی را همراه خود به ایران آورد. در قم نیز به خرید نسخ خطی و كتب ارزنده اقدام كرد. پس از مدتی به دلیل كمبود جا، كتابها را از منزل به كتابخانه مدرسه مرعشیه انتقال داد. پس از چندی طبقه سوم این مدرسه به عنوان كتابخانه ساخته شد كه در نیمه شعبان 1386 ق. / 28/8/1345، با بیش از ده هزار جلد كتاب چاپی و دو هزار جلد كتاب خطی افتتاح گردید.
استقبال روز افزون طلاب و علما برای مطالعه، كمبود فضای مناسب برای كتابخانه و خرید كتابهای جدید موجب شد تا ایشان كتابخانه بسیار بزرگی (كتابخانه فعلی) را تأسیس نماید كه در نیمه شعبان 1394 ق. 12/6/1353 با حدود شانزده هزار جلد كتاب چاپی و خطی افتتاح گردید.
كتابخانه آیه الله مرعشی نجفی اكنون با دارا بودن بیش از 250000 جلد كتاب چاپی و 25000 جلد كتاب خطی[1] به مسؤولیت حجه الاسلام دكتر سید محمود مرعشی نجفی ـ فرزند ایشان ـ در خدمت طلاب، فضلا، دانشجویان، دانش آموزان، محققان و نویسندگان می‎باشد.
كتابخانه آیه الله العظمی مرعشی به خاطر نسخه‎های خطی نفیس و ارزشمند و گاه منحصر به فرد و كتب قدیم مهم و كمیاب مورد توجه وافر نویسندگان، دانشمندان، مراكز علمی و تحقیقاتی سراسر جهان است. اكنون این كتابخانه شهرت جهانی دارد و با چهارصد مؤسسه، مركز علمی و كتابخانه در سراسر جهان ارتباط دارد.
آثار سبز: نخستین رساله‎های علمیه ایشان به نام «نخبه الاحكام» و «سبیل النجاه» بین سالهای 1366 ق. تا 1373 ق. چاپ شد و از همان سالها مرجعیت تقلید ایشان آغاز شد. آیه الله مرعشی پس از رحلت آیه الله العظمی بروجردی (1340 ش.) به عنوان یكی از مراجع تقلید طراز اول شیعیان جهان به شمار می‎آمد.
آیه الله مرعشی در طول سالیان دراز عمر با بركت خویش كتابها و مقاله‎های زیادی درباره علوم قرآنی، ادبیات عرب، حدیث، دعا، فقه، اصول، منطق، لغت، تاریخ، رجال و تراجم، انساب و ... نوشت كه متأسفانه بیشتر آنها هنوز چاپ نشده است. شمار آثار ایشان به 148 كتاب، رساله و مقاله می‎رسد. اینك نام برخی از آثار چاپ شده‎اش را می‎آوریم:
سند القرّاء و الحفّاظ، مقدمه تفسیر الدر المنثور، نوشته جلال الدین سیوطی، مجموعه‎ای از ادعیه و زیارات، با مقدمه‎ای در شجره‎نامه خاندان مرعشی، مقدمه مفاتیح الجنان، شمس الامكنه و البقاع فی خیره ذات الرقاع، فوائد چند در خصوص صحیفه كامله سجادیه، راهنمای سفر مكه و مدینه، الغایه القصوی لمن رام التمسّك بالعروه الوثقی، التبصره فی ترجمه مؤلف التكمله، تكمیل كتاب «تذكره القبور» نوشته آخوند گزی اصفهانی، الحدیقه الوردیه حول روضه البهیه، ریاض الاقاحی (شرح حال زین الدین بیاضی نباطی عاملی)، زهر الریاض فی ترجمه صاحب الریاض (شرح حال مولی عبدالله افندی اصفهانی)، سجع البلابل فی ترجمه صاحب الوسائل (شرح حال شیخ حر عاملی)، شرح حال ادوارد فندیك، شرح حال سید ابو القاسم طباطبایی تبریزی نجفی، شرح حال سید اعجاز حسین نیشابوری كنتوری، شرح حال بهلول بهجت افندی، شرح حال حضرت سلطان علی فرزند امام باقر ـ علیه السلام ـ، شرح حال مولی عبدالواسع كاشانی، شرح حال آیه الله شیخ محمد محلاتی نجفی، الضوء البدری فی حیاه صاحب الفخری، العزّیه (شرح حال امامزاده یحیی)، غایه الامال فی ترجمه صاحب بهجه الامال (شرح حال ملا علی علیاری تبریزی)، رساله طریفه (شرح حال شیخ محمد جعفر یا شیخ علینقی كمره‎ای)، الظرائف فی ترجمه صاحب الطرائف (شرح حال جاپلقی بروجردی)، الفتحیه (شرح حال میرزا ابوالفتح حسینی شریفی عربشاهی)، رساله‎ای در حالات نصر بن مزاحم منقری (نویسنده كتاب «وقعه الصفین»)، كاشفه الحال فی ترجمه مؤلف خزانه الخیال، كشف الاستار عن حیاه مؤلف كشف الاستار، كش فالارتیاب فی ترجمه صاحب لباب الانساب نوشته بیهقی، كشف الظنون عن صاحب كشف الظنون، اللئالی المنتظمه و الدرر الثمینه (شرح حال علامه حلی، قاضی نور الله شوشتری و فضل بن روزبهان)، لمعه النور و الضیاء فی ترجمه السید ابی الرضا فضل الله راوندی كاشانی، لؤلؤه الصدف فی حیوه السید محمد الاشرف، المجدی فی حیاه صاحب المجدی، مطلع البدرین (شرح حال فخر الدین طریحی)، مفرج الكروب (شرح حال دیلمی، نویسنده ارشاد القلوب)، مقدمه ایضاح الفوائد فی شرح اشكالات القواعد، مقدمه تتمیم امل الامل، مقدمه روضه المتقین فی شرح كتاب من لا یحضره الفقیه، مقدمه كتاب كاوشهای علمی، مقدمه كتاب معجم الثقات و ترتیب الطبقات، مقدمه كتاب مجموعه نفیسه، مقدمه كتاب مؤتمر علماء بغداد، مقدمه كتاب وقایع السنین و الاعوام، المنن و المواهب العددیه (شرح حال عبیدلی سبزواری)، منیه العاملین (شرح حال ابن فتال نیشابوری)، منیه الرجل فی شرح نخبه المقال، المواهب العلیّه فی ترجمه شارح الرساله الذهبیه (شرح حال محمد بن حن مشهدی)، منهج الرشاد فی ترجمه الفاضل الجواد الكاظمی، المیزان القاسط فی ترجمه مورخ واسط، بنراس النور و الضیاء فی ترجمه مؤلف نجوم السماء، وسیله المعاد فی مناقب شیخنا الاستاذ (شرح حال بلاغی)، هدیه ذوی الفضل النهی بترجمه المولی علم الهدی، مقدمه «اثبات صحت نسب خلفاء فاطمیین مصر»، الافطسیه (نسب سادات روستای طغرود قم)، حاشیه بر «بحر الانساب»، رساله در خصوص سادات مدینه منوره، شجره نامه سادات حسینی كاشانی، رساله در شرح اعقاب و ذراری حضرت ابو الفضل العباس ـ علیه السلام ـ و مقدمه كتاب چهره درخشان امام زمان (عج).
دو اثر نفیس ایشان كه ثمره نیم قرن تلاش وی می‎باشد، ولی هنوز به زیور طبع آراسته نشده، عبارت است از:
1. مشجّرات آل رسول الله الاكرام یا مشجرات الهاشمیین: درباره انساب علویان و سادات جهان.
2. ملحقات الاحقاق: احقاق الحق نوشته قاضی نور الله شوشتری (متوفای 1019 ق.) است. آیه الله مرعشی نجفی به تكمیل این كتاب پرداخت و مدارك و منابع این اثر نفیس را پیدا نمود. ایشان برای به سرانجام رساندن این تحقیق بزرگ گروه تحقیقی متشكل از شماری از علمای قم را ترتیب دادند، كه اینك با تلاش این گروه، زیر نظر فرزندشان حجه الاسلام دكتر سید محمود مرعشی، 27 جلد از این كتاب چاپ شده است و بقیه در حال آماده شدن است.
احیاء و ترویج فرهنگ
بازسازی مرقد علامه مجلسی در اصفهان، به امر آیه الله العظمی مرعشی نجفی صورت پذیرفت. اهداء كتابهای فقهای شیعه برای دانشمندان شیعه، سنّی، مسیحی و دانشگاههای جهان نیز از فعالیتهای فرهنگی ایشان است.
ایشان برای نوشتن كتابها به بسیاری از كشورهای اسلامی مسافرت نمود و با دانشمندان شیعه، سنّی و مسیحی به گفتگو نشست. وی با علامه سید محمود شكری آلوسی بغدادی، شیخ طنطاوی جوهری مصری، انستانس كرملی بغدادی، شیخ عبدالسلام شافعی كردستانی، سید ناصر حسین هندی فرزند علامه میر حامد حسین هندی، تاگور (نویسنده و فیلسوف شهیر هند)، میرزا احمد تبریزی (پیشوای فرقه ذهبیه)، میرزا عنایت الله اخباری، پروفسور هانری كربن، دكتر فؤاد سرگین آلمانی، سید ابراهیم رفاعی راوی بغدادی، رشید بیضوی لبنان، سید محمد رشید رضا (نویسنده تفسیر المنار) و بسیاری از اندیشمندان دیگر دیدار نمود.
وی برای تألیف زندگینامه‎های علما، سادات و امامزاده‎ها گاه به قبرستانهای كهن می‎رفت و با خواندن نبشته‎های قبرهای علماء، ادباء، شعراء، سادات و امامزاده‎ها می‎پرداخت. ایشان در سالهای 1350ـ1351 ق. به اصفهان رفت و یك هفته در گورستان تخت فولاد به ثبت تاریخ ولادت و فوت علمای به خاك سپرده شده در آن قبرستان پرداخت. بسیاری از گورستانهای دیگر اصفهان را نیز مورد تحقیق قرار داد و اطلاعات سودمندی بدست آورد.
همگام با نهضت امام
نهضت امام خمینی در سال 1341 با پشتیبانی مراجع تقلید همراه بود. آیه الله مرعشی نجفی هماره از نهضت امام خمینی حمایت كرد. بارها اعلامیه داد و به افشاگری پرداخت. ایشان در پی دستگیری امام خمینی در سال 1342، با ارسال اعلامیه شدید اللحنی به رژیم پهلوی، خواستار آزادی امام خمینی شدند.
ایشان همراه مراجع تقلید و علمای طراز اول كشور برای آزادی امام خمینی به تهران سفر نمود و در این راه زحمت فراوانی متحمل شد. ایشان در سال 1342، در پاسخ نامه جمعی از طلاب می‎فرماید:
چنان چه كراراً این جانب عقیده خود را اظهار كرده‎ام، باز هم به موجب این سؤال عرض می‎كنم كه حضرت آیه الله خمینی ـ دامت بركاته ـ یكی از مراجع تقلید عالم تشیع هستند و از اساطین روحانیت اسلام و از مفاخر عالم تشیع.
آیه الله العظمی مرعشی نامه‎ها و تلگرافهای فراوانی در جهت حمایت از امام خمینی برای مراجع تقلید شیعه مقیم ایران و عراق می‎فرستاد.
ایشان پس از تبعید امام خمینی به تركیه، در سخنرانیها و اعلامیه‎ها این عمل رژیم پهلوی را محكوم می‎نمود و برای شهدای 15 خرداد، مجلس یادبود برپا می‎سازد. آیه‌ الله مرعشی هماره از انقلاب اسلامی پشتیبانی می‎نماید و جنایتهای رژیم پهلوی را افشا می‎نماید. ایشان پس از شهادت آیه الله حاج آقا مصطفی خمینی در سال 1356، برای وی مجلس ترحیمی در حسینیه خویش برپا می‎كند، كه پایان این مجلس به سر دادن شعارهای كوبنده علیه رژیم پهلوی و دستگیری شماری از مردم پیوند می‎خورد.
آیه الله مرعشی در طول سالهای تبعید امام خمینی، با ایشان در ارتباط بودند و با اوج گیری انقلاب اسلامی در سال 1356 همراه مراجع تقلید شیعه با فرستادن اعلامیه‎ها به هدایت نهضت می‎پردازد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز ایشان هماره از نظام جمهوری اسلامی حمایت كرد و در مناسبتهای مختلف با ارسال پیامها به تقویت نظام پرداختند.
وفات: سرانجام مرجع بزرگ تقلید شیعه، در روز چهار شنبه 7/6/1369، در 96 سالگی دار فانی را وداع گفت و به اجداد پاكش پیوست و پیكر پاكش با حضور انبوه مردم عزادار در جوار كتابخانه بزرگش به خاك سپرده شد[2] درود و رحمت خدا بر او باد. و السلام.

[1] . ارقام مربوط به سال 1372 ش. است.
[2] . تمامی مطالب برگرفته از كتاب «شهاب شریعت، درنگی در زندگی حضرت آیه الله العظمی مرعشی نجفی» نوشته علی رفیعی (علامرودشتی) است.
محمد رضا سماك اماني تلخيص از كتاب گلشن ابرار، ج 2، ص 949
نوشته : دفتر حق    نظرات :
ولادت:
سید موسی صدر در تاریخ 14 اسفند 1307 ش در قم دیده به جهان گشود. پدر وی سید صدر الدین صدر در زمان تحصیل خود در نجف اشرف حركتهای مترقی و نوجویانه را در عراق رهبری می كرد. نام او هنوز نهضت ادبی آن كشور همراه است وی پس از مهاجرت به ایران در شهر مقدس مشهد سكونت گزید. اندكی بعد به دعوت بنیانگذار حوزه علمیه قم حاج شیخ عبدالكریم حائری یزدی، به منظور معاونت وجانشینی ایشان به شهر قم هجرت كرد وپس از سالها تلاش وخدمت، در همانجا دار فانی را وداع گفت.
تحصیلات:
هر چند وی همپای گذراندن درسهای دبستان و دبیرستان به دروس حوزوی نیز اشتغال سید موسی در قم بیش از یك دهه به طول انجامید. وی پس از گذراندن دوره مقدمات و سطح متوسط و عالی، در درس خارج فقه و اصول و فلسفه استادان نامی و بزرگ حوزه شركت جست.
سید موسی صدر خود در كنار تحصیل خارج فقه و اصول به تدریس مقدمات و سطح نیز اشتغال داشت. از جمله كتاب با ارزش شرح لمعه را برای شاگردانی چند كه در حوزه از بر جستگی خاصی برخوردار بودند، تدریس می كرد و در ارائه مسائل مهم و پیچیده آن، با بیانی شیوا و گیرا همه را سخت به تعجب و تحسین وا می داشت. او در سایه پشتكار شبانه روزی توانست در مدت كوتاهی خود را در صف اساتید حوزه علمیه قم جای دهد و پس از چندی به تدریس فقه و اصول و منطق و فلسفه بپردازد.
او در كنار تحصیل و تدریس درسهای حوزه، برای ورود به دانشگاه در آزمون كنكور سراسری شركت می جوید و پس از موفقیت در دانشكده حقوق تهران مشغول تحصیل می شود و در نهایت به اخذ درجه لیسانس حقوق اقتصادی نایل می آید.
وی همچنان از روح بلند و استعداد سرشار خود كمك می گیرد و علاوه بر تسلط كامل به دو زبان فارسی و عربی، به فراگیری زبانهای فرانسه و انگلیسی همت می گمارد و در این راه نیز پیروز و سربلند بیرون می آید. او فرصتهای طلایی دوران جوانی را به آسانی از دست نمی دهد و از لحظه های هر چند كوتاه آن استفاده های بلند و پایدار می كند وی در سال 1332 ش. پدر گرانقدر خود را از دست می دهد، در همان سال از قم هجرت آغاز كرده، وارد حوزه علمیه نجف می شود.
اساتید:
از استادان معروف دروس سطح و خارج او این فرزانگان را می توان نام برد:
1ـ مرحوم علوی اصفهانی
2ـ مرحوم سید محقق داماد
3ـ مرحوم سید رضا صدر
4ـ مرحوم سید احمد خوانساری
5ـ مرحوم حجت كوه كمره ای
6ـ مرحوم سید صدر الدین صدر (پدرش)
7ـ مرحوم علامه طباطبایی
آغاز هجرت:
سید موسی در سر هوای زیارت داشت. زیارت كانونهای عشق و عاطفه خفته در عراق، «عتبات عالیات». و این در حالی بود كه از رحلت جانسوز مجاهد بزرگ عبد الحسین شرف الدین حدود دو سال می گذشت. هنوز مردم لبنان سروسامان نیافته بودند و به دنبال یافتن رهبری مجاهد و آگاه لحظه شماری می كردند. آنها هر چند گاهی با سید موسی تماس می گرفتند و در این اواخر نیز با ارسال نامه ای به طور رسمی از وی برای سفر به لبنان دعوت به عمل آورده بودند. از طرف دیگر در همین زمان نامه دیگری از سوی رهبر شیعیان جهان، مرحوم سید حسین بروجردی، به سید موسی صدر رسید و آن عالم درد آشنا ایشان را برای قبول آن مسوولیت خطیر مكلف كرد.
همه اینها نشان می داد كه دیگر عذری برایش باقی نمانده و از هجرتی ناگزیر گریزی نبوده است. از این رو مسافرت به عراق را نمی توان تنها یك سفر زیارتی نامید: زیرا او به دنبال این سفر، سری به كشور لبنان زد تا از نزدیك با مردم سخن گوید و با موقعیت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آنها بیش از پیش آشنا شود و آن وقت تصمیم نهایی خود را در مورد ماندن در آن كشور، بگیرد.
سید موسی صدر پس از زیارت عتبات عالیات، در زمستان سال 1379 قمری مطابق با سال 1338 ش. نخست برای یك باز دید سی روزه وارد كور لبنان شد. ولی پس از بررسی اوضاع آشفته آن كشور و مشاهده نابسامانیهای شیعیان و مسلمانان جنوب، بشدت احساس وظیفه نمود و بر خلاف میل باطنی خود تصمیم به ماندن گرفت.
سید موسی صدر پس از ورود به كشور لبنان، شهر صور را برای ایفای مسوولیت بزرگ خود انتخاب كرد و در مسجد جامع آن به اقامه نماز جماعت مشغول گردید. او با مطالعه دقیق اوضاع، بخوبی دریافت كه ریشه اصلی همه این گرفتاریها فقر فرهنگی و اقتصادی است. از این رو، با یك برنامه ریزی اساسی نخست به جنگ فقر فرهنگی رفت و علاوه بر ایراد سخنانی، تشكیل كلاسهای منظم در دبیرستانها و مراكز فرهنگی و هنری دیگر، با جوانان روشنفكر آن سامان ارتباط نزدیك برقرار نمود.
وی با سخن رسا و روشنگرانه خود، پوچی فرهنگ غرب و مادیگری را بری آنان توضیح داد و با الهام از قرآن، سنت و مكتب اهل بیت علیهم السلام منطق اسلام را به مثابه قوی ترین و پر محتوا ترین منطق روز معرفی كرد. جوانان كه تا آن روز ندیده و بار نمی كردند كه یك روحانی و رهبر مذهبی این چنین با سیمایی گشاده در برابر آنها مانند پدری مهربان سخن بگوید، شیفته اش شدند. بعلاوه آنها به قدری از معارف اسلام و تشیع فاصله داشتند كه نمی توانستند قبول كنند این سخنان از منابع دین مقدس اسلام و تشیع گرفته شده است.
سید موسی هر چند كه در شهر صور سكونت داشت هفته ای دو روز برای سخنرانی در دبیرستان عاملیه به بیروت سفر می كرد و دبیران و دانش آموزان را نیز از سر چشمه زال شریعت محمدی صلی الله علیه و آله سیراب می نمود و با گفتار و كردار دلپسند خود همه را بی اختیار شیفته معارف الهی و مكتب امامان معصوم (علیه السلام) می كرد.
فعالیتها:
همزمان با نفوذ استعمار فرانسه در لبنان، وضع آموزش و پرورش آن كشور بسیار دگرگون و در آور گردید; به طوری كه یكی از موفق ترین عوامل نشر فرهنگ بیگانگان وجود همین مراكز در آن كشور بود. چرا كه برنامه درسی مدارس و دبیرستانها نیز از سوی آنان تنظیم می شد و جوانان مسلمان سخت تحت تاءثیر آداب و رسوم دشمنان قرار داشتند.
در این حال (سال 1371 ه.ق) عالم دور اندیش سید عبدالحسین شرف الدین كه همواره در این قبیل مسائل حالت تهاجمی داشت، حركت كرد و در مقابل این تهاجم بزرگ فرهنگی نیز ایستاد.
با شروع فعالیت سید موسی صدر این مدارس نیز رونق بیشتری گرفت ; به گونه ای كه تلاشهای وی پس از مدتی مدرسه عاملیه بیروت، به دانشكده تبدیل شد و به دانشكده عاملیه معروف گردید.
او در عین حالی كه به سنگر مسجد اهمیت فراوان می داد از مراكز فرهنگی نیز غافل نبود و همچنان كه گذشت با ذوق سرشار و به كارگیری روشهای جدید، سعه صدر و برخوردهای مناسب خود، در مدت كوتاهی مدارس، دبیرستانها و دانشگاهها را تبدیل به سنگرهایی فولادین علیه فرهنگ بیگاه كرد و راه استاد برگ خود، عالم مبارز سید شرف الدین را ادامه داد.
سید موسی صدر معتقد بود كه فقر فرهنگی ارتباط تنگاتنگی با فقر اقتصادی دارد. همچنان كه این دو بی ارتباط با مسائل سیاسی، نظامی، اخلاقی و اعتقادی نیز نمی توانند باشند. بنابراین باید همه آنها در كنار هم ارزیابی شده، برای هر كدام به طور همزمان در كنار هم چاره اندیشی كرد او می گفت:
(چقدر تعجب آور است! اسلام طلب علم را فریضه (واجب) بداند و بیسوادترین مردم مسلمانها باشند.
(یا اینكه) نظافت را از ایمان بشمارد، در حالی كه كثیف ترین كوچه و بازار كوچه و بازارهای ما مسلمانها باشد ... دعوت صحیح اگر توأم با عمل نباشد و وضع اجتماعی دعوت كننده یا هم مذهبان او بد باشد، دعوت كم اثر خواهد بود. اصولا یكی از بزرگترین دلیلهای بطلان ادعای هر دعوت كننده، همان وضع اجتماعی اوست. آخر چطور ممكن است مردم ادعای مسلمانی را كه اسلام را ضامن سعادت دنیا و آخرت می داند باور كنند، در حالی كه فقر، جهل، مرض و عدم بهداشت آنها را فراگرفته است ; اخلاق تجار، روش جوانان، كردار زمان و رفتار سیاستمداران همه فاسد و منحرف باشد؟! این خود سند بی اعتباری مدعای هر دعوت كننده ای است.)
او با توجه به همه این ریزه كاریها و برای حل نابسامانیهای ریشه دار در ابعاد مختلف، به سنگر مسجد و فعالیت در دبیرستانها و دانشگاهها اكتفا نكرد و اقدام به تأسیس مراكز اساسی تری نمود از جمله:
1 ـ مدرسه صنعتی جبل عامل
اولین موسسه ای كه وی در شهر صور بنیان نهاد مدرسه صنعتی جبل عامل بود. هدف او از ایجاد این مركز آن بود تا فقر و جهل را كه سالها سایه شوم خود را بر سر این مردم افكنده بود از میان بردارد.
2ـ تأسیس جمعیت بر و احسان
این مركز كه به شكل تعاونی و به ابتكار و همت سید موسی ایجاد گردیده است دارای پنج كمیسیون جداگانه به نامهای تفتیش، برنامه، مالی، تبلیغات و مجالس مذهبی است، كه هر كدام فعالیتهای خاص خود را دنبال می كنند. این جمعیت در نخستین سال تاءسیس خود، تنها بیش از یكصد و بیست نفر فقیر دوره گرد را از كوچه و بازار جمع كرد و علاوه بر كمكهای مالی، برای هر یك شغل آبرومندی ایجاد نمود.
3 ـ تأسیس خانه دختران
زنان و دختران علاوه بر فعالیت در بخش بانوان جمعیت بر واحسان در سه موسسه مهم دیگر كه باز به اهمیت سید موسی صدر، برای آنان راه اندازی شده بود، به كار و كوشش پرداختند. یكی از آنها مدرسه ای به نام بیت الفتاه (خانه دختران) بود. در این مكان به دختران بی سرپرست و فقیر هنرهای دستی دیگر آموزش می دادند.
4 ـ آموزشگاه پرستاری
وی مركز دیگری نیز برای بانوان دایر كرد به عنوان آموزشگاه پرستاری. در این آموزشگاه دخترانی كه مدرك دیپلم گرفته بودند، پذیرفته می شدند و زیر نظر استادان با تجربه آموزش پرستاری می دیدند و پس از فارغ التحصیل شدن به مراكز بهداشتی، درمانی و بیمارستانها اعزام می شدند و در عین حالی كه برای خود و خانواده مایه امید و زندگی بودند در آن مراكز در خدمت محرومان و بیچارگان قرار می گرفتند.
5 ـ مركز پزشكی
این مركز به نام مدینه الطب شهرت یافته و تا به حال اقدامات وسیع و مهمی را در خصوص امور بهداشتی و درمانی به انجام رسانده و در بسیاری از قصبه های جنوب لبنان كه سالها مردمش از همه چیز محروم بودند، درمانگاه و مركز بهداشتی دایر نموده است.
6 ـ موسسه قالیبافی
این مركز آموزشی یكی از مراكز سرنوشت ساز برای بانوان و دیگر محرومان به حساب می آمد و به موجب همین اهمیت، زیر نظر شهید بزرگوار دكتر مصطفی چمران اداره می شد و بیش از 300 دختر از منطقه جبل عامل در این مركز آموزشی مشغول یادگیری قالیبافی بودند.
7 ـ حوزه علمیه
یكی دیگر از حركتهای مهم و ماندگار سید موسی صدر، راه اندازی مركز فعال دیگری به نام معهد الدراسات الاسلامیه (مركز بررسیهای) اسلامی بوده است.
البته موسسات و مراكز مختلفی را كه به همت و رهبری سید موسی صدر ساخته شده، نمی توان در همین هفت مورد خلاصه كرد، چنانكه دو موسسه مهم دیگر به نامهای دار الایتام و سازمان زنان هم در نتیجه تلاشها و جانفشانیهای او به ثمر رسیده است. كه توضیه و تفصیل این همه مجال دیگری را طلب می كند.
تدبیر تاریخی مردم شیعه لبنان كه جمعیت اكثر آن كشور را تشكیل می دادند، احتیاج به مركز سازماندهی قانونی برای خود داشتند، تا از حقوق طبیعی و شخصیت انسانی آنان بخوبی حراست نماید.
سید موسی صدر برای گرفتن حقوق قانونی شیعیان رهسپار بیروت شد و مبارزه وسیعی را در این خصوص آغاز نمود. وی تمام نیروی خود را به كار گرفت تا یك مجلس قانونی برای شعیان آن كشور تشكیل دهد. در حركت نخست، موضوع را به طور جدی با شخصیتهای بزرگ سیاسی و مذهبی شیعه و غیر شیعه لبنان در میان گذاشت و هدف خود از تاءسیس این مركز را برای آنان توضیح داد. در این میان مخالفتها و كار شكنیهایی از طرف دولتهای عربی و برخی از شخصیتهای داخلی آغاز گردید. ولی او هیچ وقت از پای ننشست و به تلاشهای پیگیر خود ادامه داد.
8 - تشكیل مجلس و انتخاب رهبر
بر خلاف كارشكنیها و مخالفتهای گوناگون، سرانجام تلاشهای مخلصانه سید موسی صدر به نتیجه رسید و نمایندگان شیعیان در مجلس شورای لبنان، به پیشنهاد وی یك طرح قانونی را تقدیم مجلس كردند كه این طرح در روز سه شنبه 6 صفر 1387 ه.ق به تصویب مجلس و امضای رئیس جمهور لبنان رسید.
بر اساس این طرح قانونی شیعیان اجازه داشتند مجلسی را به نام المجلس الاسلامی الشیعی الاعلی برای دفاع از حقوق حقه خود تاءسیس نمایند. پس از گذراندن مراحل قانونی، در تابستان سال 1389 ه.ق مجلس اعلای شیعیان درلبنان به طوررسمی وقانونی شروع به فعالیت كرد وباز با دستهای پرتوان سید موسی صدر صفحه درخشان دیگری برمبارزات تاریخی مردم شیعه لبنان اضافه شد.
9 - سازمان «جنبش مستضعفان»
سید موسی صدر شخصیتی بود كه دهها سال از زمان خود جلوتر بد و حوادث و مشكلات را قبل از وقوع شناسایی كرده، در پی علاج و پیشگیری بر می آمد. او در مدت چند سال اقامت خود در لبنان به این نتیجه رسیده بود كه جوانان این كشور زمینه های مساعدی برای فداكاری و سلحشوری در راه تحقیق آرمانهای مقدس اسلامی دارند از این رو برای سازماندهی، تربیت و تشكل نیروهای بالقوه آنان و آگاهی هر چه بیشتر و بهتر جوانان از جهان بینی و ایدئولوژی اسلامی اقدام به تأسیس سازمانی به نام حركه المحرومین نمود، تا برای مبارزه اساسی با دشمنان اسلام در منطقه، از نیروهای كار آمد، با ایمان و جان بر كفی بر خوردار باشد.
شهید بزرگ دكتر مصطفی چمران كه از طرف امام موسی صدر به مسوولیت سازماندهی این جنبش منصوب شده بود چنین می نویسد:
... شیعیان فوج فوج وارد این نهضت می شدند، احزاب را رها می كردند و به این سازمان می پیوستند. سازمانی مكتبی و برا اساس ایدئولوژی اسلامی، بر اساس خط علی و حسین علیهما السلام ... نمی خواستیم سازمان به صورت دكان درآید و هر كس و ناكس و یا هر فكر غلطی وارد آن شود و خدای نكرده حزبی دیگر مثل احزاب فاسد لبنانی به وجود آید كه كارشان دروغ و تهمت و كار چاق كنی و زدن اموال مردم و حكومت و تقسیم منافع است. از همان اول تأكید كردیم كه ما ایجاد حركت كرده ایم نه حزب، و حركت از مبارزه با نفس تربیت نفس و اخلاق شروع می شود ...
این سازمان برای اولین بار طلسم وابستگی را شكست و با شعار نه شرقی، نه غربی حركت خود را آغاز كرد و با الهام از معارف ناب اسلامی در كوتاه مدت، كادرهای با ایمان، زبده و نمونه ای را تربیت نمود كه هر یك در میدانهای مختلف علمی، صمعتی، مظامی اخلاقی و ... الگو و سر آمد بودند.
در واقع می توان این بخش از فعالیت تأسیس حركه المحرومین از سوی امام موسی صدر را دومین مرحله از سری مراحل سازماندهی شیعیان لبنان به حساب آورد. زیرا اولین مرحله آن را وی با تاءسیس مركزی بزرگ به نام مجلس اعلای شیعیان شروع كرده بود.
10 - سازمان نظامی «امل»
پس از آنكه سازمانهای اداری، تشكیلاتی و عقیدتی با موفقیت كامل راه اندازی شد و با استقبال پرشور مردمی روز به روز پایه هایشان استوارتر گردید، نبوت به مرحله سوم سازماندهی چپ گرا و راست گرا هر كدام برای خود ارتشی كوچك تشكیل داده، برای تحقیق آرمانهای حزب متبوع خود، هر چند گاهی از آن استفاده می كردند. این ارتشها غالبا چون از انگیزه و آرمان دینی و مذهبی تهی بودند در برابر تهدیدات نظامی كشورهای بیگانه، از كارایی لازم برخوردار نبودند به همین علت امنیت مرزهای كشور لبنان به آسانی آسیب پذیر می شد.
برای از بین بردن چنین حالتی، و در پی ایجاد امنیت داخلی و خارجی كشور لبنان، تأسیس یك سازمان نظامی قوی، ضروری به نظر می رسید. سازمانی كه افراد آن با داشتن آگاهیهای سیاسی، مذهبی و نظامی، پاسدار مرزهای عقیده و نظام باشند. از این تاریخ بود كه پایه های یك سازمانی نظامی به نام افواج مقاومت لبنان (امل) پی ریزی گردید.
خصوصیات اخلاقی:
تواضع و بزرگواری
داستان بزرگواری و افتادگی وی زبانزد بود. او نه تنها در محیط كار با دوستان و همكاران، بلكه در همه جا و در برخورد با همه كس این خلق محمد صلی الله علیه و آله را از خود به نمایش می گذاشت. یكی از هم بحثهای معروف وی در نجف در این مورد چنین اظهار می دارد:
... در موقع كار و حمل اثاثیه سفر، بیشتر از همه كار انجام می داد و سنگین ترین وسایل، همیشه بر دوش وی قرار داشت. در وقت شوخی و مزاح، مزاحهای علمی و اخلاقی جالبی می كرد. خدا می دادند كه ما در این سفر و در برخوردهای دیگری كه داشتیم، همه اش محبت، تواضع، وقار و بزگواری دیدم. تمامی اوصافی كه در روایات برای علما ذكر شده است، همه اش در آقا موسی صدر جمع شده بود.
گذشت و كرامت چهار بار دشمنان و مزدوران آنها نقشه كشیدند تا وی را ترور كنند ولی هیچ كه موفق نگردیدند. در یكی از این عملیات نا موفق چند جوان شیعه عضو حزب كمونیست جبهه شعبیه به رهبری جرج حبش كه فریب خورده و مأموریت یافته بودند تا امام موسی صدر را به شهادت برسانند، با آر پی جی بر سر راه وی كمین می كنند تا ماشین او را هدف قرار دهند. اما به خواست خدا، امام موسی صدر مدتی زودتر از همان راه گذشته بود.
پس از گذشت ساعاتی از این حالت جوانان امل منطقه را محاصره كرده و آنها را دستگیر می كنند و همه شان به مأموریت خود اعتراف می نمایند. سپس آنان را به حضور امام موسی صدر می برند. او نیز بلافاصله دستور آزادی آنان را صادر می كند.
روح بندگی
روح بندگی كه یكی از شرایط اصلی رهبر در جامعه اسلامی است و در قرآن و احادیث ائمه معصومین نیز به آن تاءكید فراوان شده است. در امام موسی صدر در حد اعلا پرورش یافته و او را به انسانی متعبد به تمام معنا جلوه گر ساخته بود.
احترام به پدر
امام موسی صدر در احترام به پدر كه استاد او نیز بود، اهتمام خاصی می ورزید. نحوه برخوردهای وی در این خصوص به قدری شورانگیز بود كه آشكارا نشان می داد این ارتباط فرزند با پدر از درجه احترام پا فراتر گذاشته و به مرحله عشق و ایثار رسیده است. این بود كه همه را به شگفتی فرو می برد. هر كسی كمترین ارتباط با بیت مرحوم سید صدر الدین صدر داشت بی درنگ از این موضوع با خبر می شد و تحت تأثیر آن قرار می گرفت. به یقین یكی از رموز موفقیت و پیروزی در فعالیتهای فردی، اجتماعی، سیاسی و ... اما موسی صدر را باید در همین موضوع جستجو كرد ; نیكی به دیگران، بخصوص به پدر و مادر و احترام به آنان.
مرد صلح و دوستی
امام موسی صدر با پیروان ادیان و مذاهب، روابط صمیمانه ای داشت. پیش از ورود وی به لبنان، میان مسیحیان و مسلمانان آن كشور بر اثر اختلافات موجود شكاف بزرگی پدید آمده بود و هر روز كه می گذشت با نقشه های دشمنان این جدایی عمق بیشتری می گرفت. او پس از آمدن خود به این ناحیه مصمم شد با تلاش و استقامت خود این فاصله را از ایمان این دو طایفه بزرگ دینی بر دارد و آنها را با همدیگر دوست و مهربان سازد.
وی در مراسم جشن و سوگواری هموطنان مسیحی شركت می كرد و در غم و شادی آنان خود را سهیم می دانست. در كلیساهای آنان حاضر می شد و معاشرت دوستانه ای با آنها داشت. بدین ترتیب در مدت كوتاهی این برخوردهای سنجیده، موجب گشت كه جامعه مسیحیان یكپارچه شیفته امام موسی صدر شوند، به طوری كه مكرر از وی دعوت به عمل می آورند تا در مراسم دینی و مذهبی آنان شركت جسته، برای آنان سخنرانی كند.
سرنوشت مبهم:
از نخستین روزهای جایگزین شدن امام موسی صدر در لبنان، دولت و رهبر لیبی یكی از سر سخت ترین دشمنان وی به شمار می رفت. در مرداد ماه 1357 امام موسی صدر قصد سفری به كشور الجزایر داشت. به دنبال آن تماسهایی حاصل شد و بلافاصله از طرف دولت لیبی دعوتی رسمی از امام موسی صدر برای سفر به آن كشور به عمل آمد. روز نوزدهم رمضان 1398 ه.ق وی از الجزایر وارد كشور لیبی شد.
در یكی از نشستها امام موسی صدر با عقاید جنون آمیز قذافی كه خود را جانشین خدا در زمین می خواند بشدت مخالفت كرد و با شهامت، پیامدهای شوم این طرز تفكر انحرافی را وی گوشزد نمود.
بعد از یك هفته اقامت در لیبی امام موسی صدر تصمیم گرفت روز بیست و پنجم رمضان 1398 ه.ق (9 شهریور 1357 ش / 31 اوت 1978 م) آن كشور را به قصد لبنان ترك گوید تا ساعت 2 و سی دقیقه بعد از ظهر همین روز، وی در جلو هتل محل اقامت خود مشاهده گردیده ولی بعد از آن با دو تن از همراهان خود شیخ محمد یعقوب و عباس بدرالدین ناگهان ناپدید شده است.
هنگامی كه خبر ربوده شدن امام موسی صدر انتشار یافت بی تابی و نگرانی جهان اسلام را فرا گرفت و ملتهایی كه كوچكترین شناختی از وی داشتند به غم و اندوه فرو رفتند. مردم لبنان یكپارچه به هیجان درآمدند و اعتصاب سرتاسری همه جا را از تحرك باز داشت.
در این حال روزنامه های وابسته به دولت لیبی مانند «السفیر» در پی انحرافا افكار عمومی با تیترهای بزرگ و با آب و تاب فراوان اعلان كردند كه: امام موسی صدر برای همكاری با انقلاب ایران و مبارزه بر ضد شاه مخفیانه به ایران سفر كرده است. ولی كسی به این حرفها گوش نمی داد. اعتراض و راهپیمایی همچنان ادامه داشت و هر روز بیش از روز گذشته بر شور و هیجان و اعتراض مردمی افزوده می شد.
حضرت آیه الله العظمی امام خمینی رضوان الله علیه نیز پس از اطلاع از ربوده شدن امام موسی صدر بشدت ناراحت گشته، بی درنگ تلگرامی بدین شرح خطاب به یاسر عرفات مخابره كردند:
بسم الله الرحمن الرحیم
«جناب آقای یاسر عرفات رئیس كمیته اجرائیه سازمان آزادی بخش فلسطین
از سلامت جناب حجه الاسلام آقای سید موسی صدر رئیس مجلس شیعیان لبنان هیچ گونه اطلاعی ندارم و موجب نگرانی این جانب است. از جناب عالی تقاضا دارم كه هر چه زودتر از مكان ایشان اطلاع پیدا كرده و این جانب را از سلامت ایشان آگاه گردانید.
توفیق جناب عالی را در اهداف اسلامی خواستارم.
روح الله الموسوي الخميني
نوشته : دفتر حق    نظرات :
بهاران
در روز 13 بهمن 1298 شمسی، خدای كریم به عالم ربانی حاج شیخ محمد حسین مطهری و همسر مؤمنش ـ سكینه ـ فرزندی هدیه كرد[1] كه مرتضی نامیده شد و برای آن خانواده پاك، بهاران را به ارمغان آورد.
مرتضی كم كم دوران كودكی را پشت سر گذاشت. او كه علاقه عجیبی به حقیقت و معنویت داشت با شور و شوق فراوان، نزد پدر شروع به آموزش كرد و عاقبت این اشتیاق، وی را به مكتب كشاند و به دیدار گُلهای آن بوستان رساند.
بوی خوش گلستان
او در دوازده سالگی عطر روح بخش گلستان بزرگ حوزه علمیه مشهد را احساس كرد و عاشقانه به آن جا روی كرد[2] و چنان پر تلاش و منظم به تحصیل مشغول شد كه باعث شگفتی اهل بصیرت گردید.
رفته رفته افكاری بلند و سؤالهایی سرنوشت ساز برایش آشكار شد جهان آفریده كیست؟ خدا چگونه صفاتی دارد؟ انسان برای چه آفریده شده است؟ و ... این پرسشها همه فكر او را به خود مشغول ساخته بود. در آن زمان مرتضی آرزو می‎كرد كه روزی بتواند در درس میرزا مهدی شهیدی رضوی ـ مدرس فلسفه الهی ـ حاضر شود، اما این آرزو برآورده نشد و آن استاد در سال 1355 قمری درگذشت.[3]
سرانجام مرتضی در سال 1316 شمسی در زمانی كه حكومت سیاه رضاخان بیداد می‎كرد و ظلمت همه جا را فرا گرفته بود، به دنبال نور و فضیلت راهی حوزه علمیه قم شد تا روح تشنه‎اش را از كوثر قرآن و زمزم عترت سیراب كند.[4]
مطهری به دنبال یافتن گنج علم و فضیلت، با شور و علاقه‎ای وصف نشدنی، به تلاش و فعالیت پرداخت. پشتكار و كثرت مطالعه او همه اهل علم را در مدرسه فیضیه شگفت زده كرد.[5]
او آرام و قرار نداشت، منتظر و تشنه به دنبال گمشده‎ای بود در این هنگام ستاره‎ای بدرخشید و او را به مقصود رساند. حضرت امام خمینی ـ الگوی علم و تقوا ـ درس اخلاق تشكیل داد و به نور افشانی و انسان سازی پرداخت.
مطهری به زیارت آن استاد بزرگ نایل آمد و از سرچشمه زلال او سیراب شد.[6] این درس در حقیقت درس معارف و سیر و سلوك بود، نه اخلاق به مفهوم علمی آن. درس «یافتن» و «رسیدن» بود نه فقط «دانستن» و «آموختن».
مرتضی از سویی، غرق در مطالعه و تحصیل و تدریس و از سویی دیگر یكی از مهم‎ترین كارهایش و بلكه عالی‎ترین و مهم‎ترین فعالیتش، راز و نیاز و مناجات نیمه شب و اشك سحری بود. او شیرینی و لذتی از این كار مبارك و سعادت آفرین، احساس می‎كرد كه شب تیره زندگیش را تبدیل به روز روشن می‎نمود.
دانش اندوزی
مطهری با دقت، سرعت، نظم و تلاشی ستودنی به آموختن علوم اسلامی مشغول شد او نزد آیه الله صدوقی، كتاب «مطوّل» را فرا گرفت و در محضر آیه الله مرعشی نجفی، «شرح لمعه» را بیاموخت. او هم چنین از استادانی بزرگ همانند آیات سید صدر الدین صدر، سید محمد رضا گلپایگانی، سید احمد خوانساری، سید محمد تقی خوانساری، سید محمد حجت، سید محمد محقق یزدی ـ معروف به داماد ـ انگجی و میرزا مهدی آشتیانی ـ كه سلام خدا بر همگی آنان ـ در علوم گوناگون بهره‎مند شد.
دیدار با عالم ربانی حاج میرزا علی آقا شیرازی اصفهانی، مرتضی را وارد دنیایی جدید و شگفت انگیز كرد. حاج میرزا علی آقا با نهج البلاغه می‎زیست، با آن تنفس می‎كرد و روحش با این كتاب همدم و جمله‎های گرانقدر آن، ورد زبانش بود. و مهم‎تر آن كه به هر آن چه می‎دانست عمل می‎كرد و راستی كه مرد حقیقت و معنویت بود.[7]
مطهری، تحصیل رسمی علوم عقلی و فلسفی را در سال 1323 شمسی آغاز كرد.[8] او بحث حكمت از «شرح منظومه» حكیم سبزواری و مبحث نفس از «اسفار اربعه» صدر المتألهین شیرازی را در محضر امام خمینی آموخت.[9]
وی بعد از ورود آیه الله بروجردی به قم، در درس فقه و اصول ایشان شركت كرد[10] و از بحثهای مجتهد پرور آن عالم ربانی بهره‎مند شد. او پیش از رسیدن به مرحله اجتهاد، از آیه الله بروجردی تقلید می‎كرد.[11]
مطهری، درس اصول فقه را از «مباحث عقلیه» به طور خصوصی از حضرت امام خمینی فرا گرفت[12] و راز و رمز اجتهاد را از آن حكیم الهی و فقیه وارسته بیاموخت.
در سال 1329 ش. استاد مطهری در محضر درس استاد علامه سید محمد حسین طباطبایی حاضر شد و مبحث «الهیّات» از كتاب «شفا» (تألیف ابو علی سینا) را از آن حكیم بزرگ بیاموخت.[13]
علامه طباطبایی، درس دیگری ـ غیر از الهیات شفا ـ در فلسفه شروع كرده بود كه در شبهای پنج شنبه و جمعه تشكیل می‎شد. این درس خصوصی بود و در آن جمعی از فاضلان حوزه علمیه قم، از جمله آیه الله دكتر بهشتی، امام موسی صدر، استاد مطهری، دكتر احمد احمدی و ... شركت می‎كردند[14] ثمره مبارك این مجمع علمی بزرگ، شاهكاری جهانی در كلام و فلسفه است به نام كتاب «اصول فلسفه و روش رئالیسم». سهم مطهری در آفرینش این اثر پْر بار و ماندگار، اگر بیشتر از علامه طباطبایی نباشد، بدون شك، كمتر نیست.
استاد مطهری، هم چنین در دوره تحصیل هم فكر و یار و یاور سازمان انقلابی و اسلامی «فدائیان اسلام» بود.[15] این حزب سیاسی اسلامی كه در سال 1324 شمسی، از سوی روحانی مبارز سید مجتبی نواب صفوی تشكیل شد نقش مؤثری در مبارزه با ستمگران و استبداد داشت.
مطهری، علاوه بر مباحثه دروس اصولی، فقهی و فلسفی، خود حوزه تدریس داشت. او از جمله كتابهای ذیل را تدریس كرد:
«مطوّل» (در علم معانی، بیان و بدیع)،
«شرح مطالع» (در علم منطق)،
«كشف المراد» (در علم كلام و عقاید)،
«رسائل» و «كفایه» (در علم اصول فقه)،
«مكاسب» (در فقه)
«شرح منظومه» و «اسفار» (در فلسفه).[16]
هجرت به تهران
استاد مطهری در سال 1331 هجری شمسی با دختر آیه الله روحانی (ره) ازدواج كرد[17] و در همان سال ـ در حالی كه به مدرسی مشهور بود ـ به تهران هجرت كرد.[18] علت این هجرت را برخی تنگدستی شمرده‎اند،[19] اما سببش هر چه بود، باید آن را لطف خفیّ الهی شمرد زیرا حضور مطهری در تهران و در جمع دانشگاهیان و روشنفكران، سراسر خیر و بركت و مایه تربیت و هدایت شد.
استاد مطهری از ابتدای ورود به تهران، به سازندگی و نور افشانی پرداخت. او در مدرسه مروی، آموزش فلسفه اسلامی را به شكل تطبیقی و مقایسه‎ای برای جویندگان حكمت و حقیقت، آغاز كرد.[20]
سخنرانیهای روشنگر و مفید استاد، همزمان با تدریس در مدرسه مروی، در تهران آغاز شد. او توجه بسیاری به حل شبهات و پاسخگویی به سؤالهای موجود درباره معارف اسلامی داشت و با مطالعه، تحقیق، دقت، تلاش و اخلاص، در این راه موفق شد.
در سال 1333 استاد مطهری تدریس در دانشگاه تهران را شروع كرد. استاد در دانشكده معقول و منقول (الهیات و معارف اسلامی) آن دانشگاه بیش از بیست سال به مبارزه عالمانه با جهل، مادّیگری و غربزدگی پرداخت.
رفتار ایشان با دانشجو به قدری صمیمی بود كه دانشجو به استاد عشق می‎ورزید و مْرید او بود.
استاد مطهری در آن دانشكده، دوره‎های لیسانس و دكترا، كلیات علوم اسلامی (منطق، فلسفه، كلام، عرفان، اصول فقه، فقه و حكمت عملی)، فلسفه (شرح منظومه، الهیات شفا، مقاصد الفلاسفه غزّالی و ...)، تاریخ فلسفه، تاریخ مجادلات اسلامی و روابط فلسفه و عرفان را تدریس می‎كرد.[21]
مرزبان اسلام
الف. سلاح قلم:
استاد مطهری بعد از حدود سی سال كه از زمزم قرآن و كوثر عترت سیراب شد و دم مسیحایی تقوا به او زندگی جدیدی بخشید، قدم در سنگر نویسندگی گذارد و سلاح قلم را به دست گرفت و مرزبان حماسه جاوید شد.
این مرزبان قهرمان، فقط به حلّ مشكلات و پاسخگویی به سؤالهای موجود درباره مسائل اسلامی می‎اندیشید و هدف نوشته‎هایش همان بود.[22]
او معتقد بود دین مقدس اسلام یك دین ناشناخته است. حقایق این دین به طور تدریجی در نظر مردم واژگونه شده است و علت اساسی گریز گروهی از مردم، آموزشهای غلطی است كه به نام اسلام داده می‎شود. این دین مقدس بیش از هر چیز، از طرف برخی از كسانی كه مدعی حمایت از آن هستند ضربه و صدمه می‎بیند.[23]
ب. مجله مكتب تشیع
در سال 1336 به همت جمعی از دانشمندان حوزه علمیه قم، نشریه مكتب تشیع شروع به فعالیت كرد. استاد مطهری هم با این مجله، همكاری علمی و ارشادی داشت. مقالاتی از استاد مطهری در نشریه مكتب تشیع منتشر شد، از جمله: «اصالت روح»، «قرآن و مسأله‎ای از حیات»، «توحید و تكامل» و «حق عقل در اجتهاد».[24]
ج. چراغ انجمن
بعد از تأسیس انجمن اسلامی پزشكان (1337ـ1338 ش.)، استاد مطهری، چراغ آن انجمن شد و در زمانی كه سردی و تاریكی جامعه را فرا گرفته بود به دلهای سرد، گرمی بخشید و نور و روشنایی داد.
استاد یكی از مهم‎ترین سخنرانان جلسات این انجمن بود. ایشان در سخنرانیهایش، موضوعات حساس و سرنوشت سازی مانند توحید، نبوت، معاد، مسأله حجاب، بردگی در نگاه اسلام، صلح امام حسن ـ علیه السلام ـ، امام صادق ـ علیه السلام ـ و مسأله خلافت، مسأله ولایت عهدی امام رضا ـ علیه السلام ـ، تربیت اسلامی، فطرت، ربا، بانك، بیمه و ... را مورد بررسی عالمانه قرار داد و آثاری ارزشمند به یادگار نهاد.
د. داستان راستان
طرح تدوین «داستان راستان» از سوی یكی از مؤسسات علمی به آیه الله مطهری پیشنهاد شد. استاد چون این كار را پسندیده و مفید یافت تعهد كرد كه آن را انجام دهد. او در زمانی شروع به داستان نویسی كرد كه استادی مشهور در دانشگاه بود و از شخصیتها و عالمان مهم مذهبی در كشور شمرده می‎شد.
جلد اول داستان راستان در سال 1339 و جلد دوم در سال 1343 چاپ و منتشر شد و با توجه و استقبال كم نظیر مردم مواجه گشت.
هـ. طرحی نو
استاد مطهری سالها بود كه آرزوی تأسیس مؤسسه‎ای علمی ـ فرهنگی را داشت تا بتواند جوابگوی نیازهای فكری جامعه باشد و به نشر و تبلیغ معارف عالی اسلامی بپردازد. سرانجام در سال 1346 به كمك چند تن از دوستانش، از جمله آقای محمد همایون، حجه الاسلام سید علی شاهچراغی، مؤسسه حسینیه ارشاد را تأسیس كرد.[25]
بعد از تأسیس حسینیه ارشاد، به كار این مؤسسه دل بست و با شور و حرارت و آگاهی و درایت به همكاری و برنامه ریزی پرداخت. او دانشمندان بسیاری را به آن جا دعوت می‎كرد تا سخنرانی كنند و خود نیز یكی از موفق‎ترین سخنرانان آن بود.
و. علل گرایش به مادّیگری
كتاب علل گرایش به مادّیگری ـ كه تكمیل شده دو سخنرانی استاد مطهری در سالهای 48 و 49 در دانشسرای عالی است ـ در سال 1350 منتشر شد. استاد این اثر كارآمد را در زمانی تألیف كرد كه در میان نسل جوان، گرایشی به مكاتب مادی ـ و از جمله ماركسیسم ـ مشاهده می‎شد. سران سازمان منافقین هم در حال گرایش به ماركسیسم بودند كه سرانجام ماركسیست شدند و به طور رسمی این تغییر ایدئولوژی را اعلام كردند.
استاد مطهری در این كتاب به بررسی نقش كلیسا، مفاهیم فلسفی، اجتماعی و سیاسی و ... در گرایش به مادّیگری می‎پردازد، و علل لغزشها و انحرافها را در این زمینه روشن می‎سازد.
ز. فلسفه تاریخ
یكی از درسهایی كه استاد مطهری در منزل خودشان برقرار كرد درباره فلسفه تاریخ بود كه از سال 1355 تا 1357 با جمع برخی از شاگردان برگزار می‎شد.
استاد در این دروس، آراء فلاسفه غرب و اسلام را در مورد مباحثی مانند «عوامل محرك تاریخ»، «ارزش تاریخ»، «جامعه و فرد»، «ارتباط تاریخ با علم، مذهب و اخلاق»، «علیت در تاریخ»، «تكامل تاریخ»، «پیش بینی آینده» و ... عالمانه نقد و بررسی می‎كرد.
ج. مقدمه‎ای بر جهان بینی اسلامی
آخرین اثر قلمی استاد مطهری، كتاب «مقدمه‎ای بر جهان بینی اسلامی» است این كتاب در سالهای 56 و 57 به رشته تحریر در آمد.
آن استاد عالیقدر انحرافات فراوانی در نشریات برخی گروههای به ظاهر اسلامی و آثار بعضی روشنفكران مسلمان درباره جهان بینی اسلامی مشاهده می‎كرد. بدین علت و برای جلوگیری از التقاط، و از همه مهم‎تر برای روشن كردن نظر اسلام، این اثر پْر برگ و بار را نوشت و در آن بسیاری از اشتباهات فكری روشنفكران را آشكار ساخت.
در این كتاب نفیس، مواضع و جهان بینی بعضی از گروهكها مانند «منافقین» مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.
ط. ماتریالیسم در ایران
كتاب علل گرایش به مادّیگری كه در سال 1350 منتشر شده بود مورد استقبال شایان مردم حقیقت جو قرار گرفت، به طوری كه در سال 1357 به چاپ هشتم رسید و استاد مقدمه‎ای تحت عنوان «ماتریالیسم در ایران» بر آن افزود.
استاد مطهری در این مقدمه بسیار پْر بار به افشا و نقد شیوه‎های جدید تبلیغ ماتریالیسم در ایران می‎پردازد و این بحث را در دو بخش ارائه می‎كند: 1. تحریف شخصیتها 2. تحریف آیات قرآن
در این مقدمه سودمند بود كه آراء برخی از گروهكها، از جمله «فرقان» مورد نقد و بررسی عالمانه و منصفانه قرار گرفت و پوچی و سستی آن آشكار شد.
بعد از انتشار این مقدمه، گروهك فرقان اطلاعیه‎ای منتشر كرد به این مضمون: هر كس كه در مسیر افكار ما قرار گیرد، به طریق انقلابی پاسخ او را می‎دهیم. اما استاد مطهری فرمود: اگر قرار باشد كه انسان از دنیا برود، چه بهتر كه در راه اصلاح عقاید و دفاع از اسلام باشد، و من در این راه كوچك‎ترین تردیدی ندارم.[26]
تدریس در قم
استاد مطهری بنا به توصیه حضرت امام خمینی از سال 1351 تا 1357، هفته‎ای دو روز به قم می‎رفتند و در حوزه علمیه، دروس مهمی مانند شناخت، اصل غائیّت، فلسفه هگل، معارف قرآن، ماركس و ماركسیسم، «منظومه»، «نجات» و «اسفار» تدریس می‎كردند.[27]
استاد به حكم وظیفه شرعی از تهران به قم می‎رفتند تا تدریس كنند در حالی كه در تهران، استادان با سابقه دانشگاه، با تقاضای بسیار در كلاس درس ایشان شركت می‎كردند.[28]
گلستان جاودان
یادگارهای استاد مطهری، به حق گلستانی جاودان است كه بوی خوش آن، عقل و جانِ هر حقیقت جویی را زنده می‎كند.
آثار منتشر شده استاد بیش از 50 كتاب است كه برخی از مهم‎ترین آن عبارتند از:
مقدمه‎ای بر جهان بینی اسلامی، آشنایی با قرآن، اسلام و مقتضیات زمان، انسان كامل، پیرامون انقلاب اسلامی، پیرامون جمهوری اسلامی، تعلیم و تربیت در اسلام، توحید، نبوت، معاد، حماسه حسینی، خدمات متقابل اسلام و ایران، عدل الهی، داستان راستان، سیری در نهج البلاغه، سیری در سیره نبوی، سیری در سیره ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ، شرح مبسوط منظومه، علل گرایش مادّیگری، فطرت، فلسفه اخلاق، فلسفه تاریخ، گفتارهای معنوی، مسأله حجاب، نظام حقوق زن در اسلام و قیام و انقلاب مهدی (عج).
برخی از آثار منتشر نشده استاد عبارتند از:
شرح منظومه (به زبان عربی به قلم حجه الاسلام شیخ محمد تقی شریعتمداری)، آشنایی با قرآن (جلدهای 5 تا 15)، فلسفه تاریخ (جلدهای 2 تا 4)، مسأله بردگی در اسلام، پانزده گفتار، توكل و رضا، انسان شناسی، حاشیه بر تفسیر المیزان و ...
پیشتاز نهضت
یكی از عالمانی كه در هدایت و راهنمایی مردم در قیام 15 خرداد نقشی اساسی و سازنده داشت، استاد مطهری بود. او در سخنرانی آتشین و انقلابی خود در شب عاشورا خطاب به روحانیت گفت: «باید واقعیت را بگویید و در مقابل همه نوع حادثه و گرفتاری بایستید.» بعد خطبه امام حسین ـ علیه السلام ـ ( ... مَن رأی سُلطاناً جائِراً ...) را مطرح كرد و به طور صریح و قاطع به محمد رضا پهلوی حمله كرد.[29]
به دنبال این سخنرانی حسینی بود كه استاد مطهری دستگیر و زندانی شد.[30] این حبس، حدود دو ماه به طول انجامید.[31]
استاد مطهری یكی از اعضای شورای رهبری حزب سیاسی اسلامی و نظامی «هیأتهای مؤتلفه اسلامی» بود. او در جمع آنان، مباحث سودمندی ایراد كرد، از جمله مسأله «انسان و سرنوشت».
بعد از تبعید امام خمینی، مهم‎ترین عكس العمل اسلامی در برابر این ظلم بزرگ، ترور حسنعلی منصور ـ نخست وزیر وقت ـ بود كه به دست قهرمانان هیأتهای مؤتلفه اسلامی انجام شد. و ارشاد و تأیید استاد مطهری بود كه این اقدام خدا پسندانه را به ثمر رساند.[32]
آیه الله مطهری بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، برای تثبیت حكومت اسلامی، فعالیتهای بسیار ارزنده و سرنوشت سازی انجام داد. از آن جمله ایشان مهم‎ترین و مورد اعتمادترین مشاور حضرت امام خمینی بود و نظرشان درباره معرفی افراد برای مسئولیتهای مختلف، پذیرفته می‎شد.[33]
شهادت
استاد مطهری كه آرزویش شهادت در راه خدا بود و در كتابها و گفتارهایش، مقام بلند و ارزش والای شهید را با عباراتی نغز و حكیمانه، نوشته و گفته بود، سرانجام به آرزویش رسید.
در شب چهارشنبه 12 اردیبهشت 1358، ساعت بیست و دو و بیست دقیقه، استاد مطهری به وسیله جوانی فریب خورده از اعضای گروهك سیاسی و منافق «فرقان» به شهادت رسید.[34]

[1] . لمعاتی از شیخ شهید، ص 8.
[2] . مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج 1، ص9.
[3] . علل گرایش به مادیگری، ص 8ـ10.
[4] . مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج 1، ص 9.
[5] . مطهری، مطهر اندیشه‎ها، ج 1، ص 138.
[6] . علل گرایش به مادیگری، ص 10 و 11.
[7] . ر.ك: سیری در نهج البلاغه، ص 10ـ12.
[8] . علل گرایش به مادیگرایی، ص 11.
[9] . یادنامه استاد شهید مرتضی مطهری، ج 1. ص 172.
[10] . مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج 1، ص 9.
[11] . مطهری، مطهر اندیشه، ج 1، ص 32.
[12] . یاد نامه استاد شهید مرتضی مطهری، ج 1، ص 172.
[13] . علل گرایش به مادیگری، ص 11.
[14] . ر.ك: یادواره استاد شهید مطهری، ص 31؛ یادنامه استاد شهید مرتضی مطهری، ج 1، ص 172.
[15] . یادنامه استاد شهید مرتضی مطهری، ج 1، ص 339 و 340.
[16] . یادواره استاد شهید مرتضی مطهری، ص 32.
[17] . مطهری، مطهر اندیشه‎ها، ج 2، ص 667.
[18] . مجموعه آثار شهید مطهری، ج 1، 56.
[19] . سیری در زندگانی استاد مطهری، ص 11.
[20] . مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج 1، ص 56.
[21] . مطهری، مطهر اندیشه‎ها، ج 1، ص 303 و 304 و ج 2، ص 834، 840، 868، 882 و 884.
[22] . ر.ك: عدل الهی، ص 810.
[23] . همان.
[24] . یادنامه استاد شهید مرتضی مطهری، ج 1، ص 541.
[25] . مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج 1، ص 10 و سیری در زندگی استاد مطهری، ص 98 و 114.
[26] . سرگذشتهای ویژه...، ج 1، ص 131 و 132.
[27] . مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج 1، ص یازده و یادنامه استاد شهید مطهری، ج 1، ص 542ـ552.
[28] . جلوه‎های معلمی استاد، ص 101.
[29] . مطهری، مطهر اندیشه‎ها، ج 2، ص 656.
[30] . همان.
[31] . سیری در زندگانی استاد مطهری، ص 22 و 23.
[32] . مطهری، مطهر اندیشه‎ها، ج 2، ص 656.
[33] . جلوه‎های معلمی استاد، ص 183 و 184.
[34] . مطهری، مطهر اندیشه‎ها، ج 2، ص 67.
محمد خردمند تلخيص از كتاب گلشن ابرار، ج 2، ص 806
نوشته : دفتر حق    نظرات :
بر بلندای اندیشه و جهاد
علاّمه شهید، آیت الله سید محمد باقر صدر، یكی از بزرگترین اندیشمندان مسلمان ـ و به تعبیر امام خمینی: «مغز متفّكر اسلامی» ـ در تاریخ اسلام به ویژه در قرن چهاردهم هجری است. فقیهی جامع الشرایط، فیلسوفی اجتماعی، مفسّری بزرگ، متفكّری آگاه به فرهنگ و علوم زمانش‏ نویسنده ای توانمند و پر كار و سیاستمداری هوشمند و شجاع و دردمند.
از میلاد تا مدرسه
سیّد محمد باقر صدر در تاریخ 25 ذیقعده 1353 در شهر مقدس كاظمین دیده به جهان گشود[1] و دومین فرزند خانواده بود. اجدادش همه از عالمان دین بودند: پدرش سید حیدر كه جوانمرگ شد، پدربزرگش آیت الله العظمی سید اسماعیل صدر كه یكی از مراجع بزرگ تقلید شیعه در نیمه اوّل قرن چهارده اسلامی بود و در سال 1338 ق. وفات كرد. و دیگر اجدادش كه شاخه هایی سر سبز و پر بار از شجره پر بركت «خاندان صدر» و از تبار غیرتمند و پاك امام کاظم ـ علیه السلام ـ بوده­اند و در سرزمین ایران، لبنان و عراق از پاسداران فرهنگ و اندیشه و دانش و دین بشمـار مـی رفته اند.
برادر بزرگ و معلّمش سید اسماعیل نیز از علما و مجتهدان پر تلاش و جوان نجف بود كه در سال 1388 ق. در چهل و هشت سالگی درگذشت.
خواهرش «آمنه بنت الهدی صدر» یكی از زنان دانشمند، شاعر، نویسنده و معلم فقه و اخلاق بود كه در مسیر جهاد و مبارزه، با برادرش سید محمد باقر همگام شد و سرانجام سرنوشت هر دو به شهادت و سعادت ابدی ختم گشت.[2]
سید محمد باقر، از پنج سالگی به مدرسه رفت و تا یازده سالگی دوره ابتدایی را به اتمام رساند. در این دوران، نبوغ شگفت انگیز و استعداد سرشار خدادادی در او درخشید و تعجّب آموزگاران و همكلاس های خود را برانگیخت، بطوری كه اولیای مدرسه تصمیم گرفتند او را به مدرسه كودكان تیز هوش و نابغه بگذارند تا به هزینه دولت درس بخواند و پس از طی مراحل لازم و قانونی، به دانشگاههای اروپا یا آمریكا اعزام كنند و در رشته های علوم جدید تحصیل كند و به كشور خود باز گردد.
او به تحصیل علوم دینی و پرداختن به رشته كار پدرانش گرایش داشت و از طرفی مادر و برادر بزرگش رضایت ندادند كه او به پول دولت وابسته به غرب و دست اندر كاران خود باخته آموزش و پرورش آن روز عراق، درس بخواند ...
بالاخره با راهنمایی دو دایی فقیه و دانشمندش آیت الله «شیخ محمد رضا آل یاسین»و آیت الله «شیخ مرتضی آل یاسین » به فراگیری دروس حوزوی و علوم دینی پرداخت[3].
تحصیلات علوم دینی را با كتاب «معالم الاصول» نزد برادرش سید اسماعیل آغاز كرد و دیگر كتابهای دوره سطح حوزه را با شور و شوق و تلاش بسیار در مدتی كوتاه خواند و تمام كرد. او علاوه بر تحصیل، دروس ابتدایی را نیز به خواهرش بنت الهدی می آموخت و بنت الهدی بی آنكه به مدارس نا مناسب دخترانه آن روز عراق پای بگذارد، نزد برادرش سید محمّد باقر و گاه سید اسماعیل، قرآن، ادبیات، تاریخ، حدیث، فقه، اصول و ... را آموخت.[4]
در نجف اشرف، شهر امامت و فقاهت
در سال 1365 ق. كه دوازده ساله بود به همراه برادرش سید اسماعیل به نجف اشرف رفت تا در محضر اساتید بزرگ حوزه علمیه شهر امامت، به تحصیلات عالی بپردازد. او دوره عالی فقه و اصول را در نزد مرحوم آیت الله العظمی سید ابو القاسم خویی و مرحوم آیت الله شیخ محمّد رضا آل یاسین گذراند.[5] فلسفه اسلامی (اسفار ملا صدرا) را از مرحوم «شیخ صدرا بادكوبه ای » آموخت. و در كنار آن، طی سالها، فلسفه غرب و نظرات فلاسفه غیر مسلمان را به دقت مورد تحقیق و نقد قرار داد.[6] كتاب «فلسفتنا» (فلسفه ما) گویای ابعاد گسترده اندیشه های فلسفی سید محمّد باقر صدر است.
در دیگر رشته های علوم مثل حدیث، رجال، درایه، كلام و تفسیر نیز سالها به تحصیل و تحقیق و مطالعه گذراند و به كمال رسید.
سید محمّد باقر در طول هفده ـ هیجده سال تحصیل (از آغاز تا پایان) علاوه بر استفاده از هوش و استعداد و نبوغ فوق العاده اش، روزانه حدود شانزده ساعت به تحصیل و مطالعه و مباحثه و تحقیق می پرداخت[7] و خودش نیز همیشه می گفته است كه من به اندازه چند طلبه درسخوان، تلاش می‌كنم. در سایه این پشتكار جانانه بود كه بر همه مشكلات فایق آمد و در كسب دانش و فضیلت به مقامی عالی دست یافت و گفته‌اند كه از هنگام بلوغ شرعی، خود مجتهد شده بوده و از مجتهد دیگری تقلید نكرده است[8].
تعلیم و تربیت
سید محمد باقر از بیست سالگی با تدریس كتاب «كفایه الاصول»[9] تدریس خارج اصول و از بیست و هشت سالگی به تدریس دوره خارج فقه بر اساس كتاب « العروه الوثقی»[10]پرداخت. بعدها فلسفه و تفسیر قرآن نیز تدریس می‌كرد. او در طول نزدیك به سی سال تدریس و تعلیم، شاگردانی جوان، محقق، پر شور، متّقی، متفكر، آگاه، مجاهد و سیاستمدار تربیت كرد كه هر یك از آنها بعدها پرچمدار نشر علم و فرهنگ و آیین جهاد در راه خدا شدند و بعد از استادشان، راه علمی، فكری و سیاسی ـ اجتماعی او را ادامه دادند از جمله:
1ـ سید محمد باقر حكیم
2ـ سید محمود هاشمی
3ـ سید كاظم حسینی حائری
4ـ شیخ مهدی آصفی
5ـ سید عبد الغنی اردبیلی
6ـ شیخ غلامرضا عرفانیان و ...[11]
حزب دعوت اسلامی
بعضی از عالمان آگاه و روشن بین از جمله شهید سید محمد مهدی حكیم، سید طالب رفاعی، شیخ مهدی سماوی، پس از مطالعه اوضاع سیاسی و اجتماعی عراق، به این نتیجه رسیده بودند كه باید حزبی را مبتنی بر اندیشه و ایدئولوژی اسلامی تاسیس كنند تا بتوانند مبارزات مسلمانان آن سامان را سر و سامان بدهند و به اهداف خود نائل آیند. پس از مطرح كردن این اندیشه با آیت الله صدر، «حزب الدعوه الاسلامیت» (حزب دعوت اسلامی) را در سال 1377 تاسیس كردند[12]
آیت الله صدر اساسنامه ای را نیز بر اساس اعتقادات دینی برای حزب دعوت تنظیم كرد. حزب دعوت به فعالیت خود پرداخت آیت الله سید محمد باقر صدر، پنج سال بعد از تاسیس حزب، بنا به مصالحی خود را از آن كنار كشید. امّا به دیگر اعضای حزب توصیه كرد كه به كار خود ادامه دهند و او نیز پشتیبان آنان خواهد بود[13].
جماعه العلماء
در سال 1958 م. «عبدالكریم قاسم» با ظاهری پیشرو و چپ نما به حكومت عراق رسید و میدان را برای كمونیستها باز كرد. در نتیجه آن موجی الحادی و مخالف اسلام، سرزمین عراق را فرا گرفت. حوادث دوران حكومت عبد الكریم قاسم، عالمان آگاه و متعهد شیعه را در آن كشور به حركت وا داشت. آنان ضروری دیدند كه برنامه‌های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فكری مكتب اسلام را هماهنگ با نیازهای حیات بشر معاصر عرضه نمایند. بدین گونه، تشكیل «جماعه العلماء فی النجف» (جامعه روحانیت نجف اشرف) پدید آمد و عالمان بزرگی همچون شیخ مرتضی آل یاسین، شیخ محمد رضا آل یاسین، شیخ محمد رضا مظفّر و شهید سید مهدی حكیم (فرزند آیت الله سید محسن حكیم) از اعضای اصلی آن بودند.
سید محمد باقر صدر در آن زمان گر چه بخاطر جوان بودن نسبت به سایر اعضاء، كه كمتر از سی سال داشت، عضو جماعه العلماء نبود، ولی با آنان همكاری جدّی داشت و حتیّ نخستین بیانیه جماعه العلماء را نیز او نوشت! و اكثر نوشته‌های آنان به قلم او نوشته می‌شد، زیرا وی قلمی توانا و نثری محكم و نو داشت و آگاهیهای سیاسی و اجتماعی و فلسفی او نیز وسیع‌تر از دیگران بود. انتشار مجلّه «الاضواء» در سال 1691 م مهم ترین فعالیت فرهنگی جماعه العلماء بود كه سر مقاله‌های پنج شماره اوّل آن تحت عنوان «رسالتنا» به قلم آیت الله سید محمد باقر صدر نگارش یافت. و خواهرش بنت الهدی نیز در این مجلّه مقالات خود را به چاپ می‌رساند[14].
همزمان با این فعالیّتها، به پیشنهاد مرحوم آیت الله سید محسن حكیم ـ مرجع تقلید وقت ـ‌كتاب كم نظیر«فلسفتنا» را تالیف كرد[15]. این كتاب در دو بخش تنظیم شده است:
بخش اوّل: نظریه شناخت (معرفت) از دیدگاههای فلاسفه معاصر و در مقایسه با فلسفه اسلامی.
بخش دوّم: بینش فلسفی اسلام درباره جهان و نقد و ردّ جهان بینی مادّی و الحادی.
از آن پس به بررسی نظامهای اقتصادی اسلام و مكاتب شرق و غرب (سوسیالیسم و كاپیتالیسم) پرداخت كه حاصل این تحقیق عمیق و بی سابقه، كتاب پر ارج «اقتصادنا» (اقتصاد ما) شد. این كتاب پر ارج نخستین اثری است كه سیستم اقتصادی اسلام را در طرحی علمی و محقّقانه ارائه كرده و دو بخش است: بخش نخست: در این بخش مكتبهای اقتصادی شرق و غرب را بررسی كرده و به محك نقد روشن بینانه و عالمانه زده و مردود و فاقد ارزش دانسته است.
بخش دوّم: طرح تفصیلی سیستم اقتصادی اسلام.
این كتاب در سال 1381 ق. به چاپ رسید[16].
حمایت از امام
سید محمد باقر صدر، نهضت امام خمینی در ایران را روزنه امیدی برای نجات امّت اسلامی می‌دانست. بنا بر این از آغاز نهضت اسلامی امام در سال 1342 ش آن را تحت نظر داشت و از امام و حركتش حمایت می‌كرد.
در تاریخ 9 جمادی الثّانی 1385، حضرت امام خمینی از تبعیدگاه تركیه به نجف اشرف منتقل شد. ورود امام به حوزه علمیه نجف، جنب و جوشی در آن ایجاد كرد. علما و روحانیون نجف درباره استقبال از امام، نظرات مختلفی داشتند. آیت الله صدر با اشتیاق تمام به همراه عدّه‌ای از علمای دیگر، در مراسم استقبال و پیشواز از امام شركت، و شاگردان و همفكرانش را نیز به آن دعوت كرد ... در تمام چهارده سال اقامت امام در نجف، سید محمّد باقر با ایشان ارتباط نزدیكی داشت و به امام عشق می‌ورزید، عشقی كه تا آخر عمر در بین او و امام بود[17].
دوران مرجعیت
دوران مرجعیت آیت الله سیّد محمد باقر صدر، پس از وفات آیت الله حكیم (1390 ق.) آغاز شد و بسیاری از مردم عراق از او تقلید كردند.[18]
در سال 1392 ق. رژیم بعث عراق، بیش از پیش از تحرّكهای ضد استبدادی حزب دعوت اسلامی و دیگر گروههای مبارز و مسلمان به وحشت افتاد. بنا بر این با یورش به خانه‌های مبارزان و مجاهدان، عدّه زیادی را دستگیر و زندانی كردند. آیت الله صدر نیز با اینكه بیمار بود و در بیمارستان نجف بستری شده بود، تحت نظر مأموران سازمان امنیت رژیم بعث قرار گرفت. تا اینكه با اعتراض مردم و علما، سازمان امنیت دست از او برداشت.[19]
در سال 1394 ق. رژیم بعث عراق، پنج تن از شاگردان و مریدان صدر، یعنی شیخ عارف بصری، سیّد عزّ الدین قبّانچی، سیّد عماد الدین طباطبایی تبریزی، حسین جلوخان و سیّد نوری طعمه، را دستگیر و اعدام كرد! این گروه شهیدان، طلایه‌دار شهدای انقلاب اسلامی عراق بودند. این حادثه اثر ناگوار و سنگینی بر روح آیت الله صدر گذاشت و مدتها به سختی متأثر و بیمار بود.
از حوادث مهّم دیگر در دوران مرجعیت آیت الله صدر، حركت اربعین سال 1397 بود. مردم نجف از قدیم هر سال در روز اربعین حسینی، مویه كنان و عزادار، با پای پیاده از نجف تا كربلا راهپیمایی می‌كنند. در آن سال، آیت الله صدر هر چه در توان داشت به هیئتهای عزادار مساعدت كرد تا مراسم شور انگیز اربعین را هر چه با شكوهتر برگزار نمایند. آن روز دهها هزار نفر در قالب عزاداران حسینی، اعتراض خود را علیه سلطه ضد انسانی رژیم بعث عراق، اعلام كردند.
به دنبال آن قیام تاریخی، آیت الله صدر، را دستگیر و به سازمان امنیت بغداد منتقل كردند، در آنجا پس از بازجویی، هشت ساعت تحت شكنجه جسمی و روحی قرار دادند. آثار آن شكنجه‌ها، تا آخر عمر در بدنش هویدا بود و به سختی می‌توانست از پلّه‌ها بالا برود.[20]
تحریم پیوستن به حزب بعث
یكی از برنامه‌های خطرناك رژیم بعثی عراق، «بعثی كردن نظام آموزش و پرورش» بود. به همه دست اندر كاران امور تعلیم و تربیت از مدارس گرفته تا دانشگاهها تكلیف كردند كه به حزب بعث عراق بپیوندند و برنامه‌های ضد اسلامی آن را در تمام سطوح آموزش كشور اجرا كنند ... در این هنگام، آیت الله صدر در مقام مرجعیت و یگانه پرچمدار مبارزه با حزب كافر بعث، با صدور فتوایی، پیوستن به حزب و هر گونه همكاری با آن را تحریم كرد. این فتوا، تكلیف مردم را روشن ساخت و مردم از پیوستن به حزب و عضویت در آن پرهیز كردند، جز اندكی فرو مایه و بی دین و ترسو.
تاثیر فتوای آیت الله صدر به حدّی بود كه یكی از مسؤولان حزب در این باره، اعتراف كرد:
فتوای سید محمد باقر، همه نقشه‌های ما را نقش بر آب كرده و هیچ كس، جز عده كمی ترسو و بز دل، از پذیرفتن عضویت حزب و همكاری با آن استقبال نكرد.[21]
بدین گونه حزب بعث، دشمن اصلی خود را شناخت.
در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی
آیت الله صدر، از حامیان صادق امام خمینی و انقلاب اسلامی بود، امام در پاریس بود كه سیّد محمد باقر صدر، طیّ نامه‌ای پیشتیبانی خود را از ایشان و ملّت انقلابی ایران اعلام، و از مقام شهدای انقلاب، تجلیل كرد. همین فعالیتهای او بود كه ملّت مسلمان عراق را به سوی حمایت از مردم ایران سوق می‌داد و رژیم آمریكایی صدام حسین ـ حاكم خونخوار عراق ـ را خشمگین می‌كرد. در شب 22 بهمن 1357 كه شب پیروزی شكوهمند مردم مسلمان و انقلابی ایران به رهبری امام (ره) بر طاغوت آمریكایی ـ رژیم محمد رضا پهلوی ـ بود. آیت الله صدر در مسجد جواهری نجف اشرف به منبر رفت و برای مردم مسلمان عراق از انقلاب اسلامی ایران و نقش امام خمینی در احیای اندیشه‌های دینی و اصلاح امّت اسلام، سخن گفت و تكلیف مردم عراق را در برابر حكومت ضد دینی بعثی، معیّن كرد: قیام! ...قیام ...
فردای آن شب، مردم عراق به دعوت رهبر خود، برای حمایت از انقلاب اسلامی ایران و رهبری امام خمینی، در بسیاری از شهرهای عراق راهپیمایی كردند.[22]
از دیگر كارهای آیت الله صدر، در جهت حمایت از انقلاب اسلامی ایران، تالیف سلسله كتابهای «الاسلام یقود الحیاه» در شش جلد بود كه شامل بحثهایی نظیر: قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، منابع قدرت دولت اسلامی، اقتصاد جامعه اسلامی و ... .می‌شود.
با قرآن در صحنه
از كارهای شگفت انگیز آیت الله صدر برای بیداری مردم عراق و آماده كردن آنها برای قیام و حركت در مقابل حكومت جائر آن كشور، برگزاری تفسیر موضوعی قرآن بود. آن هم بعد از تعطیل كردن درس خارج فقه!
در حوزه علمیه نجف كمتر دیده شده بود كه یك مرجع تقلید تفسیر قرآن بگوید آن هم به جای درس خارج فقه، كه این بیشتر مایـه تعجب دیگران می‌شد. به طوری كه برخی از شاگردان او، در این باره از وی سؤال كردند او جواب داد‏:
«برای من تدریس و تالیف و تحقیق، صورت حرفه و هدف در زندگی ندارد، بلكه ادای وظیفه شرعی به هر نحو ممكن برای من از همه چیز مهم‌تر است. امروز در این برهه از تاریخ اسلام و مسلمین، كه انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی پیروز شده و پوزه قدرتهای شیطانی شرق و غرب را به خاك مالیده و امّت اسلام را در سر تا سر دنیا بیدار كرده است، من وظیفه خود می‌دانم كه با تفسیر قرآن، افكار مردم مسلمان عراق را آگاه و آرمانهای انقلابی اسلام را مطرح نمایم و با بیان مفاهیم شور آفرین، حماسی و اجتماعی قرآن كریم، دلها را برای پیوستن به انقلاب اسلامی ایران آماده كنم ... از طرفی، درس خارج فقه و اصول، بیش از حدّ لازم در حوزه گفته می‌شود، امّا جای تفسیر قرآن سخت خالی است!»[23]
درس تفسیر شهید صدر هر هفته دو روز از تاریخ 17 جمادی الاول تا 5 رجب 1399 طی چهارده جلسه برگزار شد[24] كه بعد از آن رژیم طاغوتی صدام حسین از ترس بیداری مردم، درس تفسیر بیدارگرانه آیت الله صدر را به تعطیلی كشاند.
درس تفسیر قرآن جنب و جوشی در میان توده مردم به وجود آورده بود. حكومت ظالمانه صدّام از این پدیده خجسته اسلامی، به وحشت افتاد و برای جلوگیری از هر گونه تحرّك، در یك یورش وحشیانه، همه نمایندگان آیت الله‌صدر را در تمام شهرهای كشور دستگیر و زندانی كرد. شهید صدر روز 16 رجب 1399 را روز اعتراض و اظهار انزجار از اعمال ظالمانه رژیم اعلام كرد. مردم به اطاعت رهبر و مرجع تقلید خود برخاستند، دست از كارهای خود كشیدند، بازارها را تعطیل كردند و برای بیعت با رهبرشان به خانه او شتافتند ... همان شب آیت الله صدر دستگیر و روانه بغداد شد. در سازمان امنیت بغداد، از او خواستند كه دست از پشتیبانی انقلاب اسلامی بردارد و مردم عراق را تحریك نكند. امّا شجاعانه جواب داد. «من یك مسلمانم و در برابر سرنوشت همه مسلمانان جهان ـ و نه تنها عراق و ایران ـ مسؤولم و باید به وظیفه شرعی خود عمل كنم و وظیفه شرعی منحصر به ایران و عراق نیست. حمایت از انقلاب اسلامی ایران و رهبری آن هم، یك وظیفه شرعی است!»[25]
همان روز بنت الهدی، به ایراد یك سخنرانی در حرم امام علی علیه السّلام پرداخت و از مردم خواست كه به خیابانها بریزند و در مقابل دستگیری آیت الله صدر، به رژیم بعثی اعتراض كنند. همینگونه نیز شد و رژیم برای ایجاد آرامش و جلوگیری از گسترش اعتراض مردم، مجبور شد كه آیت الله صدر را آزاد كنند.[26]
صدر شهادت
روز 18 رجب 1399، خانه آیت الله صدر و كوچه‌های اطراف آن از اوّل صبح تا پاسی از شب، مملو از جمعیتی بود كه دیروز برای آزادی رهبرشان دست به تظاهرات اعتراض آمیز زده بودند و امروز آمده بودند تا بار دیگر با او بیعت كنند.
رژیم ستم پیشه صدام حسین، از تجدید پیمان امّت مسلمان عراق با مرجع و رهبرشان، سخت به وحشت افتاد و برای قطع رابطه مردم با آیت الله صدر، نیروهای امنیتی را در سر كوچه آیت الله صدر و كوچه‌های اطراف، مستقر كردند. بدین گونه محاصره نه ماهه خانه آیت الله صدر آغاز شد.[27]
در مدّت نه ماه محاصره، رژیم با فرستادن ماموران و مزدوران خود به نزد آیت الله صدر، سعی كرد او را از راهی كه در پیش گرفته، منصرف كند، ولی آیت الله صدر ثابت و استوار ایستاد و همچنان از انقلاب اسلامی ایران و امام و مردم انقلابی ایران حمایت كرد و هرگز به خواسته‌های رژیم خونخوار صدام، گردن ننهاد.[28] تا اینكه در بعد از ظهر گرم و سوزان روز شنبه 19 جمادی الاول 1400 (16 فروردین 1359)، «ابو سعید» رئیس سازمان امنیت نجف، با عدّه ای از مزدوران امنیتی، آیت الله صدر را دستگیر و به سرعت از نجف به بغداد منتقل كرد. آیت الله صدر این بار می‌دانست كه دیگر بر نخواهد گشت، چون وقتی ابو سعید جنایتكار گفت: «آماده باشید به بغداد برویم!» به آرامی گفت: «من خیلی وقت است كه آماده شهادتم!»
فردای آن روز، حكومت جبّار بغداد، اقدام به دستگیری بنت الهدی كرد چون بیم داشت مبادا بنت الهدی بار دیگر مردم را به اعتراض و تظاهرات دعوت كند و رژیم را رسوا نماید!
برزان ابراهیم، برادر ناتنی صدام و رئیس سازمان امنیت كشور، در زندان از آیت الله صدر خواست كه فقط چند كلمه بر ضدّ امام خمینی و انقلاب اسلامی بنویسد، تا آزاد شود، و گر نه كشته خواهد شد!
آیت الله صدر این خواسته آن آدمكش را ردّ كرد و گفت: «من آماده شهادتم، هرگز خواسته‌های غیر انسانی و ضد دینی شما را قبول نخواهمه كرد و راه من همان است كه انتخاب كردم! ...»[29]
وقتی كه مزدوران بعثی، از منصرف كردن آیت الله صدر و خواهرش مأیوس شدند، آن دو علوی پاك نژاد مظلوم را در روز سه شنبه 23 جمادی الاول 1400 (19 فروردین 1359) زیر شكنجه به شهادت رساندند. جنازه آن دو شهید در جوار مرقد امام علی علیه السّلام، در آرامگاه خانوادگی«شرف الدّین» به خاك سپرده شد.[30]
امام خمینی، در پیامی كه به مناسبت شهادت مظلومانه آن دو شهید داد، سوگمندانه نوشت:
« ...مرحوم آیت الله شهید سید محمّد باقر صدر و همشیره مكرمه مظلومه او كه معلمین دانش و اخلاق و مفاخر علم و ادب بود، به دست رژیم منحط بعث عراق با وضع دلخراشی به درجه رفیعه شهادت رسیده‌اند. شهادت ارثی است كه امثال این شخصیتهای عزیز از موالیان خود برده‌اند ...»[31]
باقیات صالحات
آثار قلمی متفكّر بزرگ، شهید سیّد محمد باقر صدر، همه علمی، تحقیقی، ابتكاری، كم نظیر و مورد استفاده و مراجعه اندیشمندان و اهل علم و مصداق روشن «باقیات صالحات» است.
در اینجا به معرّفی فهرست گونه این آثار درخشان می‌پردازیم:
1ـ فدك فی التاریخ (فدك در تاریخ).
2ـ غایه الفكر فی علم الاصول.
3ـ فلسفتنا (فلسفه ما).
4ـ اقتصادنا (اقتصاد ما).
5ـ الاسس المنطقیه للاستقراء.
6ـ المعالم الجدیده للاصول.
7ـ بحوث فی شرح العروه الوثقی.
8 ـ دروس فی علم الاصول، معروف به «حلقات».
9ـ الفتاوی الواضحه، رساله عملیه شهید صدر است كه در نوع خود سبك خاصی دارد.

[1] . مباحث الاصول، سید كاظم حسینی حائری، چاپ 1407، قم، مقدمه، ص 33.
[2] . شهید صدر بر بلندای اندیشه و جهاد* مصطفی قلیزاده ، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ 1372، ص 17ـ18.
[3] . همان ، ص 23.
[4] . همان، ص 24.
[5] . مباحث الاصول، مقدمه، ص 42.
[6] .شهید صدر بر بلندای اندیشه و جهاد، ص 29.
[7] . مباحث الاصول، مقدمه، ص 44.
[8] . همان، ص 52.
[9] . از مهم ترین كتب اصول فقه شیعی، تالیف آخوند خراسانی، كه محور تدریس اصول فقه در سطوح عالی حوزه‌های علمیه است.
[10] . كتابی فقهی و بسیار مهم، تالیف مرحوم آیت الله سید محمد كاظم طباطبایی یزدی.
[11] . برای اطلاع بیشتر مراجعه شود به: مباحث الاصول، ص 79 ـ 83 ؛ شهید صدر بر بلندای اندیشه و جهاد، ص 33ـ 34؛ گفتگویی با حجت الاسلام سید محمد باقر مهری، چاپ 1361 شمسی، ص20.
[12] . مباحث الاصول، ص 88 .
[13] . همان، ص 88 ـ 89؛ گفتگویی با سیّد محمد باقر مهری، ص 35؛ شهید صدر بر بلندای اندیشه و جهاد، ص 53 ـ 58.
[14] . التّحرك الاسلامی فی العراق، شهید سید محمد مهدی حكیم، ص 21.
[15] . همان، ص 60.
[16] . مشتاقان می‌توانند برای آشنایی بیشتر به متن كتاب، چاپ شانزدهم، بیروت، 1403 ق. یا به ترجمه آن (اقتصاد ما)جلد اوّل به قلم آقای محمد كاظم موسوی، و جلد دوّم به قلم آقای عبد العلی سپهبدی، مراجعه نمایند.
[17] . شهید صدر بر بلندای اندیشه و جهاد، ص 39.
[18] . همان، ص 61.
[19] . مباحث الاصول، ص 105 ـ 107.
[20] . همان، ص 107 ـ 109.
[21] . گفتگویی با سید محمد باقر مهری، ص 59.
[22] . شهید صدر بر بلندای اندیشه و جهاد، ص 89 ـ 94.
[23] . همان، ص 102.
[24] . المدرسه ‌القرآنیه، شهید صدر، ص 239. مجموع آن چهارده جلسه درس تفسیر قرآن در كتاب «المدرسه القرآنیه» تدوین شده است.
[25] . شهید صدر بر بلندای اندیشه و جهاد، ص 20.
[26] . همان، ص 109 ـ 122.
[27] .همان، ص 125.
[28] .همان، ص 128 ـ 135.
[29] .همان، ص 141.
[30] .همان، ص 144.
[31] .صحیفه نور، ج 12، ص 57.
مصطفي قلي زاده - تلخيص از كتاب گلشن ابرار، ج 2، ص 838
نوشته : دفتر حق    نظرات :
سپیده سیادت
روزهای ماه «ذیحجه» 1321 ق. یكی پس از دیگری می‎گذشت و دلهای شیفتگان بیت الله در هوای حرم الهی «لبیك شوق» سر می‎داد. یاد عرفات و نام مشعر عطش دیدار به جانها داده بود.
ناگاه «كعبه كرامت الهی» زیبا چهره‎ای نورانی را در آغوش پدر و مادری مهربان نهاد. گویی بار دیگر «زمزم» لطف خداوندی رخ نشان داده است.
آری طفلی دیده به جهان گشود كه نور سیادت بر سیمای بلورینش آینده‎ای روشن را خبر می‎داد. نام او را «محمد حسین» نهادند و آن را به تبرّك نام «جدّ و فرزند» مایه بركت شمردند. زیرا خاندان محمد حسین، خانواده‎ای اصیل بود كه هماره بیرق بزرگی در دست داشته و شهر تبریز لبریز از نام آنان بوده است.
«سراج الدین عبدالوهاب» جد معروف اوست كه با وساطت وی، نبرد خونین دولت ایران و عثمانی، در سال 920 قمری پایان یافت و «مرحوم میرزا محمد تقی قاضی طباطبایی» شخصیت دیگری است كه از قرنها پیش تاكنون شرافت و بزرگواری را از آن خاندان بزرگ قاضی طباطبایی تبریز كرده است.
طفولیت و توفان حوادث
دوران كودكی «محمد حسین» با توفان حوادث و بلا همراه بود. بیش از پنج بهار از عمر عزیزش نگذشته بود كه مادری مهربان و با فضیلت را از دست داد. بغض غم و اندوه بی‎مادری او را رها نكرده بود كه گرد یتیمی بر وجودش سنگینی كرد و از دیدن روی پدر محروم شد. همراه با برادر كوچكتر خود تنها ماند اما هماره دست لطف خداوندی سایه‎بان مرحمتی بر سر او بود. مدت زیادی از تحصیل او نمی‎گذشت كه علاوه بر قرآن مجید، كتابهای گلستان، بوستان، اخلاق مصوّر، تاریخ معجم، ارشاد الحساب، نصابْ الصبیان و دیگر كتابهای متداول در مدارس آن روز را فرا گرفت.
صرف و نحو و معانی و بیان را نزد استاد خویش مرحوم شیخ محمد علی سرابی آموخت و پس از آن با گامی بلند و همتی فراتر، سطوح عالی در فقه، اصول، فلسفه و كلام را در زادگاه خود نزد اساتید آن خطّه تحصیل كرد. روح لطیف او، ذوقی هنری به وی بخشیده بود. دستمایه‎ای كه با كمك آن توانست خوشنویسی را در اوان عمر خود از آقا میرزا علی نقی بیاموزد.
با سپری شدن ایام تلخ و ناكامی طفولیّت، شكوفه‎های رشد و تكامل بر شاخسار وجود سید محمد حسین نمایان شد. وی از سال 1297 ش. تا 1304 علوم بسیاری آموخت. در این مدت، تمامی درسهای مربوط به سطح را فراگرفت و با شور و شوق بسیاری كتابهای مربوط به ادبیات، فقه، اصول، كلام و معارف اسلامی را آموخت.
او خود از روزگار تحصیل خود چنین بازگو می‎كند:
«در اوایل تحصیل كه به نحو و صرف اشتغال داشتم علاقه زیادی به ادامه تحصیل نداشتم و از این روی هر چه می‎خواندم نمی‎فهمیدم ... پس از آن یك بار عنایت خدایی دامنگیرم شده، عوضم كرد. در خود یك نوع شیفتگی و بی‎تابی نسبت به تحصیل كمال حس نمودم؛ به طوری كه از همان روز تا پایان تحصیل كه تقریباً هیجده سال طول كشید هرگز نسبت به تعلیم و تفكر، احساس خستگی و دلسردی نكردم و زشت و زیبای جهان را فراموش كردم ... در خورد و خواب و لوازم دیگر زندگی، به حداقل ضروری قناعت نموده، باقی را به مطالعه می‎پرداختم بسیار می‎شد ـ به ویژه در بهار و تابستان ـ كه شب را تا طلوع آفتاب با مطالعه می‎گذراندم ...»[1]
عشق و شور به تحصیل و تكامل استاد را بر آن داشت كه از شهر خویش رو به سوی، سینای اسرار «نجف اشرف» هجرت كند. تااز شراب عشق علی ـ علیه السلام ـ جامی نوشیده و طریق معرفت و راه رستگاری را بهتر و بیشتر بپیماید.
با اولین نگاه به قبّه و بارگاه امیر المؤمنین آخرین كلام خویش را زده و می‎فرماید:
«یا علی! من برای ادامه تحصیل به محضر شما شرفیاب شده‎ام ولی نمی‎دانم چه روشی پیش گیرم ... از شما می‎خواهم كه در آن چه صلاح است، مرا راهنمایی كنید».
چند روزی نمی‎گذرد كه نصر الله و یاری الهی به دست مولای متقیان به سوی استاد می‎آید. شخصیت وارسته‎ای چون حاج میرزا علی آقا قاضی ـ قدس سره ـ به سراغ وی آمده و خطاب به او این گونه می‎گوید:
«كسی كه به قصد تحصیل به نجف می‎آید؛ خوب است علاوه بر تحصیل، از فكر تهذیب خود غافل نماند.»
كیمیای وجود مرحوم قاضی، روح و روان استاد را دگرگون كرده و برنامه‎ای روشن و نورانی برای آینده او ترسیم می‎كند. از آن روز كتابی دیگر از زندگی استاد فرزانه باز می‎شود كه صفحه آغازین آن با این جمله شروع می‎گردد:
علم نبود غیر «علم عاشقی» ما بقی تلبیس ابلیس شقی[2]
طلوع عشق و اندیشه
مفسر فرزانه مدت یازده سال در كنار مرقد نور آفرین امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ كسب علم كرده وی خوشه چین زبر دست بود كه بیشترین استفاده را از فرصت فراهم آمده نمود. فقه، اصول، فلسفه، ریاضیات، رجال را از محضر اساتیدی والا مقام فرا گرفت. بزرگانی چون: آیه الله نائینی، سید ابو الحسن اصفهانی، سید حسین بادكوبه‎ای، سید ابو القاسم خوانساری، حجت، حاج میرزا علی ایروانی و میرزا علی اصغر ملكی.
سر سلسله اساتید ایشان مرحوم قاضی است. شخصیتی كه «سید محمد حسین» را «علامه» كرد و جام وجود این انسان پاك را جرعه‎های حیات ابدی و معنویت جاودانه بخشید. مرحوم علامه پیرامون استاد خود مرحوم قاضی چنین می‎فرماید:
«ما هرچه داریم ... از مرحوم قاضی داریم. چه آن چه را كه درحال حیاتش از او تعلیم گرفتیم و از محضرش استفاده كردیم و چه طریقی كه خودمان داریم و از مرحوم قاضی گرفته‎ایم.»
بازگشت به تبریز
دست تقدیر، رجعت فرزانه اندیشمند را رقم زد. پس از سالها اندوختن معارف ناب، در سال 1314 ش. مجبور به بازگشت به زادگاه خویش گردید. دوران تلخ كامی و غربت از مهد علم و دانش از این زمان شروع شد اما مدتی نگذشت كه لطف خفیّ الهی خود را از سراپرده حكمت خداوندی نشان داد. كار تدریس و تحقیق شروع شد و اولین غنچه‎های «المیزان» با نمودی در «بحار الانوار» بر شاخسار علامه رویید.
هجرت به قم
دوران ده ساله اقامت علامه در تبریز همراه با تدریس و تألیف سپری شد و فصلی جدید از حیات وی را فراهم كرد. تا این كه «فیض روح القدس» بار دیگر مدد فرمود و با آمدن چنین آیه‎ای در استخاره، علامه راهی قم گردید:
«هُنالِكَ الْوَلایَهُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَیْرٌ ثَواباً وَ خَیْرٌ عُقْباً»[3]
(در آن جا، یاری به خدای حق تعلق دارد. اوست بهترین پاداش و بهترین فرجام)
و آن روز حوزه علمیه قم از ضربات سهمگین رضا خان، رهایی یافته بود و با حضور آیات و مراجع بزرگواری چون آیه الله بروجردی انسجام بیشتری پیدا كرده بود، فرصتی طلایی فراهم آمده بود تا علامه طباطبایی، نیازهای جامعه را سنجیده و بر طبق آنها، برنامه‎ای منظم و كارآمد تنظیم كند. تفسیر و فلسفه درسهایی بود كه ـ براساس احساس وظیفه علامه ـ شروع شد و تعجب بسیاری را برانگیخت چرا كه تدریس تفسیر دانشی به دور از تحقیق تلقی می‎شد اما پشتكار و اخلاص علامه كار را بدان جا رساند كه «المیزان» حاصل سالهای تلاش و تدریس گردید.
درس فلسفه نیز در آن عصر خوشنام نبود. از این رو تلاشهای بسیاری در تعطیل این درس انجام می‎شد اما رفتار مؤدبانه استاد و برخورد مهربانانه آیه الله العظمی بروجردی ابرهای تیره سوء تفاهم‎ها را كنار زد و سعایتها را بی‎اثر نمود.[4]
به هر روی تشكیل جلسات عمومی و خصوصی این عالم فرهیخته و حضور شاگردان اندیشمندی چون آیه الله مطهری باعث نقد و بررسی فلسفه‎های غربی ـ مخصوصاً ماتریالیسم دیالكتیك ـ گردید و آثار و بركات جاودانه‎ای در تدوین كتب فلسفی به همراه خود آورد.
... هر روز كه سپری می‎شد ابعاد علمی و چهره چشمگیر علامه بیشتر از گذشته نمایان می‎شد. شعاع شخصیت این استاد فرزانه به داخل كشور محدود نگردید، بلكه اندیشمندان بسیاری را به سوی خویش كشاند و در تمام ابعاد اسلام به بحث و گفتگو با آنان منجر شد. این عظمت بدان جا انجامید كه دولت آمریكا توسط شاه ایران از علامه دعوت رسمی كرد تا در دانشگاه‎های آن كشور «فلسفه شرق» را تدریس نماید! روح بلند و بینش كم نظیر علامه دست رد به آن همه اصرار زد. او زندگی محقّرانه در قم و جلسات درس با طلاب و تربیت شاگردانی فاضل را بر تمامی ظواهر فریبا ترجیح می‎داد.[5]
یادگارهای ماندگار
«انبوه دانش»‌ و «كیمیای ایمان» علامه آثاری گرانبها و جاودانه بسان مشعلی فروزان فرا راه دانش پژوهان آفرید كتابهایی چون:
1. تفسیر المیزان
دائره المعارفی از معارف و در بردارنده بحثهای اعتقادی، تاریخی، فلسفی، اجتماعی و ... با تكیه بر قرآن كریم. اثری سترگ كه استاد شهید مطهری 60 سال یا 100 سال دیگر زمان درك عمق و ارزش این كتاب می‎داند.[6] این كتاب ثمره‎ای كم نظیر از بیست سال تلاش شبانه روزی علامه است. نقطه آغازین این تألیف به بركت غور و ژرف نگری در روایات بحار الانوار بود علامه سبك این تفسیر را از مرحوم قاضی آموخت و در قم عملی ساخت.
2. بدایه الحكمه
كتابی كه یك دوره تدریس فشرده فلسفه برای دوستداران علوم عقلی در قم و سپس دانشگاههای كشور گردید.
3. نهایه الحكمه
این اثر برای تدریس فلسفه با توضیحی بیشتر، عمقی افزونتر و سطحی عالی‎تر تدوین شده است.
4. اصول فلسفه و روش رئالیسم
بینش علامه پیرامون نظرات مادیون و ماتریالیستها باعث فراهم آرودن این اثر گردید بركت این كتاب موجب هدایت بسیاری از جوانان مسلمان و نجات آنان از هلاكت كفر و الحاد شد. اثری كه پاورقیهای استاد مطهری عنایتی افزون بدان بخشیده است.
5. حاشیه بر كفایه
كتابی اصولی پیرامون قوانین استنباط است كه به تازگی چاپ شده است.
6. شیعه در اسلام
دوره‎ای كامل از اعتقادات و معارف شیعه در این اثر نفیس به چشم می‎خورد.
7. مجموعه مذاكرات با پروفسور هانری كربن
او كه محققی فرانسوی است پیرامون چگونگی شیعه و مباحث اعتقادی و ... مذاكراتی با علامه داشته كه در این كتاب وجود دارد.
8. خلاصه تعالیم اسلام
خلاصه آن چه هر مسلمان متعهد بایداز آن آگاهی داشته و خود را بدان زینت دهد، در این اثر بیان شده است.
9. روابط اجتماعی در اسلام
انسان و اجتماع و رشد اجتماعی او، پایه زندگی اجتماعی، آزادی در اسلام و ... مباحثی است كه در این كتاب بدانها پرداخته شده است.
10. بررسیهای اسلامی
مجموعه‎ای است زرّین از مقالات استاد كه بسان دائره المعارفی از معارف ناب اسلامی جمع آوری شده است.
11. آموزش دین
كتابی با قلم روان و مطالبی لازم و ضروری است كه برای دانش آموزان نوشته شده است.
12 و 13 و 14. رساله انسان قبل از دنیا، در دنیا و بعد از دنیا
این كتاب كه اكنون با نام «انسان از آغاز تا انجام»‌ ترجمه شده است مباحثی مفید از عوالم سه گانه ماده، مثال و عقل مطرح كرده و پیرامون شبهات و دغدغه خاطر جوانان مطالبی بسیار مفید و لازم ارائه كرده است.
15 تا 41.
رساله‎هایی گوناگون درباره قوه و فعل، صفات، افعال الله، وسائط، نحو، صرف، ... این مجموعه 26 رساله است كه بنا به ضرورت و نیاز جامعه توسط علامه نگاشته شده است.
42. دیوان شعر فارسی
مجموعه‎ای از اشعار چشمگیر و عمیق علامه كه طی سالیان متمادی سروده شده است.
43. سنن النبی
سیره و روش رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ در بین مردم و همراه خانواده در این اثر به چشم می‎خورد.
44. لبْ اللباب
مجموعه درسهای اخلاق استاد كه از سالهای 1368 تا 1369 قمری برای برخی از فضلای حوزه قم بیان فرموده‎اند.
45. حاشیه بر اسفار
نظرات استاد فرزانه علامه طباطبایی بر اسفار در این كتاب جمع آوری شده است.[7]
شاگردان
«همای همت» علامه، باعث تربیت «مه گونه‎هایی» شده تا آن گاه كه خورشید وجودش رخ در نقاب خاك می‎كشد، اینان چون ماهتاب هدایت نور افشانی كنند.
شاگردان علامه، دهها نفر از بزرگان و فرهیختگان كنونی در حوزه‎های علمیه می‎باشند كه به تنی چند از آنان اشاره می‎شود.
حضرات آیات و حجج اسلام:
1. شهید مرتضی مطهری 2. شهید سید محمد حسینی بهشتی 3. امام موسی صدر 4. ناصر مكارم شیرازی 5. شهید محمد مفتح 6. شیخ عباس ایزدی 7. سید عبدالكریم موسوی اردبیلی 8. عز الدین زنجانی 9. محمد تقی مصباح یزدی 10. ابراهیم امینی 11. یحیی انصاری 12. سید جلال الدین آشتیانی 13. سید محمد باقر ابطحی 14. سید محمد علی ابطحی 15. سید محمد حسین كاله زاری 16. حسین نوری همدانی 17. حسن حسن زاده آملی 18. سید مهدی روحانی 19. علی احمدی میانجی 20. عبدالله جوادی آملی و ...
جلوه‎های جاودانه
(داستانهایی از زندگانی علامه)
علامه طباطبایی این عالم سترگ و تابناك، چهره‎ای الهی بود كه با دو بال قرآن و عترت پرواز كرد. به بلندای جاودانگی و ابدیت رسید و برای همیشه اسطوره‎ای شكوهمند گردید. در این فرصت بر آنیم تا گوشه‎هایی از زندگی سراسر روشن او را یاد آور شویم:
الف. ارادت به اهلبیت ـ علیهم السلام ـ
استاد هفته‎ای یك بار ـ حداقل ـ به حرم حضرت معصومه ـ علیها السلام ـ مشرف می‎شد. پیاده می‎رفت و در بین راه اگر پوسته پرتقال یا خیار و موز می‎دید با ته عصا آن را از مسیر مردم كنار می‎زد. در ایام تابستان غالباً به مشهد مقدس مشرف می‎شد. شبها به حرم امام رضا ـ علیه السلام ـ رفته، در بالای سر می‎نشست و با حال خضوع و خشوع به دعا و زیارت می‎پرداخت. به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و ائمه ـ علیهم السلام ـ علاقه بسیاری داشت و با كمال ادب و احترام از آنها نام می‎برد، در مجالس روضه خوانی شركت می‎كرد و برای مصایب اهل بیت شدیداً اشك می‎ریخت.»[8]
«علامه در ماه رمضان روزه خود را با بوسه بر ضریح مقدس حضرت معصومه ـ علیها السلام ـ افطار می‎كرد، ضریح مقدس را می‎بوسید سپس به خانه می‎رفت این ویژگی اوست كه مرا به شدت شیفته ایشان نموده است.»[9]
«فعالیتهای شبانه روزی علمی، او را از توسل در عرض ادب به پیشگاه مقام رسالت و ولایت باز نمی‎داشت. ایشان موفقیت خویش را مرهون همین توسلات می‎دانست. و آن چنان به سخنان معصومین احترام می‎گذاشت كه حتی در برابر روایات مرسل و ضعیف السند هم به احتمال این كه از بیت عصمت صادر شده است، رفتار احتیاط آمیزی داشت. و بر عكس كوچك‎ترین سوء ادب و كژ اندیشی را نسبت به این دودمان پاك و مكتب پر افتخار تشیع قابل چشم پوشی نمی‎دانست ...»[10]
«آن گاه كه نام یكی از معصومین ـ علیهم السلام ـ برده می‎شد اظهار تواضع و ادب در سیمای ایشان مشهود می‎شد و نسبت به امام زمان ـ علیه السلام ـ تجلیل خاصی داشته مقام و منزلت آنها و حضرت رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و حضرت صدیقه كبری ـ علیها السلام ـ را فوق تصور می‎دانستند. یك نحو خضوع و خشوع واقعی نسبت به آنها داشته و مقام و منزلت آنان را ملكوتی می‎دانستند».[11]
ب. شرح صدر علامه
یكی از شاگردان ایشان كه مدت سی سال با استاد مأنوس بوده، پیرامون خصوصیات اخلاقی آن عالم فرزانه چنین نوشته است:
«علامه انسانی وارسته، مهذب، خوش اخلاق، مهربان، عفیف، متواضع، مخلص، بی هوا و هوس، صبور، بردبار، شیرین و خوش مجلس بود. من در حدود سی سال با استاد حشر و نشر داشتم ... به یاد ندارم كه در طول این مدت حتی یك بار عصبانی شده باشد و بر سر شاگردان داد بزند یا كوچكترین سخن تندی یا توهین آمیزی را بر زبان جاری سازد. خیلی آرام و متین درس می‎گفت و هیچ گاه داد و فریاد نمی‎كرد، خیلی زود با افراد انس می‎گرفت و صمیمی می‎شد. با هر كس حتی كوچكترین فرد طلاب چنان انس می‎گرفت كه گویا از دوستان صمیمی اوست ... گاهی كه به عنوان استاد مورد خطاب قرار می‎گرفت می‎فرمود: «این تعبیر را دوست ندارم، ما این جا گرد آمده‎ایم تا با تعاون و هم فكری، حقایق و معارف اسلامی را دریابیم» استاد بزرگوار بسیار مؤدب بود به سخنان دیگران خوب گوش می‎داد، سخن كسی را قطع نمی‎كرد و اگر سخن حقی را می‎شنید تصدیق می‎كرد، از مباحثات جدلی گریزان بود ولی به سؤالها، بدون خودنمایی پاسخ می‎داد.»[12]
یكی از شخصیتهای ماركسیست با علامه به بحث و گفتگو نشسته بود و سرانجام موحد و مسلمان گردید هنگامی كه یكی از دوستان او پیرامون مناظره و گفتگوی دوست خود با علامه پرسش كرد، وی شخصیت علامه را این گونه باز گو می‎كند:
«آقای طباطبایی مرا موحد كرد. هشت ساعت ما با هم بحث كردیم. یك كمونیست را الهی و یك ماركسیست را موحد كرد او حرف توهین آمیز هر كافری را می‎شنید و نمی‎رنجید و پرخاش نمی‎كرد.»[13]
ج. آینه اخلاص
استاد جعفر سبحانی روحیات علامه را چنین توصیف می‎كند:
«ما با این كه با ایشان انس بیشتری داشتیم یك بار هم به خاطر نداریم كه مطلبی را به عنوان تظاهر به علم یاد آور شود یا سخن را سؤال نشده از پیش خود مطرح كند.»[14]
هنگامی كه یكی از علمای حوزه علمیه قم از تفسیر عظیم المیزان در حضور ایشان تعریف می‎كند، علامه با نیم نگاهی به او می‎فرماید:
«تعریف نكن كه خوشم می‎آید و ممكن است خلوص و قصد قربتم از بین برود».[15]
و آن گاه كه یكی از اساتید اندیشمند حوزه رساله امامت خود را برای نظریابی خدمت علامه می‎دهد، ایشان پس از مطالعه می‎فرماید:
«چرا دعای شخصی كردید؟ (بارالها توفیق فهم ایات الهی را به این جانب مرحمت بفرما) چرا در كنار سفره الهی دیگران را شركت ندادی ... تا آن جایی كه خودم را شناختم، دعای شخصی در حق خودم نكردم.»[16]
د. تعبد و بندگی
استاد فرزانه، مرحوم علامه از مرز مراعات واجبات و مستحبات پا فراتر گذارده و خود را مقید به ترك اولی كرده بود و همیشه ذكر الهی بر لب داشت و هیچ گاه از توجه به پروردگار غافل نمی‎شد.
«اخلاق ایشان اخلاقی قرآنی بود، گویا اخلاقش «قرآن» بود. هر آیه‎ای كه خداوند در قرآن نصب العین انسان كامل می‎داند ما در حد انسانی كه بتواند مبین و مفسر قرآن باشد در این مرد بزرگ می‎یافتیم. مجلس ایشان، مجلس ادب اسلامی و خلق الهی بود و ترك اولی در ایشان كمتر اتفاق می‎افتاد. نام كسی را به بدی نمی‎برد. بد كسی را نمی‎خواست وسعی می‎كرد خیر و سعادت همگان را مسئلت كند.»[17]
طهارت باطن استاد زبانزد خاص و عام بود. بسیاری از شبها را تا صبح به عبادت و بیتوته می‎پرداخت. در ماه مبارك رمضان فاصله بین غروب آفتاب تا سحر را به تهجد ذكر مشغول بود.
هـ. اخلاق علامه در منزل
دختر استاد چگونگی برخورد پدر خود را با اطرافیان این گونه بیان می‎كند:
«اخلاق و رفتار ایشان در منزل «محمدی» بود. هرگز عصبانی نمی‎شد و هیچ وقت صدای بلند ایشان را در حرف زدن نشنیدیم. در عین ملایمت، بسیار قاطع و استوار بودند و مقید به نماز اول وقت، بیداری شبهای ماه رمضان، قرائت قران با صدای بلند و منظم در كارها بودند. دست رد به سینه كسی نمی‎زدند و این به سبب عاطفه شدید و رقت قلب بسیار ایشان بود.
... بسیار كم حرف بودند، پر حرفی را موجب كمی حافظه می‎دانستند. بسیار ساده صحبت می‎كردند به طوری كه گاهی آدم گمان می‎كرد این یك فردی عادی و عامی است ... می‎گفتند شخصیت را باید خدا بدهد با چیزهای دنیوی هرگز انسان شخصیت كسب نمی‎كند ... آرام و صبور با مسائل برخورد می‎كردند. با این كه وقت زیادی نداشتند ولی طوری برنامه ریزی می‎كردند كه روزی یك ساعت بعد از ظهرها در كنار اعضای خانواده باشند ... رفتارشان با مادرم بسیار احترام آمیز و دوستانه بود همیشه طوری رفتار می‎كردند كه گویی مشتاق دیدار مادرم هستند. ما هرگز بگو مگو و اختلافی بین آن دو ندیدیم ... آن دو واقعاً مانند دو دوست با هم بودند. در خانه اصلاً‌ مایل نبودند كارهای شخصی‎شان را كس دیگری انجام دهد ... ایشان برای بچه‎ها مخصوصاً دخترها ارزش بسیاری قائل بودند. دخترها را نعمت خدا و تحفه‎های ارزنده‎ای می‎دانستند. همیشه بچه‎ها را به راستگویی و آرامش دعوت می‎كردند. دوست داشتند آوای صوت قرآن در گوش بچه‎ها باشد. برای همین منظور قرآن را بلند می‎خواندند و به مؤدب بودن بچه اهمیت می‎دادند و رفتار پدر و مادر را به بچه‎ها مؤثر می‎دانستند. درباره مادرم می‎فرمود: این زن بود كه مرا به این جا رساند. او شریك من بوده است و هر چه كتاب نوشته‎ام نصفش مال این خانم است».[18]
و. شناخت مقتضیات زمان و مكان
«توجه به جهان اطراف» و بررسی «وضعیت حال و آینده» از نشانه‎های بارز استاد والا مقام، مرحوم علامه طباطبایی است ایشان در سالهای دهه 20 و 30 نقش حساس در هدایت جامعه داشت. با هجوم شبهات دشمنان، سلاح قلم به دست گرفته و كاری كارستان می‎كرد. فلسفه مادی و افكار غربی را پوچ و بی‎مقدار جلوه داد و حساسیتهای زمان را به كار گرفت. هدایت فوج فوج جوانان كار كم نظیری بود كه «علامه» یارای آن را داشت و به خوبی از عهده آن بر آمد. پس از رحلت‌ آیه الله العظمی بروجردی (ره) «حكومت اسلامی» موضوع درس وی گردید و مقالاتی در این زمینه نگاشت و در آنها توانایی حكومت اسلامی را در اداره جامعه و قدرت ولایت فقیه را اثبات كرد.[19]
ز. همراه با امام (ره)، همگام با انقلاب
از دیر زمان ارادت و علاقه وافری بین علامه و حضرت امام خمینی ـ رضوان الله علیهما ـ به چشم می‎خورده است. چون هر دو از هوا و هوس به دور بودند نسبت به یكدیگر احترام می‎گذاشتند[20] «رابطه دوستانه آن دو بزرگوار از قدیم برقرار و علامه نسبت به حضرت امام احترام قائل بود. نسبت به انقلاب نظر مساعد داشت و از مسائل سیاسی با اطلاع بود. وی نسبت به اوضاع جامعه بسیار ناراضی و از شاه و رژیم او منزجر بود.
یك بار به ایشان گفته شد كه شاه تصمیم گرفته است دكترای فلسفه به شما بدهند. ایشان خیلی ناراحت شدند و اعلام كردند به هیچ وجه تن به قبول چنین چیزی نخواهند داد ... و در پایان از اصرار زیاد ـ رئیس دانشكده الهیات آن زمان ـ گفتند: «من از شاه هیچ ترسی ندارم و حاضر به قبول دكتری نیستم.»[21]
ح. جلوه‎های هنری و ادبی علامه
خط نستعلیق و شكسته علامه از بهترین و شیواترین انواع خط بود. گاهی استاد از روزهایی كه با برادرش در تبریز در دامنه كوههای اطراف از صبح تا به غروب به نوشتن خط مشغول بودند، یاد می‎كرد. خط‎هایی كه تعجب ایشان را بر می‎انگیخت و یا سخن از زمانی می‎كردند كه علاقه بسیاری به نقاشی داشتند و تمام پول و وقت خود را صرف خرید كاغذ و نقاشی بر آنها می‎نمودند.
از جمله جلوه‎های دیگر استاد؛ تجلی ایشان در آینه شعر است. اشعار بسیار ارزشمند و چشمگیری كه توسط علامه سروده شده و سر آمد گردیده است. «مرا تنها برد» و «پیام نسیم» و «هنر عشق» از جمله اشعار گران سنگی است كه از علامه باقی مانده است.
وفات
... سرانجام پس از 81 سال و 18 روز عمر با بركت و زندگی پرتلاش، روح پاك و الهی آن حكیم عارف و مفسر وارسته به دیار قدسی و ملكوت رهسپار شد.
آری در 18 محرم 1402 قمری (24 آبان 1360 شمسی) غبار غم و بیرق ماتم در سراسر میهن اسلامی بر پا شد و دلهای پاك اندیشمندان و بزرگان عرصه علم و دانش غرق اندوه گردید. حضرت امام خمینی ـ قدس سره ـ ضمن اظهار هم دردی، با برپایی مجلس ختم برای مرحوم علامه این ضایعه اسفناك را تسلیت گفتند. و در پی آن دیگر مراجع و شخصیتهای علمی، مذهبی و اجتماعی چون آیه الله العظمی گلپایگانی ـ قدس سره ـ، آیه الله خامنه‎ای و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در این ماتم جانكاه به سوگ نشسته و مراسم بسیاری برپا كردند. شاگردان و دیگر ارادتمندان چشمه فیاض الهی با سرودن اشعاری پر بها، غم و اندوه خود را بیان نمودند. و دیگر اقشار مردم یاد و خاطره آن اسوه جاودانه و مرد الهی را گرامی داشتند.[22]
رحمت الهی و درجات خداوندی نصیب همیشه او باد.

[1] . یادنامه علامه طباطبایی، به قلم جمعی از فضلاء و دانشمندان از شاگردان علامه، ص 53.
[2] . شیخ بهایی (رضوان الله علیه).
[3] . سوره كهف، آیه 44.
[4] . یاد نامه علامه طباطبایی، ص 142.
[5] . مهر تابان، علامه تهرانی، ص 28.
[6] . رك: احیاء تفكر اسلامی، استاد شهید آیه الله مرتضی مطهری.
[7] . یادنامه علامه طباطبایی، ص 191ـ212.
[8] . همان، از آیت الله ابراهیم امینی، ص 131 و 132.
[9] . مجله پیام انقلاب، 19/8/1363، از استاد شهید آیه الله مرتضی مطهری.
[10] . یادنامه علامه طباطبایی، از استاد محمد تقی مصباح یزدی، ص 137.
[11] . مهر تابان، ص 56.
[12] . یاد نامه علامه طباطبایی، از آیت الله ابراهیم امینی، ص 122ـ124 و 128.
[13] . یادها و یادگارها، آیه الله جوادی آملی، ص 58 و 59.
[14] . همان، ص 59.
[15] . روزنامه جمهوری اسلامی، 23/7/1364.
[16] . یادها و یادگارها، ص 83ـ84.
[17] . همان، از آیه الله جوادی آملی، ص 61.
[18] . همان، از نجمه السادات طباطبایی، ص 40ـ51.
[19] . روزنامه جمهوری اسلامی، 16/2/1369، از حجه الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی؛ یادها و یادگارها، از آیه الله جوادی آملی، ص 73.
[20] . یادها و یادگارها، از آیه الله امینی، ص 89.
[21] . همان، از نجمه السادات طباطبایی، ص 52 و 53.
[22] . یاد نامه علامه طباطبایی، ص 1ـ7.
احمد لقماني تلخيص از كتاب گلشن ابرار، ج 2، ص 874
نوشته : دفتر حق    نظرات :
حضرت امام خمینی
سال 1320 هجری قمری از نیمه می‎گذشت كه مولودی در ایران دیده به جهان گشود كه بعدها با قیام الهی خویش سرنوشت ایران و جهان اسلام را دگرگون ساخت و انقلابی را پدید آورد كه قدرتهای مسلط جهان و تمامی دشمنان آزادی و استقلال ملتها، از همان آغاز در برابرش صف كشیدند و برای سركوبی‎اش به میدان آمدند.
آن روز كسی نمی‎دانست، این همان است كه فرداها دنیا او را به نام «امام خمینی» خواهند شناخت. همان كه وقتی قیام خویش را آغاز كند، در برابر بزرگترین قدرتهای جهان خواهد ایستاد و از استقلال كشور و مجد امت اسلامی دفاع خواهد كرد و احیاگر دین خدا در عصر مسخ ارزشها خواهد شد.
پیشینه تاریخی:
بیستم جمادی الثانی «روز كوثر» است، پس از وفات فرزندان پیامبر گرامی اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ مشركین قریش خوشیها كردند و زبان به زخم گشودند كه نسل پیامبر ادامه نخواهد یافت! از خالق هستی فرمان رسید: «إِنَّا أَعْطَیْناكَ الْكَوْثَرَ ... إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ». در آن روز بزرگ، كوثر ولایت و امامت در زمین جاری گشت و بانوی عفت و ایمان، صدیقه طاهره ـ علیها السلام ـ دیده به جهان گشود تا امام همیشه عدالت و انسانیت را مونس و همسر باشد و نسلی پدید آورند كه یازده ستاره امامت، ایستاده بر شاهراه هدایتِ انسانها از آن جمله‎اند. نسلی كه صلح و جنگش، مناجات و سكوتش، حلم و علمش و حیاتِ سراسر مقاومت و رنج و شهادتش و سرانجام غیبتِ موعودِ به انتظار نشسته‎اش حكمتهای الهیه را رقم می‎زند و ثابت می‎كند كه بندگان خدا در عصر هبوط و در حصار زمان و طبیعت به خود وانهاده نشده‎اند و حق پویان و رهروانِ طریق هدایت را همیشه هدایت كننده‎ای هست و زمین از حجت حق خالی نخواهد ماند. دوران غیبت آغاز شد و كشمكشِ هماره خوب و بد نیز ادامه یافت. نسل در نسل، گردنكشان و زر پرستان و اصحاب فساد در جبهه ظلمت خویش و در آن سو مؤمنان و صالحان و پاك سیرتان در وادی نور رویارو ایستادند. انوار وحی بر جهان تابیده بود و اسلام با فتح قلوب بندگان خوب خدا قلمرو خویش را گسترش می‎داد و تا دور دستهای شرق و از آن سو تا قلب اروپا پیش می‎رفت. تمدنی بزرگ و بی‎سابقه شكل می‎گرفت و بشر شاهد جهش و تحولی شگرف در پهنه علم و ادب، فرهنگ و هنر و تمامی آثار تمدن واقعی با مبنایی استوار از ایمان و انگیزه بود.
از ولادت تا هجرت
در روز بیستم جمادی الثانی 1320 هجری قمری در شهرستان خمین از توابع استان مركزی ایران در خانواده اهل علم و هجرت و جهاد و در خاندانی از سلاله زهرای اطهر ـ علیها السلام ـ، روح الله الموسوی الخمینی پای بر خاكدان طبیعت نهاد.
پدر بزرگوار امام خمینی مرحوم آیه الله سید مصطفی موسوی از معاصرین مرحوم آیه الله العظمی میرزای شیرازی (ره) پس از آن كه سالیانی چند در نجف اشرف علوم و معارف اسلام را فرا گرفته و به درجه اجتهاد نائل آمده بود به ایران بازگشت و در خمین ملجاء مردم و هادی آنان در امور دینی بود. در حالی كه بیش از 5 ماه از ولادت «روح الله» نمی‎گذشت، طاغوتیان و خوانین تحت حمایت عمّال حكومت وقت، ندای حق طلبی پدر را كه در برابر زور گوئیهایشان به مقاومت برخاسته بود با گلوله پاسخ گفتند و در مسیر خمین به اراك وی را به شهادت رساندند. بستگان شهید برای اجرای حكم الهی قصاص به تهران (دار الحكومه وقت) رهسپار شدند و بر اجرای عدالت اصرار ورزیدند تا قاتل قصاص گردید.
بدین ترتیب امام خمینی از اوان كودكی با رنج یتیمی آشنا و با مفهوم شهادت روبرو گردید وی دوران كودكی و نوجوانی را تحت سرپرستی مادر مؤمنه‎اش (بانو هاجر) كه خود از خاندان علم و تقوا و از نوادگاه مرحوم آیه الله خوانساری (صاحب زبده التصانیف) بوده است و هم چنین نزد عمه مكرمه‎اش (صاحبه خانم) كه بانویی شجاع و حق جو بود، سپری كرد اما در سن 15 سالگی از نعمت وجود آن دو عزیز نیز محروم گردید.
حضرت امام از سنین كودكی و نوجوانی با بهره‎گیری از هوش سرشار، قسمتی از معارف متداول روز و علوم مقدماتی و سطح حوزه‎های دینیه، از آن جمله ادبیات عرب، منطق و فقه و اصول را نزد معلمین و علمای منطقه (نظیر آقا میرزا محمد افتخار العلماء، مرحوم میرزا رضا نجفی خمینی، مرحوم اقا شیخ علی محمد بروجردی، مرحوم آقا شیخ محمد گلپایگانی و مرحوم آقا عباس اراكی و بیش از همه نزد برادر بزرگش آیه الله سید مرتضی پسندیده) فرا گرفت و در سال 1297 هـ. ش عازم حوزه علمیه اراك شد.
هجرت به قم، تحصیل دروس تكمیلی و تدریس علوم اسلامی:
اندكی پس از هجرت آیه الله العظمی حاج شیخ عبدالكریم حائری یزدی (ره) (نوروز 1300 ش، مطابق با رجب المرجب 1340 هجری قمری) امام خمینی نیز رهسپاره حوزه علمیه قم گردید و به سرعت مراحل تحصیلات تكمیلی علوم حوزوی را نزد اساتید حوزه قم طی كرد. كه می‎توان از فرا گرفتن تتمّه مباحث كتاب مطوّل (در علم معانی و بیان) نزد مرحوم آقا میرزا محمد علی ادیب تهرانی و تكمیل دروس سطح نزد مرحوم آیه الله سید محمد تقی خوانساری، و بیشتر نزد مرحوم آیه الله سید علی یثربی كاشانی و دروس خارج فقه و اصول نزد زعیم حوزه قم آیه الله العظمی حاج شیخ عبدالكریم حائری یزدی نام برد.
هم زمان با فراگیری فقه و اصول نزد فقها و مجتهدین وقت به فراگیری ریاضیات و هیئت و فلسفه نزد مرحوم حاج سید ابو الحسن رفیعی قزوینی و ادامه همین دروس به اضافه علوم معنوی و عرفانی نزد مرحوم آقا میرزا علی اكبر حكیمی یزدی و عروض و قوافی و فلسفه اسلامی و فلسفه غرب را نزد مرحوم آقا شیخ محمد رضا مسجد شاهی اصفهانی و اخلاق و عرفان را نزد مرحوم آیه الله حاج میرزا جواد ملكی تبریزی و عالی‎ترین سطوح عرفان نظری و عملی را به مدت شش سال نزد مرحوم آیه الله آقا میرزا محمد علی شاه آبادی بپردازد.
پس از رحلت آیه الله العظمی حائری یزدی تلاش امام خمینی به همراه جمعی دیگر از مجتهدین حوزه علمیه قم به نتیجه رسید و آیه الله العظمی بروجردی (ره) به عنوان زعیم حوزه علمیه عازم قم گردید.
مشی سیاسی حضرت امام كه سخت معتقد به حفظ كیان حوزه‎ها و اقتدار روحانیت و زعامت دینی به عنوان تنها پناهگاه مردم در آن روزهای خطیر و پر آشوب بود، موجب می‎شد تا آن حضرت علیرغم شایستگی‎ها و اختلاف نظرها، همواره علم و فضل و تلاش خویش را در خدمت به تحكیم حوزه تازه تأسیس علمیه قم و به عنوان مدافعی دلسوز در كنار آیه الله العظمی حایری و بروجردی باقی بماند. پس از رحلت آیه الله بروجردی نیز امام خمینی علی رغم روی كرد گسترده طلاب و فضلا و جامعه اسلامی به ایشان به عنوان یكی از مراجع تقلید، از هر گونه اقدامی كه شائبه موقعیت طلبی و مقام خواهی داشته باشد به شدت پرهیز داشت.
حضرت امام طی سالهای طولانی در حوزه علمیه قم به تدریس دوره فقه، اصول، فلسفه و عرفان و اخلاق اسلامی در مدرسه فیضیه، مسجد اعظم، مسجد محمدیه، مدرسه حاج ملا صادق، مسجد سلماسی، و ... همت گماشت و در حوزه علمیه نجف نیز قریب 14 سال در مسجد شیخ اعظم انصاری (ره) معارف اهل بیت و فقه را در عالی‎ترین سطوح تدریس نمود و در نجف بود كه برای نخستین بار مبانی نظری حكومت اسلامی را در سلسله درسهای ولایت فقیه بازگو نمود. به گفته شاگردان ایشان درس امام خمینی از معتبرترین كانونهای درسی حوزه محسوب می‎شد و در برخی از دوره‎ها ـ سالهای تدریس در حوزه علمیه قم ـ شاگردان حاضر در محضر استاد به 1200 نفر هم رسیده بود كه در میان آنان دهها تن از مجتهدین مسلم و شناخته شده حاضر بودند.
ماجرای انجمنهای ایالتی و ولایتی فرصتی پدید آورد تا ایشان در رهبری قیام روحانیت ایفای نقش كند و بدین ترتیب قیام سراسری روحانیت و ملت ایران در 15 خرداد سال 1342 با دو ویژگی برجسته یعنی رهبری واحد امام خمینی و اسلامی بودن انگیزه‎ها، شعارها و هدفهای قیام، سرآغازی شد بر فصل نوین مبارزات ملت ایران كه بعدها تحت نام «انقلاب اسلامی» در جهان شناخته و معرفی شد.
كودتای رضا خان در سوم اسفند 1299 شمسی كه به وسیله انگلیسی‎ها حمایت و سازماندهی شده بود هر چند كه به سلطنت قاجاریه پایان بخشید و تا حدودی حكومت ملوك الطوایفی خوانین و اشرار پراكنده را محدود ساخت اما در عوض آن چنان دیكتاتوری پدید آورد كه در سایه آن هزار فامیل بر سرنوشت ملت مظلوم ایران حاكم شدند و دودمان پهلوی به تنهایی عهده دار نقش سابق خوانین و اشرار گردید.
امام خمینی علاقه خاصی به پیگیری مسائل سیاسی و اجتماعی داشت. رضا خان پس از محكم كردن پایه‎های سلطنت خویش در همان سالهای نخست برنامه‎های وسیعی را در جهت زدودن آثار فرهنگ اسلامی در جامعه ایران به معرض اجرا گذاشت. علاوه بر اعمال انواع تضییقات برای روحانیون، طی دستورالعملهای رسمی مجالس روضه و خطابه‎های مذهبی را تعطیل كرد، تدریس امور دینی قرآن در مدارس و اقامه نماز جماعت را ممنوع و زمزمه كشف حجاب بانوان مسلمان ایرانی را آغاز كرد. قبل از آن كه رضا خان عملاً و در سطحی گسترده هدفهای خود را علنی سازد، روحانیت متعهد ایران نخستین قشری بود كه با آگاهی از اهداف پشت پرده به مخالفت و اعتراض برخاست. علمای متعهد اصفهان به رهبری آیه الله حاج آقا نور الله اصفهانی در سال 1306 هجری شمسی دست به هجرت اعتراض آمیز به قم و تحصّن در این شهر زدند. این حركت از سوی علمای دیگر شهرها نیز همراهی شد. هجرت و تحصّن 105 روزه علما در قم (21 شهریور تا 4 دیماه 1306 هـ.ش) به عقب نشینی ظاهری رضا خان انجامید و نخست وزیر وقت (مخبر السلطنه) متعهد به اجرای شرایط متحصنین گردید، با شهادت رهبر قیام در دیماه 1306 به دست عمّال رضا خان، تحصّن عملاً پایان یافت.
این ماجرا فرصتی بود برای طلبه‎ای جوان، با استعداد و دارای روحی سلحشور به نام روح الله خمینی تا با حضور در متن جریان از نزدیك با مسائل مبارزه و چگونگی ستیز روحانیت و رضا خان آشنا بود. از سوی دیگر چند ماه پیش از این، در نوروز سال 1306 هجری شمسی ماجرای درگیری رویاروی آیه الله بافقی با رضا خان در قم و محاصره این شهر به وسیله شاه و تبعید او به شهر ری به وقوع پیوست. این حادثه و ماجراهای مشابه و جریاناتی كه در مجلس قانونگذاری این ایام می‎گذشت به ویژه مبارزات، روحانی نامدار و مجاهد آیه الله سید حسن مدرس تأثیر خود را بر روح حساس و پر شور امام بر جای می‎نهاد.
پس از رحلت آیه الله العظمی حایری (10 بهمن 1315 هـ.ش) حوزه علمیه قم را خطر انحلال تهدید می‎كرد. علمای متعهد به چاره جویی برخاستند. مدت هشت سال سرپرستی حوزه علمیه قم را آیات عظام: سید محمد حجت، سید صدر الدین و سید محمد تقی خوانساری ـ رضوان الله علیهم ـ بر عهده گرفتند. در این فاصله و به خصوص پس از سقوط رضا خان، شرایط برای تحقق مرجعیت عظمی فراهم گردید. آیه الله العظمی بروجردی شخصیت علمی برجسته‎ای بود كه می‎توانست جانشین مناسبی برای مرحوم حایری و حفظ كیان حوزه باشد. این پیشنهاد از سوی شاگردان آیه الله حایری و از جمله امام خمینی تعقیب شد. امام خمینی كه با دقت شرایط سیاسی جامعه و وضعیت حوزه‎ها را زیر نظر داشت دریافته بود كه تنها نقطه امید به رهایی و نجات از شرایط ذلت باری كه پس از شكست مشروطیت و به خصوص پس از روی كار آوردن رضاخان پدید آمده است، بیداری حوزه‎های علمیه و پیش از آن تضمین حیات حوزه‎ها و ارتباط معنوی مردم با روحانیت می‎باشد.
امام خمینی در تعقیب هدفهای ارزشمند خویش در سال 1328 طرح اصلاح اساسی ساختار حوزه علمیه را با همكاری آیه الله مرتضی حایری تهیه و به آیه الله بروجردی (ره) پیشنهاد داد. این طرح از سوی شاگردان امام و طلاب روشن ضمیر حوزه مورد استقبال و حمایت قرار گرفت.
حضرت امام در تمام دوران زعامت آیه الله بروجردی (ره) سعی خویش را در بُعد حوزوی مصروف حمایت از اقتدار مرجعیت و حوزه‎های علمیه از یك سو و انتقال اطلاعات سیاسی و اجتماعی و ارزیابی‎های خویش از مسائل روز و هشدارهای به موقع در مورد هدفهای رژیم شاه و جلوگیری از نفوذ عناصر كج فهم و راحت طلب نموده است. و در همین ارتباط خویش را با عناصر سیاسی موجه در تهران و شخصیتهایی نظیر آیه الله كاشانی ادامه می‎داد و از طرق مختلف از جمله پیگیری مستمر مذاكرات مجلس شورای ملی و نشریات معتبرِ وقت، تحولات جاری را به دقت زیر نظر داشت.
هنگامی كه زمزمه تشكیل مجلس مؤسسان برای تغییر قانون اساسی و مطلق العنان كردن شاه در سال 1328 هـ.ش مطرح گردید، شایعه كردند كه آیه الله العظمی بروجردی با این تغییرات موافق بوده و مشورتهایی با مقامات دولتی داشته است. امام خمینی از این شایعه برآشفتند و ضمن هشدار در جلسات حضوری به همراه چند تن از مراجع و علمای وقت نامه‎ای سرگشاده به آیه الله بروجردی خواستار بیان حقیقت شدند. متعاقب آن، آیه الله بروجردی طی بیانیه‎ای توافق در این مورد را تكذیب كردند. همزمان با این واقعه آیه الله كاشانی نیز از تبعیدگاه خود در لبنان طی بیانیه‎ای بر لزوم مقاومت در برابر تصمیم جدید شاه تأكید كرد.
در جریان انتخاب دوره شانزدهم مجلس، آیه الله كاشانی از سوی مردم تهران انتخاب گردید. همكاری و ائتلاف جناح روحانی مجاهد آیه الله كاشانی با جبهه ملی كفه را به نفع طرفداران نهضت ملی شدن صنعت نفت و به زیان شاه سنگین كرد. فدائیان اسلام كه از حمایتهای آیه الله كاشانی بهره‎مند بودند طی چند عملیات كم سابقه ضربه‎های كاری بر دولتهای دست نشانده شاه وارد ساختند. دكتر مصدق رهبر جبهه ملی با بهره‎مندی از همین حمایتها به صدارت رسید. قیام سی تیر 1331 در تهران شكل گرفت. ایران آرزوی دیرینه خود یعنی پیروزی ملی شدن صنعت نفت را شادمانی می‎كرد، اما دیری نپایید كه ناسازگاری در جبهه ائتلاف رخ نمود و اختلافات بین فدائیان اسلام و آیه الله كاشانی و رهبران جبهه ملی تا مرز رویارویی توسعه یافت.
آیه الله كاشانی با جایگزینی آمریكا و شركتهای آمریكایی به جای انگلیس در صنعت نفت و دیگر پهنه‎های اقتصادی كشور شدیداً مخالف بود. در حالی كه بسیاری از كسانی كه اركان قدرت را در دولت مصدق اشغال كرده بودند به این نظریه تمایل نشان می‎دادند.
خطرات مشاركت عناصر غیر مذهبی در نهضت و اعتماد به حزب توده نیز از جمله موارد اختلاف بود. به موازات افزایش اختیارات نخست وزیر و نفوذ عناصر یاد شده در دولت ملی، تبلیغات حساب شده ضد دینی نیز افزایش یافت. خیانتهای حزب توده به اوج رسید و جناح مذهبی نهضت منزوی گردید. امریكا از این فرصت كمال استفاده را برد و با كودتای 28 مرداد 1332 سلطنت بلامنازع شاه را تضمین و مخالفین را ساقط كرد.
آن چه كه از مجموعه پیامها و سخنرانیها بعدی امام خمینی در رابطه با ماجرای نهضت ملی استنباط می‎شود این است كه آن حضرت از ابتدا بر ناپایداری ائتلاف پیش آمده واقف بود. نهضت ملی در اهداف ضد استعماریش پیروزیهایی به دست آورده بود اما ملی كردن صنعت نفت دارای محدودیتهای فصلی و زمانی بود و به تنهایی نمی‎توانست استمرار نهضت را در دراز مدت تضمین نماید.
جناح ملی گرای نهضت، اعتقادی به شعارها و هدفهای جناح مذهبی نداشت. فقدان رهبری واحد، نفوذ عناصر ناصالح و نبود اهداف مشترك سیاسی و فرهنگی كه بتواند در دراز مدت حمایت عمومی مردم مسلمان ایران را تضمین نماید از جمله موانعی بود كه ادامه مسیر نهضت را ناممكن می‎ساختند.
فعالیت فدائیان اسلام و هم چنین تلاشهای آیه الله كاشانی به دلایلی نه تنها مورد حمایت آیه الله العظمی بروجردی، مرجع مقتدر آن روز واقع نمی‎شد بلكه اختلافات فاحشی نیز در بین بود.
قبل از آن كه شیرینی نهضت ملی نفت در ذائقه مردم ایران بنشیند تلخی اثر اختلاف و حوادث ناگوار بعدی و سرانجام كودتای 28 مرداد در كامها ریخته شد. فدائیان اسلام دست از مبارزه نكشیدند ولی دو سال بعد (25/8/1334) در ماجرای ترور نا موفق حسین علاء نخست وزیر وقت دستگیر و رهبران آن در دادگاههای سرّی نظامی شاه به جوخه اعدام سپرده شدند. تلاشهای امام خمینی و دیگر علما در جلوگیری از اعدام آنان به نتیجه نرسید.
دهم فروردین 1340 آیه الله العظمی بروجردی رحلت كرد. در اسفند همین سال نیز روحانی مبارز آیه الله كاشانی دار فانی را وداع گفت. امام خمینی بعد از رحلت آیه الله بروجردی علی رقم استقبال حوزه علمیه و مردم، هم چون ادوار گذشته زندگی خویش كوچكترین قدمی برای مرجعیت خود برنداشت.
پس از رحلت آیه الله بروجردی و تجزیه مرجعیت عظمی، رژیم شاه شتاب بیشتر به اصلاحات مورد نظر آمریكا داد و همزمان كوشید تا امر مرجعیت را به خارج از ایران منتقل نماید.
لایحه انجمن‎های ایالتی و ولایتی كه به موجب آن شرط «مسلمان بودن، سوگند به قرآن كریم و مرد بودن انتخاب كنندگان و كاندیداها» تغییر می‎یافت در 16 مهر 1341 هـ.ش به تصویب كابینه اسدالله علم رسید. امام خمینی به همراه علمای بزرگ قم و تهران به محض انتشار خبر تصویب لایحه مزبور پس از تبادل نظر دست به اعتراضات همه جانبه زدند.
رژیم شاه ابتدا دست به تهدید و تبلیغات علیه روحانیت زد. با وجود این، دامنه قیام رو به فزونی نهاد. در تهران، قم و برخی شهرهای دیگر بازارها تعطیل و مردم در مساجد به همایت از حركت علما گرد آمدند. یك ماه و نیم پس از آغاز ماجرا، دولت یك گام عقب نشست و با ارسال پاسخ مكتوب شاه و نخست وزیر درصدد دلجویی علما و توجیه آنها بر آمد. رژیم شاه با شناختی كه از شخصیت و انعطاف ناپذیری امام خمینی داشت از ارسال پاسخ برای ایشان عمداً خودداری كرد. برخی از علمای حوزه علمیه موضع دولت را قانع كننده تشخیص داده و خواستار پایان دادن به قیام بودند. امام خمینی سر سختانه مخالفت كرد. حضرت امام معتقد بود كه دولت می‎بایست رسماً‌ لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی را لغو كند و خبر آن را انتشار دهد.
سرانجام رژیم شاه تن به شكست داد و رسماً در 7 آذر 1341 هیئت دولت، مصوبه قبلی را لغو كرد و خبر آن به علما و مراجع تهران و قم اطلاع داد. امام خمینی در نشست با علمای قم مجدداً بر موضع خویش پای فشرد و لغو مصوبه در پشت درهای بسته را كافی ندانست و اعلام كرد تا زمانی كه لغو آن در رسانه‎ها پخش نشود، قیام ادامه خواهد داشت. فردای آن روز خبر لغو لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی در روزنامه‎های دولتی منعكس شد و مردم نخستین پیروزی بزرگ خویش را پس از نهضت ملی شدن صنعت نفت جشن گرفتند.
امام خمینی بار دیگر مراجع و علمای قم را به چاره جویی و قیامی دوباره فراخواند. با آن كه هدفهای پشت پرده رژیم از اصلاحات و رفراندوم برای شخص امام آشكار، و رویارویی غیر قابل اجتناب بود، اما در این نشست تصمیم جمعی بر این شد كه با شاه مذاكره و انگیزه او را جویا شوند.
پیغامهای طرفین به وسیله اعزام نمایندگانی برای مذاكره در چند مرحله رد و بدل شد. شاه در ملاقات با آیه الله كمالوند تهدید كرده بود كه اصلاحات به هر قیمتی و لو با خونریزی و خراب كردن مساجد انجام خواهد شد.
در نشست بعدی علمای قم، حضرت امام خواستار تحریم رسمی رفراندوم شاه بود ولی محافظه كاران حاضر در جلسه، مبارزه در چنین شرایطی را مقابله «مشت با درفش» دانسته و بی‎ثمر خواندند! سرانجام بر اثر اصرار و مقاومت امام خمینی قرار شد مراجع و علما مخالفت با رفراندوم را صریحاً اعلام و شركت در آن را تحریم كنند. حضرت امام بیانیه‎ای كوبنده در بهمن 1341 صادر كرد. متعاقب آن بازار تهران تعطیل شد و مأمورین پلیس به تجمع مردم حمله بردند. شاه ناگزیر برای كاهش دامنه مخالفتها در چهارم بهمن عازم قم گردید. امام خمینی از قبل با پیشنهاد استقبال مقامات روحانی از شاه به شدت مخالفت نمود، و حتی خروج از منازل و مدارس را در روز ورود شاه نه تنها روحانیون و مردم قم بلكه تولیت آستانه مقدسه حضرت معصومه در این شهر ـ كه مهم‎ترین منصب حكومتی تلقی می‎شد ـ نیز به استقبال شاه نرفت و همین امر سبب عزل او گردید. دو روز بعد رفراندوم غیر قانونی در شرایطی كه به جز كارگزاران رژیم كسی دیگر در آن شركت نداشت، برگزار شد. رسانه‎های رژیم با پخش مكرر تلگرافهای تبریك مقامات آمریكا و دول اروپایی سعی داشتند تا رسوایی عدم مشاركت مردم در رفراندوم را مخفی نگاه دارند. امام خمینی با سخنرانیها و بیانیه‎های خویش هم چنان به افشاگری دست می‎زد. تبلیغات وسیعی علیه روحانیت و امام خمینی آغاز شد. شاه تصمیم به سركوبی قیام داشت. روز دوم فروردین 1342 كه مصادف با شهادت حضرت امام جعفر صادق ـ علیه السلام ـ بود مأمورین مسلح رژیم با لباس مبدل اجتماع طلاب علوم دینی در مدرسه فیضیه را بر هم زدند و متعاقب آن نیروهای پلیس با سلاح گرم كشتار و جرح طلاب پرداختند هم زمان مدرسه دینی طالبیه تبریز نیز مورد هجوم قرار گرفت. منزل امام خمینی در قم هر روز شاهد حضور گروههای زیادی از نیروهای انقلابی و مردم خشمگین بود كه برای ابراز همدردی و حمایت علما و دیدن آثار جنایت رژیم به قم می‎آمدند.
امام خمینی در اجتماع مردم، بی‎پروا از شخص شاه به عنوان عامل اصلی جنایات و هم پیمان با اسرائیل یاد می‎كرد و مردم را به قیام فرا می‎خواند.
امام خمینی راه خویش را آگاهانه انتخاب كرده بود، او به تكلیف شرعی می‎اندیشید و شعارش «عمل به وظیفه، و لو بلغ و ما بلغ» بود. در منطق امام معنای «شكست و پیروزی» غیر آن چیزی است كه در عرف سیاستمداران حرفه‎ای تعریف می‎شود. امام خمینی زمانی در نقش رهبری انقلاب اسلامی در سال 1342 ظاهر شد كه سالها پیش از آن مراحل مختلف تهذیب نفس و جهاد اكبر و كسب فضائل معنوی و معارف حقیقی را در سطوح عالیه گذرانده بود. راز موفقیتهای امام خمینی را باید در مجاهده طولانی او با نفس و نیل به معرفت شهودی حقیقت جستجو كرد. فهم انگیزه و اهداف مبارزات سیاسی امام خمینی بدون نظر كردن به مراحل تكامل شخصیت روحی و معنوی و علمی وی ممكن نیست.
از برجسته‎ترین ویژگی‎های نهضت امام خمینی: اعلام خط مشی مشخص در مبارزه، اتخاذ مواضع روشن و عدول نكردن از آنها و قاطعیت در پیگیری‎های هدفهاست كه دوست و دشمن بر آن اعتراف دارند.
سال 1342 با تحریم مراسم عید نوروز آغاز و با خون مظلومین فیضیه خونرنگ شد. شاه بر انجام اصلاحات مورد نظر آمریكا اصرار می‎ورزید و امام خمینی بر آگاه كردن مردم و قیام آنان در برابر دخالتهای آمریكا و خیانتهای شاه پافشاری داشت. در چهارده فروردین 1342 آیه الله العظمی حكیم از نجف طی تلگرافهایی به علما و مراجع ایران خواستار آن شد كه همگی به طور دسته جمعی به نجف هجرت كنند. این پیشنهاد برای حفظ جان علما و كیان حوزه‎ها مطرح شده بود. رژیم شاه برای ایجاد رعب و جلوگیری از پاسخگویی علما به تلگراف آیه الله حكیم، نیروهای نظامی را به قم گسیل داشت و هم زمان هیئتی را برای ابلاغ پیام تهدید آمیز شاه به منزل مراجع تقلید فرستاد. امام خمینی از پذیرش این هیئت امتناع ورزید.
حضرت امام بدون اعتنا به این تهدیدها، پاسخ تلگراف آیه الله العظمی حكیم را ارسال نموده و در آن تأكید كرده بود كه هجرت دست جمعی علما و خالی كردن حوزه علمیه قم به مصلحت نیست.
امام خمینی در پیامی (به تاریخ 12/2/1342) به مناسبت چهلم فاجعه فیضیه بر همراهی علما و ملت ایران در رویا رویی سران ممالك اسلامی و دول عربی با اسرائیل غاصب تأكید ورزید و پیمانهای شاه و اسرائیل را محكوم كرد و بدین ترتیب از آغاز قیام خویش نشان داد كه نهضت اسلامی در ایران از مصالح امت اسلامی جدا نیست.
قیام 15 خرداد
ماه محرم 1342 كه مصادف با خرداد بود فرا رسید. امام خمینی از این فرصت نهایت استفاده را در تحریك مردم به قیام علیه رژیم مستبد شاه به عمل آورد. روز عاشورا جمعیت صد هزار نفری در تهران با داشتن عكسهایی از امام به تظاهرات پرداختند و در مقابل كاخ مرمر (محل استقرار شاه) برای اولین بار در پایتخت شعار «مرگ بر دیكتاتور» سر دادند. روزهای بعد نیز در دانشگاه و بازار و مقابل سفارت انگلیس تظاهرات گسترده‎ای در حمایت از قیام امام برپا بود.
امام خمینی عصر عاشورا سال 1383 هجری قمری (13 خرداد 1342 شمسی) در مدرسه فیضیه نطق تاریخی خویش را ایراد كرد. بخش عمده‎ای از سخنان امام در بیان نتایج زیانبار سلطنت دودمان پهلوی و افشای روابط پنهانی شاه و اسرائیل اختصاص داشت.
سخنان امام خمینی هم چون پتكی بر روح شاه كه جنون قدرت و تكبر فرعونی او زبانزد خاص و عام بود فرود آمد. شاه فرمان خاموش كردن صدای قیام را صادر كرد. نخست جمع زیادی از یاران امام خمینی در شامگاه 14 خرداد دستگیر و ساعت سه نیمه شب (سحرگاه پانزده خرداد 42) صدها كماندوی اعزامی از مركز، منزل حضرت امام را محاصره كردند و ایشان را در حالی كه مشغول نماز شب بود دستگیر و به تهران برده و در بازداشتگاه باشگاه افسران تهران زندانی كرد و غروب آن روز به زندان قصر منتقل نمودند، خبر دستگیری امام به سرعت در شهر قم و مناطق اطراف پیچید. زن و مرد از روستاها و منازل خویش در شهر به سوی منزل قائد خود حركت كردند. شعار اصلی جمعیت «یا مرگ یا خمینی» بود كه از تمام فضای قم به گوش می‎رسید. هنگامی كه سیل جمعیت از حرم حضرت معصومه بیرون آمدند رگبار مسلسلهای گشوده شد و تا ساعتی چند درگیری شدید ادامه داشت. حمام خون به راه افتاد. هواپیماهای نظامی از تهران به پرواز درآمدند و در فضای شهر قم برای ایجاد رعب بیشتر دیوار صوتی را شكستند. قیام با سركوبی شدید كنترل شد. كامیونهای نظامی، اجساد شهدا و مجروحین را به سرعت از خیابانها و كوچه‎ها به نقاط نامعلومی بردند. غروب آن روز شهر قم حالتی جنگ زده و غمگنانه داشت.
صبحگاه پانزده خرداد خبر دستگیری رهبر انقلاب به تهران، مشهد، شیراز و دیگر شهرها رسید و وضعیتی مشابه قم پدید آورد. مردم ورامین و شهركهای اطراف به سوی تهران سرازیر شدند. تانكها و ابزار زرهی و نیروهای نظامی برای جلوگیری از ورود معترضین به شهر در سه راهی ورامین با جمعیت درگیر شدند و جمع زیادی از راهپیمایان را به خاك و خون كشیدند. جمعیت انبوهی در حوالی بازار تهران و مركز شهر نیز گرد آمده و با شعار «یا مرگ یا خمینی» به سوی كاخ شاه به حركت درآمدند. سرانجام مأمورین نظامی و پلیس شاه با تیراندازی‎های گسترده و مستقیم و به كارگیری هر چه در توان داشتند. بر قیام مردم فائق آمدند.
روز 15 خرداد در تهران و قم حكومت نظامی برقرار شد اما علیرغم آن روزهای بعد نیز تظاهرات وسیعی بر پا بود كه در هر مورد به درگیری خونین انجامید.
پانزده خرداد 42 آغاز انقلاب اسلامی مردم ایران بود. امام خمینی پس از 19 روز حبس در زندان قصر به زندانی در پادگان نظامی عشرت آباد منتقل شد.
شاه دو روز بعد از نهضت 15 خرداد قیام مردم را بلوا و اقدامی وحشیانه و نتیجه اتحاد ارتجاع سرخ و سیاه نامید و سعی كرد تا آن را به خارج از مرزها و كسانی هم چون جمال عبدالناصر نسبت دهد. حزب كمونیست شوروی قیام 15 خرداد را حركتی كور و ارتجاعی بر ضد اصلاحات مترقّیانه شاه! دانست. استقلال تمام عیار قیام 15 خرداد آن چنان برملا و فاحش بود كه این گونه انگها نمی‎توانست كمترین لطمه‎ای بدان وارد سازد.
با دستگیری رهبر نهضت و كشتار وحشیانه مردم در روز 15 خرداد 42، قیام ظاهراً سركوب شد. امام خمینی در حبس از پاسخ گفتن به سؤالات بازجویان، با شهامت و اعلام این كه هیئت حاكمه ایران و قوه قضائیه آن را غیر قانونی و فاقد صلاحیت می‎داند، اجتناب ورزید.
در سلول انفرادی پادگان عشرت آباد نیز فرصت را از دست نداد و به مطالعه كتب تاریخ معاصر و از آن جمله تاریخ مشروطیت ایران و كتابی از آثار جواهر لعل نهرو پرداخت. پس از دستگیری امام خمینی اعتراضات گسترده‎ای از سوی روحانیت و اقشار مختلف مردم از سراسر كشور آغاز و خواستار آزادی رهبر خویش شدند. جمعی از علمای برجسته كشور به نشانه اعتراض به تهران هجرت كردند. بیم سوء قصد به جان رهبر انقلاب واكنش گسترده‎ای در مردم برانگیخته بود. خشم مردم از ادامه بازداشت امام رو به فزونی بود. از این رو رژیم ناگزیر شد در تاریخ 11 مرداد 1342 حضرت امام را از بازداشتگاه به منزلی تحت محاصره نیروهای امنیتی در منطقه داودیه تهران منتقل نماید. مردم تهران به محض اطلاع از انتقال رهبر، به سمت داودیه سرازیر شدند. ساعاتی از ازدحام جمعیت نگذشت كه رژیم ناگزیر از پراكندن جمعیت و محاصره علنی منزل، توسط نیروهای نظامی گردید. عصر 11 مرداد، روزنامه‎ها رژیم شاه خبری جعلی را مبنی بر تفاهم مراجع تقلید با مقامات دولتی منتشر ساختند.
پس از این وقایع امام خمینی تحت الحفظ مأموران رژیم به منزلی واقع در محله قیطریقه تهران منتقل شد و تا روز آزادی و بازگشت به قم در 18 فروردین سال 43 در همین محله محاصره شده اقامت داشت.
رژیم شاه در آغاز سال 1342 با این تصور كه شدت عمل در ماجرای قیام 15 خرداد مردم را متنبه و مبارزین را وادار به سكوت كرده است، كوشش داشت تا وقایع سال گذشته را فراموش شده جلوه دهد.
در شامگاه 18 فروردین 43 بدون اطلاع قبلی امام خمینی آزاد و به قم منتقل می‎شود. به محض اطلاع مردم، شادمانی سراسر شهر را فرا می‎گیرد و جشنهای باشكوهی در مدرسه فیضیه و شهر به مدت چند روز برپا می‎شود. سه روز از آزادی امام نمی‎گذرد كه نطق انقلابی آن حضرت، مهر بطلانی بر همه تصورات و تبلیغات رژیم می‎زند. رهبر انقلاب در نطق خویش به تفصیل، ابعاد قیام 15 خرداد را بر شمرده و در پاسخ به گزارش كذب روزنامه‎ها مبنی بر تفاهم ایشان با رژیم می‎فرماید: «در سرمقاله نوشته بودند كه با روحانیت تفاهم شده و روحانیت با انقلاب سفید شاه و ملت موافق هستند. كدام انقلاب؟ كدام ملت؟ خمینی را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد كرد. با سر نیزه نمی‎شود اصلاحات كرد.»
تحلیل بردن نیروهای مبارز در حوزه علمیه از طریق ایجاد اختلاف بین علما و مراجع، ترفندی بود كه ساواك پس از آزادی امام خمینی در پی آن بود. امام با آگاهی از این توطئه در نطق تاریخی خود در مسجد اعظم قم (26 فروردین 43) فرمود: من كه این جا نشسته‎ام دست تمام مراجع را می‎بوسم، تمام مراجع اینجا، نجف، سایر بلاد، مشهد، تهران هر جا هستند دست همه علمای اسلام را می‎بوسم. مقصد بزرگتر از اینهاست». امام خمینی در این نطق نیز علیه روابط پنهانی شاه و اسرائیل افشاگری كرد و از شاه با عنوان «مردك» یاد كرده و خطاب به او فرمود:‌ «اشتباه نكنید، اگر خمینی هم با شما سازش كند ملت اسلام با شما سازش نمی‎كند.
اولین سالگرد قیام 15 خرداد در سال 1343 با صدور بیانیه مشترك امام خمینی و دیگر مراجع تقلید و بیانیه‎های جداگانه حوزه‎های علمیه گرامی داشته شد و به عنوان روز عزای عمومی معرفی شد. در تیرماه سال 1343، آیه الله طالقانی و مهندس مهدی بازرگان از سران نهضت آزادی ایران كه به حمایت از قیام 15 خرداد برخاسته بودند در دادگاههای نظامی شاه محاكمه و به زندانهای طویل المدت محكوم شدند. امام خمینی بیانیه‎ای صادر كرد و در آن هشدار داد كه: «رأی دهندگان باید منتظر سرنوشت سختی باشند».
قیام امام خمینی علیه احیای كاپیتولاسیون، و تبعید به تركیه:
شاه به تصور این كه كشتار و بازداشتها و محاكمه‎ها، نیروی مقاومت عمده را از سر راه برداشته است، تحت فشار آمریكا در انجام اصلاحات دیكته شده كاخ سفید مصمم بود. احیای رژیم كاپیتولاسیون (مصونیت سیاسی و كنسولی اتباع آمریكایی در ایران) در دستور كار فرا گرفت. تصویب لایحه كاپیتولاسیون به وسیله مجلس فرمایشی سنا و شورا تیر خلاصی بر استقلال نیم بند ایران بود. سركوبی شدید مبارزین و حبس و تبعید آنان و حكومت پلیسی شاه نفس را در سینه‎ها حبس كرده و كسی یارای مخالفت نداشت. در این ماجرا نیز امام خمینی به قیامی دوباره برخاست. روز چهارم آبان كه روز تولد شاه بود، به عنوان روز افشاگری از سوی امام خمینی انتخاب و خبر آن حضرت به علمای شهرهای مختلف، منتشر گردید. شاه برای تهدید امام خمینی و باز داشتن ایشان از تصمیم به ایراد سخنرانی در این روز، نماینده‎ای به قم اعزام نمود. حضرت امام نماینده شاه را نپذیرفت پیغام شاه به آیه الله حاج آقا مصطفی (فرزند ارشد امام) ابلاغ گردید.
امام خمینی بی اعتنا به تهدیدها، در روز موعود یكی از ماندگارترین سخنرانیهای خویش را در جمع كثیری از روحانیون و مردم قم و دیگر شهرها ایراد كرد. این نطق تاریخی در حقیقت محاكمه دخالتهای غیرقانونی هیئت حاكمه آمریكا در كشور اسلامی ایران و افشای خیانتهای شاه بود.
افشاگری امام علیه تصویب لایحه كاپیتولاسیون ایران را در آبان سال 43 در آستانه قیامی دوباره قرار داد. اما رژیم شاه به بهره‎گیری از تجربه سركوبی قیام 15 خرداد سال قبل به سرعت دست به كار شد از سوی دیگر در این زمان جمع زیادی از عناصر برجسته مذهبی و سیاسی مدافع قیام امام، در زندان و یا تبعیدگاه بودند. برخی از مراجع تقلید و علمای بزرگ نیز كه در ابتدا قیام 15 خرداد به صحنه مبارزه آمده بودند پای خود را از صحنه مبارزه بیرون كشیدند كه این وضعیت تا سال پیروزی انقلاب (1357) نیز ادامه داشت.
خطر اصلی برای رژیم شاه وجود امام خمینی بود كه به هیچ ترفندی نتوانسته بودند وی را به سكوت وادار كنند. تجربه گذشته نشان داده بود كه بازداشت او در داخل كشور دشواریهای رژیم را صد چندان می‎كند. قصد سوء نسبت به جان وی نیز به منزله ایجاد زمینه شورشی غیرقابل كنترل در سراسر كشور ارزیابی می‎شد. سرانجام تصمیم به تبعید ایشان به خارج از كشور گرفته شد.
سحرگاه 13 آبان 1343 دوباره كماندوهای مسلح اعزامی از تهران، منزل امام خمینی در قم را محاصره كردند. حضرت امام بازداشت و به همراه نیروهای امنیتی مستقیماً به فرودگاه مهر آباد تهران اعزام و با یك فروند هواپیمای نظامی تحت الحفظ مأمورین امنیتی و نظامی به آنكارا پرواز كرد. عصر آن روز ساواك خبر تبعید امام را به اتهام اقدام علیه امنیت كشور! در روزنامه‎ها منتشر ساخت. موجی از اعتراضها به صورت تظاهرات در بازار تهران، تعطیلی طولانی مدت دروس حوزه‎ها و ارسال طومارها و نامه‎ها به سازمانهای بین المللی و مراجع تقلید جلوه‎گر شد.
آیه الله حاج آقا مصطفی خمینی نیز در روز تبعید امام بازداشت و زندانی شد و پس از چندی در 13 دیماه 1343 به تركیه نزد پدر تبعید گردید دوران تبعید امام در تركیه بسیار سخت و شكننده بود. حضرت امام حتی از پوشیدن لباس روحانیت در آن جا ممنوع شده بود. اما هیچ یك از فشارهای روانی و جسمی نتوانست آن حضرت را وادار به سازش كند. محل اقامت اولیه امام، هتل بولوار پالاس تركیه بود. فردای آن روز برای مخفی نگاه داشتن محل اقامت، امام را به محلی واقع در خیابان آتاتورك منتقل كردند. چند روز بعد (21 آبان 1343) برای منزوی‎تر ساختن ایشان و قطع هر گونه ارتباطی، محل تبعید را به شهر بورسا واقع در 46 كیلومتری غرب آنكارا نقل مكان دادند. در این مدت امكان هرگونه اقدام سیاسی از امام خمینی سلب شده و ایشان تحت مراقبت مستقیم مأمورین اعزامی ایران و نیروهای امنیتی دولت تركیه قرار داشت.
اقامت امام در تركیه یازده ماه به درازا كشید در این مدت رژیم شاه با شدت عمل بی سابقه‎ای بقایای مقاومت را در ایران در هم شكست و در غیاب امام خمینی به سرعت دست به اصلاحات آمریكا پسند زد.
رژیم در چند مورد براثر فشار مردم و علما ناگزیر شد با اعزام نمایندگانی از سوی آنان برای كسب خبر از حال امام و اطمینان از سلامت وی موافقت نماید. اقامت اجباری در تركیه فرصت مغتنم برای امام بود تا تدوین كتاب بزرگ «تحریر الوسیله» را آغاز كند. در این كتاب كه حاوی فتاوای فقهی امام خمینی است، برای نخستین بار در آن روزها، احكام مربوط به جهاد و دفاع و امر به معروف و نهی از منكر و مسائل روز بعنوان تكالیف شرعی فراموش شده مطرح گردید است.
تبعید امام خمینی از تركیه به عراق
روز 13 مهرماه 1344 حضرت امام به همراه فرزندشان آیه الله حاج آقا مصطفی از تركیه به تبعیدگاه دوم، كشور عراق اعزام شدند علل و انگیزه‎ها از تغییر محل تبعید امام عمدتاً عبارت بودند از: فشارهای مداوم جامعه مذهبی و حوزه‎های علمیه داخل و خارج و تلاشها و تظاهرات دانشجویان مسلمان خارج كشور برای آزادی امام، تلاش رژیم شاه برای عادی جلوه دادن اوضاع و اقتدار و ثبات خویش به منظور جلب حمایت بیشتر آمریكا، مشكلات امنیتی و روانی دولت تركیه و افزایش فشارهای داخلی جامعه مذهبی تركیه و از همه مهم‎تر تصور رژیم شاه از این كه فضای ساكت و سیاست ستیز آن ایام در حوزه نجف و وضعیت رژیم حاكم بر بغداد خود مانعی بزرگ برای محدود نمودن فعالیتهای امام خمینی خواهد بود.
استقبال پرشور طلاب و مردم از ایشان در شهرهای مذكور، خود بیانگر آن بود كه برخلاف تصور رژیم شاه پیام نهضت 15 خرداد در عراق و نجف نیز هوادارانی یافته است.
دوران اقامت طولانی و 13 ساله امام خمینی در نجف در شرایطی آغاز شد كه هر چند در ظاهر فشارها و محدودیتهای مستقیم در حد ایران و تركیه وجود نداشت اما مخالفتها و كارشكنیها آن چنان گسترده و آزار دهنده بود كه امام با همه صبر و بردباری معروفش بارها از سختی شرایط مبارزه در این سالها به تلخی تمام یاد كرده است. ولی هیچ یك از این مصائب و دشواریها نتوانست او را از مسیری كه آگاهانه انتخاب كرده بود باز دارد.
امام خمینی سلسله درسهای خارج فقه خویش را با همه مخالفتها و كارشكنیهای عناصر مغرض در آبان 1344 در مسجد شیخ انصاری (ره) نجف آغاز كرد، كه تا زمان هجرت از عراق به پاریس ادامه داشت.
امام خمینی در تمام دوران پس از تبعید، علیرغم دشواریهای پدید آمده، هیچ گاه دست از مبارزه نكشید، و با سخنرانیها و پیامهای خویش امید به پیروزی را در دلها زنده نگاه می‎داشت.
امام خمینی در پیامی (17 خرداد 1346) به مناسبت جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل فتوای انقلابی خویش را مبنی بر حرمت هر گونه رابطه تجاری و سیاسی دولتهای اسلامی با اسرائیل، و حرمت مصرف كالاهای اسرائیلی در جوامع اسلامی را صادر كرد.
در همین زمان (خرداد 1346) بود كه قصد رژیم دایر بر تبعید امام از نجف به هندوستان با افشاگری و تلاش و مخالفت گروههای سیاسی مبارز خارج و داخل كشور عقیم ماند.
با روی كار آمدن حزب بعث (26 تیر ماه 1347) در عراق و دشمنی این حزب با حركتهای اسلامی، دشواریهای بیشتری فرا روی نهضت امام خمینی پدید آمد، اما حضرت امام دست از مبارزه نكشید.
امام خمینی در گفتگویی با نماینده سازمان الفتح فلسطین در 19 مهر 1347 دیدگاههای خویش را درباره مسائل جهان اسلام و جهاد ملت فلسطین تشریح كرد و در همین مصاحبه بر وجوب اختصاص بخشی از وجوه شرعی زكات به مجاهدان فلسطینی فتوا داد.
30 مرداد 1348 قسمتی از مسجد الاقصی به وسیله صهیونیستهای افراطی به آتش كشیده شد. شاه كه تحت فشار افكار عمومی قرار داشت با پیشنهاد قبول هزینه تعمیر مسجد به كمك اسرائیل شتافت تا از استمرار خشم مسلمانان كاسته شود. امام خمینی در پیامی، فریبكاری شاه را افشاء كرد.
چهار سال تدریس، تلاش و روشنگری امام خمینی توانسته بود تا حدودی فضای حوزه نجف را دگرگون سازد. در سال 1348 علاوه بر مبارزین بی شمار داخل كشور مخاطبین زیادی در عراق، لبنان و دیگر بلاد اسلامی بودند كه نهضت امام خمینی را الگوی خویش می‎دانستند. حضرت امام سلسله درسهای خویش را درباره حكومت اسلامی یا ولایت فقیه در بهمن 1348 آغاز كرد. انتشار مجموعه‌این درسها در قالب كتابی تحت عنوان «ولایت فقیه» یا «حكومت اسلامی» در ایران و عراق و لبنان در موسم حج شور تازه‎ای به مبارزه می‎داد.
امام خمینی و استمرار مبارزه
(1350ـ1356):
هم زمان با افزایش تولید و بهای نفت از سال 1350 به بعد، شاه احساس قدرت بیشتری می‎كرد و به موازات آن قلع و قمع مخالفین شدت یافت و رژیم ایران در مسابقه‎ای جنون آمیز خرید تجهیزات نظامی و كالاهای مصرفی آمریكا و ایجاد پایگاههای نظامی متعدد برای آمریكائیان در كشور و افزایش روابط تجاری و نظامی با اسرائیل را سرعت بخشید. جشنهای دو هزار و پانصدمین سال سلطنت شاهان ایران با حضور سران بسیاری از ممالك جهان با هزینه‎های گزاف بر ملت ایران تحمیل شد. این جشنها نمایشی برای نشان دادن قدرت و ثبات رژیم شاه بود.
اواخر اسفند 1353، شاه با تشكیل حزب درباری «رستاخیز» و ایجاد سیستم تك حزبی، خودكامگی را به حد اعلی رساند و طی یك نطق تلویزیونی اعلام كرد كه تمام ملت ایران باید عضو این حزب شوند و كسانی كه مخالفند بایست گذرنامه خود را گرفته و از كشور خارج شوند. امام خمینی بلافاصله طی فتوایی اعلام كرد: «نظر به مخالفت این حزب با اسلام و مصالح ملت مسلمان ایران، شركت در آن بر عموم ملت حرام و كمك به ظلم و استیصال مسلمین و مخالفت با آن از روشن‎ترین موارد نهی از منكر است.» فتوای امام خمینی و برخی دیگر از علمای اسلام كارساز و مؤثر افتاد. رژیم شاه علیرغم تبلیغات گسترده پس از چند سال رسماً شكست رستاخیر را اعلام و آن را منحل كرد.
سال 1354 در سالگرد قیام 15 خرداد، مدرسه فیضیه قم بار دیگر شاهد قیام طلاب انقلابی بود. فریادهای درود بر خمینی و مرگ بر سلسله پهلوی به مدت دو روز ادامه داشت. این حركت انقلابی بر شاه و ساواك بسیار گران می‎آمد. مأموران پلیس مدرسه را محاصره و در جریان یك یورش بیرحمانه و ضرب و شتم طلاب، كلیه معترضین را دستگیر و به زندان افكند.
شاه در ادامه سیاستهای مذهب ستیر خود در اسفند 1354 وقیحانه تاریخ رسمی كشور را از مبدأ هجرت پیامبر اسلام به مبدأ سلطنت شاهان هخامنشی تغییر داد. امام خمینی در واكنش سخت، فتوا به حرمت استفاده از تاریخ بی‎پایه شاهنشاهی داد. تحریم استفاده از این مبدأ موهوم تاریخ همانند تحریم حزب رستاخیز از سوی مردم ایران استقبال شد و هر دو مورد افتضاحی برای رژیم شاه شده و رژیم در سال 1357 ناگزیر از عقب نشینی و لغو تاریخ شاهنشاهی شد.
دمكراتها در سال 1355 به كاخ سفید راه یافتند. كمكهای مالی گسترده شاه به جمهوریخواهان در جریان انتخابات ریاست جمهوری آمریكا نتیجه‎ای نبخشید. جیمی كارتر با شعار حقوق بشر و محدودیت در صدور اسلحه به خارج كشور، پیروز شده بود. این شعارها به منظور جلوگیری از رشد احساسات ضد آمریكایی در كشورهایی نظیر ایران مطرح شده بود. متعاقب سیاستهای حزب دمكرات آمریكا، شاه در ایران سیاست «فضای باز سیاسی» را اعلام و دست به تغییرات ظاهری و جابه جایی مهره‎ها زد. خط مشی‎های امریكا در مورد ایران كه به وسیله وزارتخانه آمریكا و سازمان سیا ترسیم و به سفارت این كشور در تهران ارسال می‎شد.
اوج گیری انقلاب اسلامی در سال 1356 و قیام مردم:
امام خمینی كه تحولات جاری جهان و ایران را زیر نظر داشت از فرصت بدست آمده نهایت بهره برداری را كرد.
شهادت آیه الله حاج سید مصطفی خمینی در اول آبان 1356 و مراسم پرشكوهی كه در ایران برگزار شد نقطه آغازی بر خیزش دوباره حوزه‎های علمیه و قیام جامعه مذهبی ایران بود. امام خمینی در همان زمان به گونه‎ای شگفت این واقعه را از الطاف خفیه الهی نامیده بود. رژیم شاه با درج مقاله‎ای توهین آمیز علیه امام در روزنامه اطلاعات انتقام گرفت.
اعتراض به این مقاله، به قیام 19 دی ماه قم در سال 56 منجر شد كه طی آن جمعی از طلاب انقلابی به خاك و خون كشیده شدند.
برگزاری مراسم سوم، هفتم و چهلم‎های پیاپی در بزرگداشت خاطره شهیدان در تبریز، یزد، جهرم و شیراز، اصفهان و تهران قیامهایی مكرر پدید آورد.
جایگزینی یك تكنو كرات غربزده به نام جمشید آموزگار به جای هویدا، نخست وزیر 13 ساله شاه، كمكی به حل بحران رژیم نكرد. جعفر شریف امامی با شعار «دولت آشتی ملی» روی كار آمد. فریبكاریهای وی و مذاكرات او با آقای شریعتمداری در قم نیز نتوانست مبارزات مردم را متوقف سازد. در زمان دولت او كشتار بیرحمانه مردم به وسیله نیروهای نظامی در میدان شهدا (ژاله) تهران در روز 17 شهریور اتفاق افتاد. رسماً حكومت نظامی در تهران و 11 شهر بزرگ ایران برای مدتی نامحدود برقرار شد.
از روشهای موفق امام خمینی در پیشبرد مبارزه علیه رژیم شاه دعوت مردم به اعتصاب و گسترش آن بود. اعتصابهای سراسری در ماههای پایانی رژیم شاه به اركان رژیم و وزارتخانه‎ها و ادارات و مراكز نظامی كشیده شد و ضربه نهایی را اعتصاب كاركنان شركت نفت و بانكهای و مراكز حساس دولتی وارد ساخت.
هجرت امام خمینی از عراق به پاریس:
در دیدار وزرای خارجه ایران و عراق در نیویورك تصمیم به اخراج امام از عراق گرفته شد. روز دوم مهر 1357 منزل امام در نجف به وسیله قوای بعثی محاصره گردید. رئیس سازمان امنیت عراق در دیدار با امام خمینی گفته بود كه شرط ادامه اقامت ایشان در عراق دست كشیدن از مبارزه و عدم دخالت در سیاست است و امام نیز با قاطعیت پاسخ داده بود كه به خاطر مسئولیتی كه در مقابل امت اسلام احساس می‎كند حاضر به سكوت و هیچ گونه مصالحه‎ای نیست.
روز 12 مهر، امام خمینی نجف را به قصد مرز كویت ترك گفت. دولت كویت با اشاره رژیم ایران از ورود امام به این كشور جلوگیری كرد. قبلاً صحبت از هجرت امام به لبنان و یا سوریه بود اما ایشان پس از مشورت با فرزندشان (حجه الاسلام حاج سید احمد خمینی) تصمیم به هجرت به پاریس گرفت. در روز 14 مهر ایشان وارد پاریس شدند. دو روز بعد در منزل یكی از ایرانیان در نوفل لوشاتو (حومه پاریس) مستقر شدند. مأمورینِ كاخ الیزه نظر رئیس جمهور فرانسه را مبنی بر اجتناب از هرگونه فعالیت سیاسی به امام ابلاغ كردند. ایشان نیز در واكنشی تند تصریح كرده بود كه این گونه محدودیتها خلاف ادعای دموكراسی است و اگر او ناگزیر شود تا از این فرودگاه به آن فرودگاه و از این كشور به آن كشور برود باز دست از هدفهایش نخواهد كشید.
در مدت اقامت 4 ماهه امام در پاریس، نوفل لوشاتو مهم‎ترین مركز خبری جهان بود و مصاحبه‎های متعدد و دیدارهای مختلف امام دیدگاههای ایشان را در زمینه حكومت اسلام و هدفهای آتی نهضت برای جهانیان بازگو می‎كرد. به این ترتیب جمع بیشتری از مردم جهان با اندیشه و قیام ایشان آشنا شدند و از همین جا بود كه بحرانی‎ترین دوران نهضت را در ایران رهبری كرد.
دولت شریف امام دو ماه بیشتر دوام نیاورد.و شاه ریاست كابینه را به دولت نظامی (ازهاری) سپرد. كشتارها رو به فزونی نهاد اما تأثیر در قیام مردم نداشت. شاه در نهایت استیصال از سفیر آمریكا و انگلیس درخواست راه حل می‎كرد اما هیچ یك از طرحهای قبلی آنان نتیجه‎ای در بر نداشت. راهپیمائیهای گسترده و میلیونی در روز تاسوعا و عاشورا در تهران و دیگر شهرها برگزار شد كه به رفراندوم غیر رسمی مردم علیه سلطنت شاه شهرت یافت. شاپور بختیار، یكی از سران جبهه ملی، آخرین مهره آمریكا بود كه برای تصدی پست نخست وزیری به شاه پیشنهاد شد. پیامهای امام خمینی مبنی بر وجوب مبارزه، طرحهای رژیم را نقش بر آب ساخت. امام خمینی در دیماه 57 شورای انقلاب را تشكیل داد. شاه نیز پس از تشكیل شورای سلطنت و اخذ رأی اعتماد برای كابینه بختیار در روز 26 دیماه از كشور فرار كرد. خبر در شهر تهران و سپس ایران پیچید و مردم در خیابانها به جشن و پایكوبی پرداختند.
بازگشت امام خمینی به ایران پس از 14 سال تبعید:
اوایل بهمن 57 خبر تصمیم امام در بازگشت به كشور منتشر شد. هر كس كه می‎شنید اشك شوق فرو می‎ریخت. مردم 14 سال انتظار كشیده بودند. اما در عین حال مردم و دوستان امام نگران جان ایشان بودند چرا كه هنوز دولت دست نشانده شاه سرِ پا و حكومت نظامی برقرار بود. امام خمینی تصمیم خویش را گرفته و طی پیامهایی به مردم ایران گفته بود می‎خواهد در این روزهای سرنوشت ساز و خطیر در كنار مردمش باشد. دولت بختیار با هماهنگی ژنرال هایزر فرودگاههای كشور را به روی پروازهای خارجی بست. جمعیت انبوه از سراسر كشور به سوی تهران سرازیر شدند و در تظاهرات میلیونها تن از مردم تهران شركت كرده و خواستار باز شدن فرودگاهها بودند. جمعی از روحانیون و شخصیتهای سیاسی در مسجد دانشگاه تهران تا باز شدن فرودگاه دست به تحصّن زدند. دولت بختیار پس از چند روز تاب مقاومت نیاورد و ناگزیر از پذیرفتن درخواست ملت شد.
سرانجام امام خمینی بامداد 12 بهمن 1357 پس از 14 سال دوری از وطن وارد كشور شد. استقبال بی‎سابقه مردم ایران چنان عظیم و غیر قابل انكار بود كه خبرگزاریهای غربی نیز ناگزیر از اعتراف شده و مستقبلین را 4 تا 6 میلیون نفر برآورد كردند. سیل جمعیت از فرودگاه به سوی بهشت زهرا، مزار شهیدان انقلاب اسلامی روانه شدند تا سخنان تاریخی امام را بشنوند. در همین نطق بود كه امام خمینی با صدای بلند فرمود: «من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می‎كنم.» شاپور بختیار ابتدا این سخن راشوخی گرفته بود اما چند روز بیشتر نگذشت كه در 16 بهمن 57 امام خمینی رئیس دولت موقت انقلاب را تعیین نمود.
روز 19 بهمن 1357 پرسنل هوایی در محل اقامت امام خمینی (مدرسه علوی تهران) با ایشان بیعت كردند. ارتش شاه در آستانه سقوط كامل قرار گرفته بود، پیش از این بسیاری از سربازان و درجه داران مؤمن ارتش با فتوای امام خمینی پادگانها را ترك گفته و به صفوف ملت پیوسته بودند.
روز 20 بهمن همافران در مهم‎ترین پایگاه هوایی تهران دست به قیام زدند. گارد شاهنشاهی برای سركوب آنان گسیل شد. مردم به حمایت از نیروهای انقلابی وارد صحنه شدند. روز 21 بهمن پایگاههای پلیس و مراكز دولتی یكی پس از دیگری به دست مردم سقوط كردند. فرماندار نظامی تهران طی اطلاعیه‎ای ساعات منع عبور و مرور را به ساعت 4 بعد از ظهر افزایش داد. همزمان با آن بختیار جلسه اضطراری شورای امنیت را تشكیل داد و فرمان اجرای كودتای طراحی شده از سوی هایزر را صادر كرد. از سوی دیگر امام خمینی طی پیامی از مردم تهران خواست تا با جلوگیری از توطئه در شرف وقوع، به خیابانها بریزند و حكومت نظامی را عملاً لغو كنند. سیل جمعیت زن و مرد و كودك و بزرگ به خیابانها ریخته و مشغول سنگربندی شدند. اولین تانكها و تیپ‎های زرهی كودتاچیان به محض حركت از پایگاههایشان به وسیله مردم از كار افتادند. كودتا در همان آغاز با شكست مواجه شد. بدین ترتیب آخرین مقاومتهای رژیم شاه در هم شكسته شد و صبحدم 22 بهمن، خورشید پیروزی نهضت امام خمینی و انقلاب اسلامی و پایانی بر دوران دیر پای سلطنت شاهان ستمگر در ایران طلوع كرد.
مردم در سال 58 در یكی از آزادترین انتخاب تاریخ ایران رأی به استقرار نظام جمهوری اسلامی دادند و متعاقب آن انتخابات پیاپی برای تدوین و تصویب قانون اساسی و انتخاب نمایندگان مجلس شورای اسلامی برگزار گردید. امام خمینی برای استقرار اركان نظام اسلام و تبیین هدفها و اولویتهای حكومت اسلامی و تشویق مردم به حضور در صحنه‎ها همه روزه در محل اقامت خود و در مدرسه فیضیه قم در دیدار با هزاران تن از مشتاقان خویش سخنرانی می‎كرد. او پس از پیروزی انقلاب در تاریخ دهم اسفند 1357 از تهران به قم آمده و تا زمان ابتلاء به بیماری قلبی (2 بهمن 1358) در این شهر بود. حضرت امام پس از 39 روز مداوا در بیمارستان قلب تهران، موقتاً‌ در منزلی واقع در منطقه دربند تهران ساكن شد و سپس در تاریخ 27/2/1359 بنا به تمایل خود به منزلی محقر در محله جماران نقل مكان كرد و تا زمان رحلت در همین منزل ماند.
انقلاب دوم، تسخیر لانه جاسوسی آمریكا:
برگزاری موفقیت آمیز انتخابات و مشاركت گسترده مردم، امیدهای آمریكا را در سرنگونی قریب الوقوع نظام اسلامی كه خبر آن مرتباً در رسانه‎های گروهی غرب و بیانیه‎های ضد انقلاب داخلی منعكس می‎شد، بر باد داد.
روز 13 آبان گروهی از نیروهای مسلمان دانشگاهی با نام «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام» سفارت آمریكا در تهران را اشغال كرده و پس از شكستن مقاومت تفنگداران آمریكاییِ نگهبان سفارت جاسوسان آمریكایی را باز داشت كردند. سندهای بدست آمده از سفارت پرده از اسرار جاسوسیها و دخالتهای بی‎شمار آمریكا در ایران و كشورهای مختلف جهان بر می‎داشت و اسامی بسیاری از عوامل و رابطها و جاسوسهای آمریكا و انواع شیوه‎های جاسوسی و تحركات سیاسی این كشور را در مناطق مختلف جهان افشا می‎كرد.
امام خمینی از حركت انقلابی دانشجویان حمایت كرد و آن را انقلابی بزرگتر از انقلاب او نامید. طرح عملیات آزاد كردن جاسوسان بازداشت شده با واقعه شگفت و معجزه آسا در صحرای طبس ایران، با شكست مواجه شد.
مرگ شاه در تاریخ 5 مرداد 1359 در مصر عملاً یكی از شرایط ایران را كه استرداد او به عنوان جنایتكار اصلی در كشتارهای مردم بود، منتفی ساخت. سرانجام پس از 444 روز با وساطت الجزایر و بنا به رأی نمایندگان مجلس شورای اسلامی و بر طبق توافقنامه الجزیره بین ایران و آمریكا جاسوسان آزاد شدند و آمریكا متعهد به عدم دخالت در امور داخلی ایران و باز پس دادن اموال و دارائیهای بلوكه شده ایران شده كه هیچ گاه بدان عمل نكرد.
در انتخابات اولین دوره ریاست جمهوری ایران (5/11/1358) و در حالی كه امام خمینی در بیمارستان قلب تهران بستری بود. ابو الحسن بنی صدر از رقیبان خود پیشی گرفت. او مغرور از آراء بدست آمده، از آغاز بنا را بر اختلاف با جناح خط امام و مخالفت با روحانیت گذاشت. او نیز هم چون دولت موقت متعهد به سازش و زد و بندهای سیاسی با كشورهای قدرتمند بود.
سرانجام امام خمینی طی حكمی كوتاه در 20 خرداد 1360 بنی صدر را از فرماندهی كل قوا عزل و متعاقب آن مجلس شورای اسلامی رأی به بی‎كفایتی وی داد. با سقوط بنی صدر اعضا و هواداران سازمان مجاهدین خلق (منافقین)، كه بعد از پیروزی انقلاب از ضعف دولت موقت و حمایتهای بنی صدر كمال استفاده را برده و تشكیلات خود را گسترش داده بودند در 30 خرداد 1360 دست به اغتشاشی خونین زدند.
آیه الله خامنه‎ای روز 6 تیر ماه 1360 بر اثر انفجار بمبی كه در مسجد اباذر تهران كار گذاشته بودند به هنگام سخنرانی مجروح گردید. فردای آن روز فاجعه عظیم 7 تیر به وقوع پیوست. 72 تن از كارآمدترین عناصر نظام اسلام و یاران امام خمینی كه در میان آنها رئیس دیوان عالی كشور (دكتر بهشتی)، چند تن از وزراء، تعدادی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی و جمعی از مسئولین قوه قضائیه حضور داشتند، در مقرّ حزب جمهوری اسلامی بر اثر انفجار بمبی قوی كه عامل نفوذی سازمان منافقین كار گذاشته بود، شهید شدند. دو ماه بعد در روز 8 شهریور 1360 آقای محمد علی رجایی چهره محبوب مردم ایران كه بعد از عزل بنی صدر از سوی مردم به ریاست جمهوری انتخاب شده بود به همراه حجه الاسلام دكتر محمد جواد باهنر (نخست وزیر) در محل كار خویش به شهادت رسیدند. تصمیم سریع و قاطع حضرت امام در انتخاب و نصب بلافاصله افراد به جای شهیدانی كه در این حوادث از مدیریت نظام گرفته می‎شدند، در سامان دادن به امور و مأیوس كردن دشمن نقشی بس مؤثر داشت و موجب حیرت محافل خبری و سیاسی جهان بود.
پس از فاجعه هفتم تیر 1360 و شهادت دهها تن از یاران امام و مسئولین نظام جمهوری اسلامی، سركردگان گروهك منافقین به همراه رئیس جمهور معزول با لباس و آرایش زنانه و به وسیله عوامل نفوذی در فرودگاه تهران به پاریس گریختند.
منافقین علاوه بر شهادت 72 نفر از محبوبترین شخصیتهای نظام اسلامی در انفجار مقرّ حزب جمهوری اسلامی و شهادت رئیس جمهور و نخست وزیر ایران چهره‎های برجسته دیگری نیز به وسیله اقدامات تروریستی منافقین از مردم ایران گرفته شدند.
جنگ تحمیلی و دفاع 8 ساله امام و ملت ایران:
شكست طرحهای براندازی نظام جمهوری اسلامی با استفاده از محاصره اقتصادی و سیاسی كه از سوی آمریكا در جهان پیگیری می‎شد و شكست این كشور در عملیات صحرای طبس پس از اشغال لانه جاسوسی آمریكا، و ناكامی در تجزیه كردستان، هیئت حاكمه این كشور را در سال 1359 به سمت تجربه راه حل نظامی تمام عیار سوق می‎داد.
ارتش عراق در روز 31 شهریور 1359 تجاوز گسترده نظامی خویش را آغاز كرد. هم زمان هواپیماهای نظامی عراق فرودگاه تهران و مناطق دیگر را (در ساعت 2 بعد از ظهر آن روز) بمباران كردند. ماشین جنگی صدام به سرعت كیلومترها در خاك ایران پیشروی كرد و مناطقی وسیع از پنج استان ایران را اشغال كرد. مقاومتهای جانانه مرزنشینان در مراحل اولیه جنگ به علت عدم اطلاع و آمادگی قبلی و نداشتن تجهیزات و نیروی نظامی با قساوت بعثیان در هم شكسته شد. شهرها و روستاهای موجود در مناطق اشغالی به سرعت تخریب و به تلی از خاك بدل شدند و صدها هزار تن از خانه و كاشانه خود آواره گردیدند.
در 20/4/1367 با قبول قطعنامه 598 شورای امنیت جنگ تحمیلی 8 سال به پایان رسید. آغازگران جنگ به هیچ یك از هدفهای خویش نرسیدند. نظام جمهوری اسلامی نه تنها سرنگون نشد بلكه در پرتو وحدت ملی مردم مسلمان ایران، تكلیف كلیه عوامل ستون پنجم را در داخل كشور یكسره كرد و اقتدار خویش را در حاكمیت بر تمامی پهنه‎های داخلی تثبیت كرد. در پهنه بین المللی نیز به عنوانی یك قدرت با ثبات و غیر قابل شكست حضور خود را به اثبات رسانید و حقانیت خود را علیرغم 8 سال تبلیغات مداوم خصمانه غربیها ثابت كرد و پیام خویش را ابلاغ نمود.
پس از برقراری صلح نسبی، امام خمینی در تاریخ 11/7/67 طی پیامی در 9 بند سیاستها و خط مشی بازسازی كشور را برای مسئولین جمهوری اسلامی ترسیم نمود. پس از ده سال تجربه نظام جمهوری اسلامی ایران، امام خمینی در تاریخ 4/2/1368 به منظور اصلاح و تكمیل اركان تشكیلات نظام اسلامی طی نامه‎ای به رئیس جمهور وقت (حضرت آیه الله خامنه‎ای) هیئتی از صاحب نظران و كارشناسان را مسئول بررسی و تدوین اصلاحات لازم در قانون اساسی بر اساس 8 محور تعیین شده در همین نامه نمود. مواد اصلاح شده قانون اساسی در تاریخ 12 آذر 1368 (بعد از رحلت امام) به رفراندوم عمومی گذاشتن و با اكثریت مطلق آراء به تأیید ملت ایران رسید.
دفاع از پیامبر اسلام و ارزشهای دینی
آخرین رویارویی امام خمینی با غرب:
جنگ عراق و ایران كه پایان یافت رهبران سیاسی غرب تهاجم تازه‎ای علیه اسلام انقلابی آغاز كردند.
ماجرای تدوین و انتشار وسیع كتاب مبتذل «آیات شیطانی» نوشته سلمان رشدی و حمایت رسمی دولتهای غربی از آن سرآغازی بر فصل تهاجم فرهنگی بود.
امام خمینی در تاریخ 25/11/1367 در ضمن چند سطر كوتاه به صورت حكم ارتداد و اعدام سلمان رشدی و ناشرین مطلع از محتوای كفر آمیز این كتاب، انقلابی دیگر بر پا كرد.
پیامدهای این واقعه موجودیت جامعه اسلامی را به عنوان یك امت واحده جلوه‎گر ساخت. صدور این حكم تصور اشتباه غربیها را در این كه ایران با پذیرش قطعنامه از هدفهای انقلابی اسلامی خود دست كشیده است، در هم ریخت.
سالهای آخر عمر امام خمینی و حوادث ناگوار:
چند حادثه در این سالها اتفاق افتاد كه اثر آن بر روح و خاطره امام سنگینی می‎كرد. یكی از این حوادث، شهادت مظلومانه حجاج بیت الله الحرام در كنار خانه خدا و در مراسم حج سال 1366 بود.
در روز ششم ذیحجه سال 1407 هجری قمری هنگامی كه بیش از 150 هزار زائر در خیابانهای مكه برای شركت در مراسم برائت از مشركین حركت كردند. مأمورین دولت سعودی با انواع سلاحهای سرد و گرم به سركوبی تظاهر كنندگان پرداختند. در این واقعه حدود 400 نفر از حجاج ایرانی، لبنانی، فلسطینی، پاكستانی، عراقی و دیگر كشورها به شهادت رسید و حدود 5000 نفر مجروح و عده‎ای بی‎گناه دستگیر شدند. حرمت حرم امن الهی در روز جمعه در ایام مبارك حج، در ماه حرام شكسته شده بود. آثار خشم امام خمینی از این جسارت و اندوه عمیق ایشان از این كه مصالح امت اسلامی و شرایط جهان اسلام مانع از اقدام عمومی می‎شد، تا روزهای آخر عمر امام در كلام و پیامش آشكار بود.
در پهنه مسائل داخلی شرایطی كه منجر به بركناری قائم مقام رهبری از سوی امام خمینی (در تاریخ 18/1/68) گردید از جمله حوادث ناگوار دیگر بود.
امام خمینی در پیامهای اخیر خویش با وضوح بیشتری بر این حقیقت پافشاری داشت كه تنها راه نجات بشریت از بن بستهای كنونی بازگشت به عصر دین و دین باوری است و یگاه راه رهایی ممالك اسلامی از وضعیت اسفبار كنونی بازگشت آنان به اسلام ناب و هویت مستقل اسلامی خویش است.
امام خمینی در زندگی، سخت معتقد به برنامه ریزی و نظم و انضباط بود. ساعات مشخصی از شبانه روز را به عبادت و ذكر حق و قرائت قرآن و دعا و مطالعه می‎پرداخت. قدم زدن و در همان حال ذكر خدا گفتن و اندیشیدن جزئی از برنامه روزانه‎اش بود. او در حالی كه عمرش به 90 نزدیك شده بود هنوز یكی از پركارترین رهبران سیاسی جهان بود كه نشاط خدمت در راه تعالی جامعه اسلامی و حل مشكلات آن را هیچ گاه، حتی در سهمگین‎ترین حوادث از دست نمی‎داد. علاوه بر مطالعه روزانه اهمّ اخبار و گزارشات مطبوعات رسمی كشور و مطالعه دهها بولت خبری و گوش دادن به اخبار رادیو و تلویزیون داخلی، او در چندین نوبت در شبانه روز تحلیلها و خبرهای رادیوهای بیگانه فارسی زبان را گوش می‎داد تا شخصاً در جریان روند تبلیغات دشمنان انقلاب قرار گیرد و راههای مقابله با آن را اندیشه كند. فعالیتها متراكم روزانه و تشكیل جلسات با مسئولین نظام اسلامی موجب نمی‎شد تا ارتباط با قشرهای مردم عادی را به عنوان اصلی‎ترین سرمایه‎های نهضت اسلامی نادیده بگیرد. او هیچ تصمیمی را كه مربوط به سرنوشت جامعه‎اش باشد نمی‎گرفت مگر آن كه صادقانه با مردم در میان می‎گذاشت. مردم را محروم‎ترین كسان برای دانستن حقایق می‎دید.
چهره‎ای مصمّم و مهربان داشت، نگاهش پر جاذبه و سرشار از معنویت بود. جمعیت كه در حضورش می‎نشست بی‎اختیار غرق در جاذبه معنویش می‎شد، بسیاری از حاضران ناخودآگاه اشك شوق می‎ریختند. مردم ایران حق داشتند كه سالها از صمیم قلب در شعارهای دعای گونه‎شان از خدا بخواهند كه عمر آنان را با افزایش لحظه‎ای بر عمر امام معاوضه كند. اگر دنیای بیگانه از معنویت باور نداشت اما آنان كه با امام بزرگ شده بودند قدر لحظه‎های عمر آن عزیز را در عمل می‎شناختند. زندگی‎اش وقف خدا و خدمت به خلق او بود.
ساعت 20/22 بعد از ظهر روز شنبه سیزدهم خرداد ماه سال 1368 لحظه وصال بود. قلبی از كار ایستاد كه میلیونها قلب را به نور خدا و معنویت احیاء كرده بود. به وسیله دوربین مخفی‎ای كه توسط دوستان امام در بیمارستان نصب شده بود روزهای بیماری و جریان عمل و لحظه لقای حق ضبط شده است.
در حالی كه چند عمل جراحی سخت و طولانی در سن 87 سالگی تحمل كرده بود و در حالی كه چندین سرم به دستهای مباركش وصل بود نافله شب می‎خواند و قرآن تلاوت می‎كرد. در ساعات آخر، طمأنینه و‌ آرامشی ملكوتی داشت و مرتباً شهادت به وحدانیت خدا و رسالت پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ را زمزمه می‎كرد و با چنین حالتی بود كه روحش به ملكوت اعلی پرواز كرد. هجرتش داغی التیام ناپذیر بر قلبها نهاد.
روز چهاردهم خرداد 1368، مجلس خبرگان رهبری تشكیل گردید و پس از قرائت وصیتنامه امام خمینی توسط حضرت آیه الله خامنه‎ای كه دو ساعت و نیم طول كشید، بحث و تبادل نظر برای تعیین جانشین امام خمینی و رهبر انقلاب اسلامی آغاز شد و پس از چندین ساعت سرانجام حضرت آیه الله خامنه‎ای (رئیس جمهور وقت) كه خود از شاگردان امام خمینی ـ سلام الله علیه ـ و از چهره‎های درخشان انقلاب اسلامی و از یاوران قیام 15 خرداد بود و در تمام دوران نهضت امام در همه فراز و نشیبها در جمع دیگر یاوران انقلاب جانبازی كرده بود، به اتفاق آرا برای این ریاست خطیر برگزیده شد.
انبوهی جمعیت و شكوه حماسه حضور مردم در روز ورود امام خمینی به كشور در 12 بهمن 1357 و تكرار گسترده‎تر این حماسه در مراسم تشییع پیكر امام، از شگفتی‎های تاریخ است. رحلت امام خمینی نیز هم چون حیاتش منشأ بیداری و نهضتی دوباره شد و راه و یادش جاودانه گردید چرا كه او حقیقت بود و حقیقت همیشه زنده است و فنا ناپذیر.
او جلوه‎های از جلوه‎های «كوثر» بود و كوثرِ ولایت همیشه در زمین و زمانه‎ها جاری است.
آثار و تألیفات امام خمینی:
دهها كتاب و اثر گرانبها از امام خمینی در مباحث اخلاقی، عرفانی، فقهی، اصولی، فلسفی، سیاسی و اجتماعی بر جای مانده كه بسیاری از آنها تا كنون منتشر نشده است. متأسفانه تعدادی از رساله‎ها و تألیفات نفیس امام در جریان جابه جایی از منازل استیجاری و در جریان چندین مرحله یورش مأمورین ساواك شاه به منزل و كتابخانه ایشان مفقود گردیده است.
در این جا فهرست اسامی آثار و تألیفات امام خمینی را بر حسب سیر تاریخ نگارش مرور می‎كنیم.
1. شرح دعای سحر
2. شرح حدیث رأس الجالوت
3. حاشیه امام بر شرح حدیث رأس الجالوت
4. حاشیه بر شرح فوائد الرضویه
5. شرح حدیث جنود عقل و جهل
6. مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه
7. حاشیه بر شرح فصوص الحكم
8. حاشیه بر مصباح الانس
9. شرح چهل حدیث
10. سر الصلوه (صلاه العارفین و معراج السالكین)
11. آداب نماز (یا: آداب الصلوه)
12. رساله لقاء الله
13. حاشیه بر اسفار
14. كشف الاسرار
15. انوار الهدایه فی التعلیقه علی الكفایه 2 جلد
16. بدایع الدرر فی قاعده نفی الضرر
17. رساله الاستصحاب
18. رساله فی التعادل و التراجیح
19. رساله الاجتهاد و التقلید
20. مناهج الوصول الی علم الاصول ـ 2 جلد
21. رساله فی الطلب و الاراده
22. رساله فی التقیه
23. رساله فی قاعده من ملك
24. رساله فی تعیین الفجر فی اللیالی المقمره
25. كتاب الطهاره ـ 4 جلد
26. تعلیقه علی العروه الوثقی
27. مكاسب محرّمه ـ 2 جلد
28. تعلیقه علی وسیله النجاه
29. رساله نجاه العباد
30. حاشیه بر رسالت ارث
31. تقریرات درس اصول آیه الله العظمی بروجردی
32. توضیح المسائل (رساله عملیه)
33. مناسك حجّ
34. تحریر الوسیله ـ 2 جلد
35. كتاب البیع ـ 5 جلد
36. تقریرات دروس امام خمینی
37. كتاب الخلل فی الصلوه
38. حكومت اسلامی یا ولایت فقیه
39. جهاد اكبر یا مبارزه با نفس
40. تفسیر سوره حمد
41. استفتائات
42. دیوان شعر
43. نامه‎ها عرفانی
44. صحیفه نور
45. وصیتنامه سیاسی ـ الهی
نوشته : دفتر حق    نظرات :

روایت رهبرانقلاب از اولین دیدار با علامه جعفری

در آقاى جعفرى (رحمةاللَّه عليه) خصوصيات برجسته‌اى بود كه به‌نظر من همه‌ى اينها براى نسل جوان و پژوهنده و اهل علم و تحقيق الگوست. ايشان آن وقتى كه كارهاى تحقيقى خودشان را شروع كردند، خيلى جوان بودند.

البته من حدود سالهاى سى‌وچهار و سى‌وپنج بود كه ايشان را شناختم. ايشان تازه از نجف آمده بودند و جوان و فاضل و اهل تحقيق و فعّال و پر شور و مورد احترام بزرگان ما - مانند مرحوم آقاى ميلانى و بعضى از آقايان ديگر در مشهد - و نيز مورد احترام طلّاب بودند. اخوانشان هم در مشهد بودند؛ مثل آقاى آميرزا جعفر كه مرد بسيار با صفا و با معنويت و با روحى است. بله؛ عرض مى‌كردم كه ايشان هم به مناسبتى به مشهد آمده بودند و چند ماه يا يك سال - درست يادم نيست - در مشهد ماندند. ما از آن‌جا با ايشان آشنا شديم. در ايشان واقعاً روح تحقيق و تفحّص و نشاط و شور علمى مشاهده مى‌شد.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/8394/H/khamenei-jafari.jpg
اين روحيه، از دوران جوانى تا پايان عمر ادامه داشت. آن وقت ايشان تقريباً سى و چند ساله بودند. همه‌ى اين شور جوانى، در كار علمى و فكرى و بحث و نوشتن و تحقيق و مطالعه و اين‌گونه كارها صرف مى‌شد و البته حافظه‌ى فوق‌العاده و استعداد علمى ايشان هم به جاى خود محفوظ بود. اين حالت تا همين آخر هم ادامه داشت كه اين چيز عجيبى است. يعنى در عين اين‌كه ايشان يك مرد هفتاد و چند ساله بودند، ولى تا آخرين بارى كه ايشان را ديديم - به گمانم يك سال، يا هفت، هشت ماه پيش بود كه ايشان را ما زيارت كرديم - باز انسان همان حالت و همان شور و همان تحرّك را در ايشان مى‌ديد.

اين خيلى باارزش و قيمتى است كه انسان نگذارد گذشت زمان و حوادث گوناگون، شور و تحرّك و تهيّجى را كه خداى متعال در او قرار داده و مى‌تواند آن را مثل يك سرمايه‌ى گرانبها براى پيشرفتهاى گوناگون در ميدانهاى مختلف مصرف كند، از بين ببرد. به‌هرحال وجود ايشان، حقيقتاً وجود ذى‌قيمتى بود و براى اسلام و مسلمين و نظام اسلامى ارزش داشت. ايشان تا آخر هم كار كردند؛ يعنى واقعاً آقاى جعفرى هيچ وقت از كارافتاده و كنار نشسته و بيكاره نشدند و دائم مشغول كار و تلاش و تحرّك بودند. خداوند ان‌شاءاللَّه درجاتشان را عالى كند.

بيانات در ديدار خانواده و مسؤولان ستاد برگزارى مراسم ارتحال استاد علامه محمدتقى جعفرى (ره)
17/09/1377

نوشته : دفتر حق    نظرات :
به روایت لینک:
شهید نیوز : [ بازدید ]
ادامه لینکها ...
*توجه : درج لینک های گوناگون به منزله تایید محتوای آنها نمی باشد!
تمامی حقوق مادی و معنوی این مجموعه برای صاحب اثر محفوظ می باشد!
کپی برداری از مطالب ، تنها با ذکر نام و لینک منبع مجاز می باشد.